در حاشیه سه فیلم فجر

نمایش سه فیلم در شبهای جشنواره بهانه ی شد تا از روزنه ای هرچند کوچک به جشنواره فیلم فجر ۹۰ نگاهی کوتاه داشته باشیم .

شب اول : سالن سینما خالی . فیلم شور و شیرین از جواد اردکانی - 

گرچه اردکانی را نمی توان کارگردان سینما نامید اما از انجایی که در هر دوره عده ای حمایت میشوند و یا یک دفعه بخت به ایشان  رو میکند که ما به آن کاری نداریم  از انجا که به آنچه دیدیم فیلم سینمای گفتند ما هم می گویی فیلم اما کدام سینما چنین فیلم های ضعیفی را قرار است اکران کند چیزیست که باید صبر کرد و با سینما دار ها همدردی کرد . تنها نکته گفتنی این است که گویی اردکانی ۳۰ سال دیر فیلم ساز شده و فیلمش شبیه فیلم های شعاری و بی قائده اوایل دهه شصت است .

شب دوم : اتوبوسی از بچه مدرسه ای ها می رسد و وارد سالن می شوند. فیلم روزهای زندگی کار ی از شیخ طادی  -

داستان غیر باور پذیر و پر از گاف فیلم با کارگردانی کودکانه و ضعیف تر آن نشان می داد حرف اگثر صاحب نظران سینما  سخاوتمندانه بوده است که  می گفتند جشنواره امسال جشنواره متوسط ها بوده .

 

شب سوم : سالنم پر از تماشاچی . فیلم " ملکه " کاری از باشه آهنگر -

فیلم نامه ضعیف . اجرا فاقد تناسب در ریتم و شخصیت پردازی مناسب .  دیدن فیلم یاد آور نمایشنامهای ضعیف دفاع مقدس است تا یک اثر سینمایی . اما فیلمبرداری . طراحی صحنه و موسیقی بهتر از فیلم نامه وکارگردانی بود

فرصتی که از دست رفت

جمع ساعت ۱۱ صبح وارد سالن شماره ۲ سینما تک شدم فقط چهارده نفر توی سالن نشسته بودند که دونفرشان پیرمرد بودند که روی صندلی ها  به خواب  خوش فرو رفته بودند . سالن انتظار هم هیچ شباهتی به فضای جشنواره نداشت البته غیر از پذیرایی آن . هفت تا هشت نفر روی صندلی ها ولو شده بودند و در عالم خودشان غرق بودند هیچ فیلم ساز یزدی یا چهره  آشنای نبود . حتی یک برنامه جشنواره به دیوار نصب نشده بود .

چرا این فرصت خوب برای هنر مندان و همه علاقه مندان چنین راحت از دست می رود. اگر بخواهیم نمره ای به بسیج هنر مندان بابت برگزاری جشنواره بدهیم قطعا نمره زیر ده  می آورد .گویی باید تا آخر عمر شاهد تجربه کردن آدمهای تازه کار باشیم  

سهم یزد از فیلم فجر

اکران برخی از فیلم های جشنواره فجر در سینما تک

۲۷ الی ۲۹ بهمن ساعت ۳۰: ۱۸

دعوت از دو نخبه یزدی

 سرانجام تهرانی ها تسلیم نخبگان یزدی شدند!!

 دو جوان هنر مند بنامهای " علی امیدی " و  " امید انوشه " بعنوان نخبگان نوازندگی  به جشنواره موسیقی فجر دعوت شدند. این در حالیست که هرساله شیرینی های یزدی به جشنواره راه پیدا میکرد وامسال علاوه بر با قلوا و قطاب امیدی و انوشه نیز حضور دارند .

لرها به پول "پیل می گویند"که همان فیل است والان عده ای برایش خانه می سازند

.....اما بعد"بابا ملا می گفت پول را روی بند کفن مرده بگذاری زنده میشود بلند می شود توی چشم ادم خیره نگاه می کند!! ننه می گفت"کفر نگو! بابا می گفت حالا بلند نمی شود نیم خیز که می شود!!

بابا و ننه سر این حرف بگو مگو می کردند و من ملا که بچه تر بودم نمی فهمیدم!

اما الان می گویم نور به قبرشان ببارد!البته به قبر بابا بیشتر!همسایه ی ما میرزا نمایش است که روبه قبله بود و اب کلمه شهادتین ریخته بودند توی حلقش!! و همه اهالی کوچه و حتی پس کوچه منتظر بودند  صدای ضجه لامه بلند شود و بروند حلوا خوری!

اما بوی پول فقط به دماغ میرزا نمایش خورد"چنان از جا خود را کنده که کسی جلودارش نیست!! باور ندارید سری به خانه ی میرزا بزنید!البته ما خوشحالیم" ولی این راهم فهمیدیم که پول کارستان می کند و کار فرهنگ و هنر هم به دم ان بسته است!!

خدا خیرتان بدهد...........تا بعد

از علی شکاری چه خبر

علی شکاری قصد داره تا داشته هاشو به همه کسانی که به بازیگری و عروسک سازی و عروسک گردونی علاقمند هستن  ارائه بده از ایشون میخواهیم خودشون مفصل تر بگن برنامه هاشون در این زمینه چیه ؟ راستی ظاهرا یه کاری هم میخوان ببرن اجرا که گمبه از جزئیاتش بی خبره ...

گمبه برای این هنرمند بی حاشیه و پر تلاش که تو زمینه عروسک سازی حرف نداره ارزوی موفقیت داره...

محمود عالیشوندی در هفت

خوش به حال اون شهرهایی که به جای اینکه هنرمنداش با مشقت برن تهرون تا چهارتا کار تو جشنواره های مختلف فجر ببینن مدیرا جشنواره ها رو میارن برای اونا ، مثلا همین شیراز یا اصفهان یا...دیشب محمود عالیشوندی در حالی که لباس بسیار زیبا و ستی بر تن داشتند به گزارشگر برنامه هفت شبکه سه سیما میگفت : مردم شیراز استقبال خوبی کردن که سالنها دیگه جا نیست ...

 غیر از جشنواره فیلم و همزمان با تهرون جشنواره موسیقی فجر هم تو شیراز برگزار میشه ...برخلاف یزد که هیچ خبری نیست!!!

کی میشه شهر ما هم اینجوری بشه؟ادم حسرت میخوره که چه شوری تو شهرهای دیگه بر پاست ! کی باید بخواد ؟ ما ؟ ما که از خدامونه ، مدیران ؟تهرونیا ؟ یک نفر میگفت اگر محمود عالیشوندی دوسال دیگه تو یزد بود خیلی اتفاقها می افتاد اما حیف که قدرش ندونستن ! سال اول که هنوز چوب لا چرخش نذاشته بودن یه کارهایی کرد نمونه اش فجر رفتن تئاتریا که فکر نمیکنم حالا حالا ها دیگه برن، اینم گفت که محمود یه حسن هایی داشت که یکیش اطمینانی بود که  وزیر از او داشت و خیلی حسن های دیگه که یکی یکی خودتون میفهمید !! البته یه بدشانسی هایی هم داشت که یکیش عدم اطمینانی بود که بعضی یزدی نماها از او داشتند!!!

مردم در حسرت فهم درست" یا هر جا بشکنم یار گله داره

.....اما بعد".......................................................................................................................

........................................................................................................................................

.................................................................................................................................

.....................................................

...........................................................................................................................................

................................................................................

خداخیرتان بدهد .............تابعد

دوشتمان:به به الان شدی ملای راحت الحلقوم"شدی هلو"ماه شدی"ببین چقدر ادم اینجور راحت است

جای شما الان همه جا هست!بفرما شورای باز خوانی"شورای صدور پروانه"بفرما داوری در همه جا

اصلا این ها کم است بفرما مدیر "وزیر" وکیل!!احسنت الان هم نویسنده هم کارگردان هم بازیگر بی رقیبی!

بفرما بلیط تمام وسایل ایاب و ذهاب برای رفتن به هرکجا که نمایش در می اورند!! تو که می توانی اینجور هم

باشی چرا ان جور ناجوری!؟ همین را ادامه بدی نقل هر مجلسی و گل سر هر سبد!!

همه برای ملای خودمان" عزیز دلمان" کف سوت وهورا بکشید" در ضمن ملا خوب نازنین" حرف را هر  دفعه یک

جور متفاوت در دهان بچرخان" هم تنوع دارد هم ماهیچه های دهان را نرمش و ورزش میدی"

خوش امدی بروبه سلامت

صدور مدرک عقلی

عماد عقلی گفت : به کسانی که در کلاس های فیلم نامه نویسی " مهران کاشانی " شرکت کرده اند مدرک فیلمنامه نویسی میدهم

برخی از شرکت کنند گان در کلاس ها گفتند اگر به حمید بقاییان که در طول مدت برگزاری کلاس ها چرت میزد مدرکی بدهید ما این مدرک را قبول نمی کنیم .اکنون ارشاد با این چالش بزرگ روبرو شده که چطور  به شاگردان یک معلم  مدرک بالاتری از استادشان بدهد ؟ !!!

                                        

آخرین نامه آغاز یک امید

آخرین کار محسناوی  شروعی نا امید کننده و سرد دارد و بنظر می رسد درامی کند و فاقد کشمکش باشد اما با ورود کاراکتر سرباز وظیفه نمایش تازه شروع شده ورفته رفته مخاطب را سخت درگیر ماجرا میکند بطوری که مخاطب زمان را فراموش کرده و چنان با نمایش همراه میشود که با پرده آخر داستان را تمام شده می بیند .

محسناوی بعنوان کارگردان در کل نمایش موفقی ارائه میدهد و شاید این اثر نقطه قوتی در کارنامه او باشد اما در نگاه دقیق تر میزانسن ها گاه فاصله متن تا اجرا را نشان میدهد و کارگردان در بعضی از میزان ها نمی تواند قدرت لازم یا واکنش های طبیعی را باز آفرینی کند . اما محسناوی در بازیگیری و هماهنگی بازیگرانش بسیار موفق است چرا که مصطفی راغب ومسیح دهقانی بازهای موفقی ارائه می دهند  و حمید محسناوی بعنوان بازیگر نوید تولد یک بازیگر با استعداد را می دهد که در آیند اسم او را زیاد خواهیم شنید .

کل کل امیر جعفری و مهراوه شریفی نیا درباره دربی ۷۴ در برنامه هفت !

 

http://s2.picofile.com/file/7282325585/Kal_Kal.3gp.html

گفتگو با حمید محسناوی پور (3)

قسمت پایانی

محسناوی : متن نمایش من از دوستانم گرفتم و حسابی هم روش کار کردم البته با کمک اقای محمد زاده که از همین جا از ایشون تشکر میکنم فقط من از همه ادارات و ارگانهای دولتی و حتی جاهایی که عده زیادی کار میکنند بیایند  و این نمایش را ببینند تا هم کمکی به هنر تئاتر باشه و هم خودشان از یکنواختی کار بیرون بیایند من و گروهم حاضریم در صورت استقبال روزی چند سانس اجرا برویم من یک خواهش هم از مسئولین انجمن و ارشاد دارم که کاری بکنند که سالن همیشه پر باشد به خصوص که در ایام دهه فجر هستیم  این به نفع همه گروههاست من مطمئنم که اگر انجمن و خود تئاتریها خواسته باشند میتوانند تماشاچی را به سالن ها بیاورند اما چه کنیم که سیاست یک بام و دو هوا همیشه وجود داشته وتا این حال و هوا هست اوضاع تئاتر درست نمیشود.

اخرین نامه نویسنده :مهرداد کورش نیا  - کارگردان حمید محسناوی پور - دستیار کارگردان و طراح صحنه: نظام الدین محمد زاده - بازیگران: مسیح دهقانی، مصطفی راغب و حمید محسناوی -  طراح گریم : جعفر دل دلزاده -مدیر تبلیغات :مهدی قانع -طراح نور : احسان نیک محضر -موسیقی : مصطفی راغب -

 این نمایش برگزیده بیست و یکمین جشنواره تئاتر استانی یزد وهمچنین نمایش منتخب بیست و سومین جشنواره منطقه ۶ کشور -قشم- برای حضور در سیزدهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت و نمایشنامه برگزیده چهارمین جشنواره تئاتر ایثار می باشد

منتظر قدمهای سبز هنردوستان هستیم تالار شرف الدین علی واقع در چهاراه شهداء - از ۱۲/۱۱تا ۲۸/۱۱ساعت ۱۹

من در پایان از گمبه به خاطر توجه سازنده و اطلاع رسانی اجرای کار ما تشکر میکنم

گمبه:گمبه هم برای شما اجرای خوبی را ارزو میکند و برای خودتون ارزوی موفقیت روز افزون.

پایان

نظرخوانندگان 4

اصفهانی :

سلام.من اهل اصفهانم و توی یزدم درس خوندم خیلی چیزا هم دیدم.حتی دیدم که یزدیا اصیل خیلی مهمون نواز هستند.اما گروهی از یزدیا هستند که تازه به
دوران رسیده هستند و اکثر اشتباهاتی که در شانشون نیست و انجام میدن.آقای وکیلی رو میشناسم و چون اجراشون و توی دانشگاه از نزدیک دیدم و با توجه به شخصیتشون میدونم از حرف ما غیر یزدیا حسابی ناراحت میشن.اما آقای وکیلی واقعیت های شهر شما اینا نیست.شما چون خودت خوب و با شخصیت هستی فکر میکنی همه همشریاتونم اینجوری هستند.یزد چیز خوب کم نداره ولی آدم خوب کم داره.ولی اینم بگم بعضی از یزدیا از شهر های دیگه اومدن و یزدی شدن توی زندان یزد با توجه به تحقیق من آمار یزدیا خیلی کمه اما غیر یزدی هایی که یزدی شدن زیاده
نگید چون اصفهانیه با یزدیا مشکل داره.نه.آقای وکیلی گوینده عزیز و مجری مهربون یزد
یه زره یزدو با چشمای شسته خودت نگاه کن.

مسابقه وجایزه ی ملا غیاثی

.......اما بعد"هنر پیش از نکه دوبال پرواز به ادم بدهد"اغلب دوپای اورا نیز می شکند.

این جمله ای است از نامه ی بلند چارلی چاپلین به دخترش "

این جمله از یک نابغه عالم هنر به ویژه بازیگری جای اندیشیدن دارد"

ملا یک مسابقه برگزار می کند"وجایزه می دهد"کجای ما از رسانه ی ملکی کمتر است!

یک چرا بگذارید اول سخن چارلی و جواب را در یک خط بنویسید"البته جواب باید کاملا طنز و حتی بی ربط باشد!

برای یافتن پاسخ به منبع نیاز ندارید "می توانید به بعضی جاها سربزنید

به برگزیده بلیط اقامت به مدت یک شب در خانه ی خنده اهدا می شود"با اجازه ی صاحب خانه"اجازه نداد 

بلیط رفت و برگشت میدهیم!!!!

خدا خیرتان بدهد........تا بعد

طنز نویس گاهی جدی یا همان  نامه سرگشاده به اطبا المصور" کثرالله امثالهم

.....اما بعد"این که کسی فلان به فلان ما و کس و کار ما می گویدو البته زمان ما با الاغ رد می شد در دوران شما با موتور!!این که کسی پشت سرما حرف درشت می زند!!و ان کس که برای ساخت عمارتی ظلم میکند!وشاعر و نویسنده ای که انچه دوست دارد البته نا متعارف در نوشته ی خود می اورد! این که  کسی را خیانت بر سر دار می کند!ویا دهان ازاده ای را می دوزند و می بندند" و هزاران مثل دیگر که ثبت و ماند گار شده است "هیچ کدام ربط به فرهنگ ساختاری و زمینه ای یک بوم پیدا نمی کند"این چیزها که شما گفتید اخلاق خصوصی و گاه عمومی یک قوم می باشد و می شود" اخلاقیات که همان رفتار هنجار اجتماعی هست و البته نسبی و باید ها و نبایدها را شامل میشود هیچگاه پای فرهنگ نوشته نمی شود"فر هنگ جز تمدن است و تا امری در بین مردم به صورت همه گیر شایع نشود چه روا و چه نا روابه ان فرهنک و آداب یک قوم نمی گویند"

اکثریت باید همجنس گرا بشوند تا بشود گفت قوم لوط!بیشتر نخبگان باید دهان دوخته شوند تا بشود جامه ی نخبه کش گفت" باید خیلی از امرا و صاحب منصبان به وقت منار هوا کردند از نسوان حامله استفاده کنند تا بشود گفت این قوم منار به ستم راست می کنند" بیشتر سوارها که از کنار ما رد میشوند باید زبان به زشت بگشایند تا بشود گفت مردم این شهر سواره ی فحاش هستند!! تمام معلمان باید هنگام گردش علمی خود سوار شوند و بچه ها  بازی خاک کنند تا بشود گفت معلمان این شهر فقط می تازند!!

نه جان برادر"بله جان برادر!!زشتی و پلشتی وهمچنین زیبای و نیک اندیشی هرکجا ادمی باشد هست"واین ها زمانی برای یک قوم خصیصه می شود و با این صفات نامیده میشوند که قابل توجه ی از انان موصوف به صفت باشند!!قاعده شرط است نه استثنا!!

توقع ملا از اهل هنر و فرهنگ بیشتر است تا جز را فدای کل نکنند"ناگفته پیداست که اخلاقیات دستخوش بسیاری از مسايل است و بد اخلاقی در هر سطحی ناپسند است اما" الناس علی دین ملوکهم!!بیشتر ادامه نمی دهم چون می دانم خوانند گان محترم نکته سنج و اشارت فهم هستند!

خدا خیرتان بدهد............تا بعد


گردش علمي در شهر فرهنگ و ادب

روز  هاي گذشته مطالب  " گاه سحر " را كه خواندم از اينكه ديدم به فرهنگ شهر دارالعباده حمله كرده است ناراحت شدم گفتم بروم كتاب خانه وزيري چند مدرك تاريخي ومستند پيدا كنم تا حرفم بي سند نباشد .

ماشين را كه سوار شدم آمدم حركت كنم يك موتور بي هوا از كنار من گذشت و گفت : اي فلان به فلانت و چند فلان ديگر كه در شان مخاطبان باادب همشهري نيست كه بنويسم .خلاصه رفتيم كتابخانه و بعد از آنكه يكي كه آنجا پرسه ميزد و بدجور پيله كرده بود  تا مارا سركيسه كند و آخر با 5000 تومان راضي شد تاقصه غم انگيز بيچارگيش را به پايان برساند .مشغول تورق در كتب تاريخي شديم كه چند نمونه آنرا مي نويسم:

  1-  زماني كه ميرزا محمد تقي خان بناي باغ دولت آباد را ميساخته بسياري از كار گرهايش زنان زرتشتي بار دار بودند كه خشتها را بغل مي زدند و مي بردند تا اين بادگير خوشگل ساخته شود البته غير از يك وعده غذا هيچ پولي نمي گرفتند

2 - روايتي بود كه مي گفت استاد مناره هاي مسجد جامع يزد از حسادت به شاگردش خود را از بالاي مناره به پايين پرت كرده است

3 - مطلبي بود كه سخت مي كوشيد تا ثابت كند  آن شعر معروف وحشي بافقي  ( انكه باعث گرمي بازار شدش من بودم  .... ) ربطي به همجنس گرايي ندارد 

4 - استاد علي اكبر بنا ياغي نبوده بلكه يك انقلابي دوران مشروطه خواهي بوده كه توسط خيانت يكي از يارانش دستگير شده و توسط مردم يزد بر سر دار رفته است   

5 - فرخي يزدي توسط حاكم وقت دهانش دوخته ميشود از بس حرف ميزده آنهم بي وقت 

ناگهان تلفنم زنگ زد وكسي گفت به كسي نگي من گفتم اما فلان بازيگر كه در فلان روز او را سر كار نبردي داشت پشت سرت حرفهاي زشتي ميزد و ميگفت فلاني خيلي فلان است  .  آمدم خانه و ديدم بچه ام با لباسي خاكي و كثيف برگشته گفتيم اين چه وضعي است گفت امروز ما را برده بودند گردش علمي . گفتم كجا ؟ گفت باشگاه ا سب سواري باباي يكي از بچه ها  . گفتم چه كرديد ؟ گفت  خانم  معلممان همش سوار اسب شد و ما هم خسته شديم و رفتيم نشستيم روي زمين وخاك بازي كرديم ... بابا كاش ما را هر روز به گردش علمي مي بردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عربده کشی در خوابگاه دختران دانشجو

گاونیوزـ دختران دانشجوی دانشکده علمی کاربردی فرهنگ و هنر یزد، امشب به خوابگاه راه داده نمیشوند.

به گزارش گاونیوز آقای "سهیلی"مالک خوابگاه دختران دانشجو،تهدید کرده در صورت نپرداختن بدهی خود،این دانشجویان امشب و شبهای دیگر را باید در خیابان سپری کنند.گاومش حسن در تحلیل این خبر گفت:نباید به این موضوع بدبین باشیم.نباید از بهرام عبدالحسینی انتظار داشته باشیم که از دختران دانشگاهش حمایت کند. اصلا این بهرام خان اولشم که اومد ۱۰۰بار گفت: ما میخواهیم خدمت کنیم. 
ایشون دوتا خدمت بزرگ کردن یکیش همینه.اجازه میده دختران دانشجو از فضای بسته خوابگاه به فضای باز خیابون فرستاده بشن،چون خیابونای یزد نصف شب میتونن دانشگاه خوبی برا دخترای دانشجو باشن.یک خدمت دیگه ای که این آقابهرام کرده منصوب کردن "علمدار یزدی" بعنوان رئیس دانشکده.من که گاوم داشتم فکرمیکردم بهرام خان برا چی این علمدارو علم کرده.حالا فهمیدم چون ایشون توی دانشکده فرش بوده شاید بتونه یه فرش یا زیلو برا این دخترای دانشجوی آواره تو خیابون ردیف کنه که رو آسفالت سرد نشینن.تنها کسی که امشب تلاش میکنه که این دختران دانشجو بتونن برن توی خوابگاه آقای "زبان دان" مسئول حراست دانشکده علمی کاربردی فرهنگ و هنره.آقایون عبدالحسینی و علمدار که مسئول فرهنگ و هنر یزد شدین دخترا این دانشکده شاهد خط و نشون کشیدن و عربده کشی "سهیلی هستن. به فکر مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگه نیستین به فکر این دانشجویان دختر باشین که امانتن. 

                                                             

                                                              

نه پروام بود نه بلد بودم طنزش کنم

من جدو آبادم  همه یزدیند ولی به یزدی بودن افتخاری نمی کنم هرچند از یزدی بودنم ناراحت نیستم چون شیرازی و یزدی و ترکی و لری و کردی یک برچسب نیم بند جبر جغرافییایی بیش نیست وگرنه که هرچند خاک بی تاثیر نیست ولی ملاکی برای حمله و دفاع ندارد چون اگر داروینیستها ناراحت نمی شوند همه از یک پدر مادریم و همه خویش و قوم یکدیگریم نظرم اینست که نگوییم شیرازی بگوییم برادری که در شیراز زندگی می کند و نگوییم یزدی بگوییم پسر عمویی که در یزد است .

آیا این روحیه که قاره ها و کشور ها و استان ها و شهرها و محلات و طایفه ها و مذهبها را به جان هم میندازد ریشه در جان ما دارد یا امریست بار شده به ناخوداگاه خواب مردمی که نباید به فراتر بیاندیشند .

و دیگر گفتند و می گویند که نقد با هجو و هزل متفاوت است . این جمله کوچک با مرز مخدوشش بهانه ایست برای خفه کردن و گرنه کدام بزرگ را می توان با هجو و هزل و فحش و ناسزا کوچک کرد که این را استناد درستی حرفهایمان می دانیم .

در جکهایمان بجای ترک و لر و یزدی و اصفهانی بگذاریم"یه نفره " و همه بگوییم و بشنویم که نیاز همه ماست اگر غایت زندگی را انسان بودن می دانیم.

 به قول ملا خدا خیرتان بدهد .

نظر خوانندگان 3

حسین وکیلی زارچ(مجری و گوینده) :

 سلام...چندیست کمتر به خانه ی مجازی ام می آیم و از اخبار بی خبرم..اما امروز شنیدم فردی که گاه سحرش میخوانند آمده تا یزد و یزدی و فرهنگش را نقدکند..اما چه عرض کنم نقد که نه ، توهینی واضح به مرام و منش مردم غیور و فرهنگ دوستی که پیشه شان مهربانی و مهمان نوازی است...
هرچه بر سر ما می آید از خودمان است((از ماست که بر ماست)) اینقدر ما میهمان دوستیم و درب خانه هامان بر روی غریبه های از شهرشان جا مانده باز است که نمک میخورند و نمکدان میشکنند.همین غریبه هایی که از ترس خود را پشت اسم های مستعار قایم میکنند و از مرام و مهرورزی مردمان کویر سوء استفاده میکنند و بعد مانند گاوی از پشت پا بر سطل شیرشان میزنند که حتی 9 من شیر ده نشده ادعای شیر دهیشان گوش فلک کر میکند.
گاه سحر جان( این جان برای این بود که مثل آن خدا بیامرز سربه زیر بنشینی تا چند سطری در گوشت یاسین بخوانم،امید آنکه مقبول افتد)
شما یزد را از منظر چشم های نشسته ات دیدی و خدا کند این چشم ها حقایق را ببیند نه منظره ایی که شایسته کلان شهر های بی درو پیکریست که هزاران فرهنگ دوست و فرهنگ نشان حتی خود جناب حافظ نتوانستند جلوی این بی فرهنگی ها را بگیرند .حتی ادب دوستان آمدند و به طنز طعنه ها زدند و نشد..
گاه سحر جان( باز هم به همون قصد) تقصیر از ما یزدی هاست که شما با فرهنگ های بی فرهنگ را به دیاری راه دادیم که شمار ادیبان و شاعرانش را نمیتوان محاسبه کرد.نه می خوری را علم میکردند و نه با یار عیش و نوش که یارشان ربی بود که برایش مسجدها ساخته اندو فرهنگشان زینت دیوارهای کاشی کاری شده اش هست..این فرهنگ بومی است،نه وارداتی مثل کلان شهرهای شما..
اینجا ادیبان رنج راه دیده اند و زخم زبان چشیده اند نگویید نام فرخی را نشنیده ایید
و اینکه از نظر شما فرهنگ چیست و نقد را به چه گفته و نوشته ایی میگویند..نمیدانم افتخار داری در یزد باشی یا نه که اگر در یزد بودی اساتیدی بودند که یادت دهند..

سنگ را بسته سگ را ول نکنید"یا اب را گل نکنید"کلا ول وگل نکنید

...."اما بعد"برادر مان ملا نصر الدین می گفت: روزی از گذری "گذر می کرده است" دونفر برهم  و در هم امیخته بودند و زبان به حرام باز کرده محارم خود را با الفاظ کریه می نواختند! برای کار ثواب صلح لحافی که بر دوش داشتم گوشه ای گذاشتم و بینشان اشتی انداختم"به گوشه که نگاه کردم لحاف خود ندیدم"با خود گفتم جنگ بر سر لحاف ملا بود!

الغرض بدون مرض اینکه" فرهنگ و اداب یک قوم سهل نیست که به پای کسی و یا مدیری قربانی کرد

این آداب و ادب و فرهنگ وهنر یک بوم دیروز و امروز بنا نگشته است که بشود یک سحر گاه و یا گاه سحر اب به زیر ان انداخت و یا وهم این را پیدا کرد که می شود بدون مرد کهن بودن رد و تایید نمود"هرچند گاو نرش باشد و شاخ هم تیز کرده باشد"زور بزند فقط تیزی بدهد!!

شاید ملا هم از جای و کسی بی ادبی و بی فرهنگی دیده باشد نام این ادب و  فرهنگ نیست . محل ان اینجا نیست"ونمی شود همه کس و همه جا را بایک چوب راند

از اهالی گمبه و مهمانان بس عزیزش در خواست دارم این خود سوزی و دگر سوری را تمام کنند!وگرنه خودمان باید دست به کا ر بشویم انوقت همه می گویند چقدر این ملا بی فرهنگ و بی ادب است"البته برای دفاع از فرهنگ بی فرهنگی را خودمان اجازه به خودمان می دهیم

هر چند در این دعوا لحاف ارث رسیده از پدرهم جر بخورد و یا کلا مفقود شود!!

این چیزی که یکی بر سران مناقشه می کند"سر دراز دارد و گنده"تحملت باید در تمام اوقات چه سحر گاه"چه شبانگاه" چه روز گاه "زیاد باشد"تا مناقشه را به نفع خود کنی

کلا جان برادر برو برسر چیزی که غصه سراید" برسر انم دست به کاری زنم که غصه سرایید"سر همه چیز که نمی شود رفت مخصوص فرهنگ یک بوم کهن!! البته قاضی هم یک تنه ادم برود پیروز است!!

این نمونه بود از دفاع!!!!

خدا خیرتان بدهد.............تا بعد

جشنواره اي كه به يزد ميرسد

دومين جشنواره سراسري فيلم كوتاه بسيج ( سكانس بيداري ) با حضور اساتيد و فيلمسازان كشور

زمان 27 الي 29 بهمن سينما تك

گفتگو با حمید محسناوی پور ( 2 )

این گفتگو به بهانه اجرای نمایش اخرین نامه به کارگردانی اقای محسناوی پور ترتیب داده شده است

محسناوی : ...من نمایش هایی چون ناگهان پنجره ای سرد - اسماعیل اسماعیل - جبهه ای در شمال شرقی - پیچ تند و اخرین نامه را کارگردانی کرده ام البته تو همه اونها بازی هم کردم  اما باور کنید بابت اخرین نامه خیلی اذیت شدم

گمبه : ظاهرا شما دل پری دارید خوب هرچه دل تنگتان میخواهد بگویید

محسناوی : راستش میخوام بگم من چون تحصیل کرده این رشته نیستم شاید اقایان کمتر توجه میکنند ایا من با این کار اخری ام ابروی یزد را حفظ نکردم ؟ شما خودتون دیدید که اگر ذره ای غافل کرده بودیم ما رو از جشنواره ملی مقاومت حذف کرده بودند چون کسی دنبال کار ما نگرفت نه ارشاد نه انجمن نمایش اصلا یادشون هم نبود بماند که قبل از اون هم دوستان همه زورشان را زدند که اصلا چرا مارفتیم جشنواره منطقه ای .ایا اگه کسی دیگه کار کرده بود یعنی نور چشمی ها هم اینگونه با کارشون برخورد میکردند چند بار تو طول تمرین ها و جشنواره ها تصمیم گرفتم دیگه کار نکنم اما شما بنیاد شهید زو نگاه کنید وقتی میگه حمایتتون میکنم واقعا کمک میکنه از همین جا از اقای یغمایی معاونت هنری و اقای استاد نیک ایین و اقای بحری تشکر میکنم

گمبه :مگر مشکلتون چی بوده ؟

محسناوی : راستش مشکل اول و اخر پوله اقا من توقع زیادی ندارم ولی ارشاد گفته اگه کسی بره فجر پنج ملیون تومانش میدن خوب ما فجر نرفتیم اما یه جشنواره ملی مهم دیگری رفتیم ایا نباید کمکی بکنن حالا نمی گیم به اندازه فجر بدن اما نصف اون مبلغ رو میتونن بدن که .به هرحال برای یزد اعتباری بوده .از طرف دیگه این نمایش قراره به عنوان یکی از برنامه های ارشاد در ایام دهه فجر اجرا بشه خوب  چطور تبلیغات میکنن مطرح میکنند اما وقتی درخواست پول میکنی کسی جواب گو نیست زشته بگم  چه مبلغی را میخواهد به ما بده اونم قراره بدن . اما من مطمئن هستم مدیر جدید اقای عبدالحسینی توجه ویژه خواهند کرد و هوای ما را دارند که از ایشان هم تشکر میکنم. من هزینه های چاپ تبلیغات رو همه خودم تا حالا دادم اخه من چند ماهه وقتم را روی این کار گذاشتم کلی هم هزینه ریز و درشت تا حالا کردم که هیج جا پیدا نیست

گمبه : در پایان چه توصیه ای برای بهبود وضعیت تئاتر یزد داری ؟

خیلی ساده است  به جای این همه جلسه کار تئاتر بکنن .به حاشیه نپردازن حالا  تعریف خود نباشه و من نسبت به بزرگان کسی نیستم اما در این چند سالی که در این فضا بودم سعی کردم به حاشیه نپردازم و کاری به این حرف های خاله زنک نداشته باشم امدم کارم را کرده ام و رفته ام هیچ وقت هم به این همه حرف و حدیث و جلسه و برنامه های انچنانی اعتقادی نداشتم اخه اول بیان یه کاری بکنن بعد به حاشیه هاش بپردازن .تا قدیمیها و کسانی که این همه در باره تئاتر حرف میزنند نیایند وسط و کار نکنند هیچکس به حرف اونها اعتماد نمیکنه  ما خوشحال میشویم که در کنار پیشکسوتها تجربه کسب کنیم  و حرفی هم با این کسانی که تحصیل کرده هستند و هی اصطلاحاتشون تو سر ما میزنن دارم خوب اگر شما بلدین خوب بیایید به ما هم یاد بدین تا با تجربه هایی که کسب میکنیم با هم برویم جلو تا همدیگر را قبول نداشته باشیم وضع همینه . کلاس بذارن مشاوره بدن و خلاصه هرچه تو دانشگاه یاد گرفتن به همه انتقال بدن نه این که هی کلاس بذارن که تحصیلکرده هستن .

بذارید یه حکایتی براتون بگم که از بابام شنیدم که بدونید مشکل تئاتر یزد چیه، پدر ما میگه صیاد های خرچنگ هیچوقت در زنبیلی که خرچنگ صید کردن رو نمی بندن ،می دونید چرا؟ برای اینکه هر خرچنگی که میخواهد بره بالا و خودشو نجات بده یکی از زیر میگیره میکشدش پایین  فکر کنم ما هم همینجوری هستیم نمی تونیم ببینیم یکی داره میره بالا سریع میکشنش پایین . راستی میخواستم در مورد کار جدیدم بگم  

گمبه : بفرمایید فقط خلاصه

محسناوی : متن اخرین نامه رو من از......................ادامه دارد

مسیح دهقانی - حمید محسناوی پور و مصطفی راغب در صحنه ای از نمایش اخرین نامه

 

نظر خوانندگان

گاه سحر

دوستان اگر موافق باشند میخواهم اگر خدا مرا یاری کند عیوب فرهنگ و هنر یزد را بر شمارم و راهکارهایی که میتواند برای حل و بهبود ان گردد گوشزد کنم تا هم برای مدیران عالیرتبه استان مفید واقع شود و هم مردم و هنرمندان متوهم شهر یزد به صراط درستی هدایت شوند که بزرگان گفته اند اگر جایی گرفتار شدی و نتوانستی انجا را تحمل کنی به تغییر ان شهر بکوش تا هم خود فیض انرا ببری و هم دیگران از محیط سالمی که اماده کرده ای بهره مند شوند
گاه نخست (( هیچ شهری در جهان به اندازه یزدیها در برابر نقد سازنده جبهه نمی گیرند ))این معضل و خصلت یزدیها باعث شده است در طول تاریخ هرگز کسی در برابر شان ایینه ای قرار ندهد تا صورت زشت خود را ببینند بنده سرا پا تقصیر چرا از جناب عالیشوندی دفاع کردم یکی از دلایلش ایجاد فضای نقد و نقادی بود که ایشان اولین نقد سازنده خود را معطوف مطبوعات استان یزد نمودند که این اصحاب رسانه که خود مدعی نقد بر مسئولین و جامعه هستند نقد جناب اقای عالیشوندی را بر نتافته و دست به حرکت بسیار زشتی زدند.
 و در شهر ولوا کردند و کار را به استانداری کشانیدند و مثل بچه هایی که دماغشان در امده به استاندار شکایت ها بردند که اقای عالیشوندی برای ما سالگرد نگرفته است و چنان و بهمان کرده ا ند بسیار عجیب است کسی که باید منتقد دولت باشد و ناهنجاریهای جامعه را به چالش کشیده و اینه تمام قد اجتماع باشد خود از نقد یک نفر هراسیده و به استاندار پناه برده است اما در این میان یک رسانه کوچک راه خود را در میان کوچه های تنگ و تاریک و ترسناک یزد پیدا کرده است و با جثه کوچک اما افکار و هدفی بزرگ در مدیوم اینترنت و فضای مجازی چنان درسی به مطبوعات مریض یزد داد که بنده از ان زمان هر روز به جای سرگردانی در لای ورق های خالی از فرهنگ مطبوعات یزد به این وبلاگ سر بزنم و اخبار سالم هنر و فرهنگ یزد را از ان جویا شوم تا این زمان بنده یاد ندارم جریانی مانند این گمبه به هنر یزد خدمت کرده باشد باز همچون گفته های قبلی خود دلیل و مدرک و سند دارم که اگر خدا یاری کند ارائه میدهم تا باز همگان قانع شوند فقط شما ببینید چگونه با نقد های سازنده خود جریان هنر را در یزد اندکی به راه راست هدایت کرد.

........... انچه امروز به نام مطبوعات میشناسیم چیزی نیست جز کاغذ پاره هایی است که حتی بهداشت اجازه نمی دهد به صورت قیف در اورند و درون ان را از تخمه پر کنند . والسلام هر رزوز منتظر گاههای بعدی باشید با افتخار گاه سحر

 

 

گفتگو با حمید محسناوی پور ( 1 )

این گفتگو به بهانه اجرای نمایش اخرین نامه  که از ۱۲ بهمن در تالار شرف الدین علی به روی صحنه میرود صورت گرفته است

گمبه : خوب میشنویم اول از خودتون ؟

محسناوی : همشهری مدیر کل هستم (میخندد و میگوید شوخی کردم اینو نزن، بچه ابادانم )البته سه ساله بودم که به خاطر جنگ اومدیم یزد یک سال قبل از شروع جنگ ایران و عراق متولد شدم  با اینکه خاطره ای از ابادان ندارم اما خیلی وقتها دلم برای شهرم تنگ میشه شاید به همین دلیله که کارهای دفاع مقدسی رو بیشتر دوست دارم .

گمبه: چطوری و کی وارد این بازی شدید ؟

محسناوی :ده سالم بود در یک نمایش دانش اموزی بازی کردم و جایزه اول بازیگری هم گرفتم این جایزه تاثیر عجیبی رو من گذاشت که تا حالا ادامه داره . اما سال ۷۴ رفتم تهران و در یک شرکت فکر کنم پارسا فیلم بود یه دوره بازیگری گذراندم که خیلی مفید بود سال ۷۵، یازده ماه با اقای مهدی نژاد نمایش سند باد رو کار کردم که هنوز که هنوزه نمی دونم چرا اجرا نرفت باور نمی کنید تا چند روز حالم خوب نبود اخه خیلی روش حساب کرده بودم  اما بعد از اون کلاس تهرون و این تمرین حسابی ابدیده شده بودم ،فکر کنم همون سال در نمایش باهم ولی تنهای احمد ندافی بازی کردم که پایان نامه دیپلم احمد بود سه شب هم اجرا رفت سال بعدش تو نمایش شاه میمیرد استاد حیدر نیک ایین بازی کردم که برای جشنواره شاهد کرمان کار کرده بودن ،کار بعدی خاله ادیسه پاشا بدرود هست که دستیار کارگردان هم بودم که همزمان با اون یه نمایش خیابانی هم کارگردانی کردم هم بازی که اگر اشتباه نکنم اولین نمایش خیابانی یزد بود که کار میشد

گمبه : چه نمایشی ؟

کوله بار ، بعدش تو نمایش مزدک پیک مزدای ندافی بازی کردم اونجا هم دستیار کارگردان هم بودم جایزه بازیگری رو تو همین نمایش گرفتم و کار به منطقه ای هم راه یافت.فکر میکنم از این جا تصمیم گرفتم خودم کارگردانی کنم

گمبه : چرا ؟ فکر نمی کنید اگر در زمینه بازیگری فعالیت کرده بودید موفق تر بودید ؟

محسناوی : راستش از زمانی که خودم کارگردانی کردم و تو کار خودم بازی کردم خیلی ها به من گفتن که چرا ولی من دلیل دارم که براتون توضیح میدم تا یادم نرفته بگم که من نمی دونم چرا یکی که بدون هیچ ادعایی داره کار میکنه و دنبال هیچ حاشیه ای هم نیست باید جواب یک مشت ادمهایی بده که من حداقل کاری از اونها ندیدم شاید ۲۰ سال پیشتر کار میکردن ولی حالا چی ؟ اصلا مگر جرمه که یکی هم کارگردانی بکنه هم بازی مگه این اخرین نامه ، کارگردانی من به بازی من ضربه زده یا بازی من به کارگردانی ام ؟ .....................................ادامه دارد

 

حمید محسناوی پور در صحنه ای از نمایش اخرین نامه

نظر خوانندگان 2

گاه سحر :

جناب حسینی شما مدعی هستید شهرتان کوفه نیست که صد البته اینجانب کمترین همچنان بر سر گفته خویشم و علاوه بر کوفه منشی بی معرفتی و بی فرهنگی هم بر ان می افزایم و برای گفته خود دلیل دارم با اینکه میدانم باز گمبه یکطرفه عمل کرده و نظرات همشهریهایش را بیشتر مورد توجه قرار میدهد اما حاضرم در این وبلاگ یا شما ادرسی بدهید تا در انجا بنده با سند و امار و ارقام به شما ثابت کنم که یزد در میان شهرهای دیگر ایران بسیار عقب افتاده و کاملا دهاتی می باشد و بویی از فرهنگ و هنر نبرده است پس لطف بفرمایید یا اینجانب را روشن نمایید یا ادرس وبلاگتان را بدهید بنده شما را روشن نمایم تا یزدیها از توهمی که درون انند بیرون بیاییند البته لطف بفرمایید مثل اینجانب با سند و مدرک و مستدل جواب بدهید که بعید میدانم با این ضربه حالا حالا ها از سر جای مبارکتان بتوانید بلند شوید خواهش میکنم شعر نگویید جواب بدهید یا اگر توان ندارید خاموش باشید چون همگان و همشهریهایی که هم نظر بنده هستند

ادامه مطلب را در بخش نظرها دنبال کنید

زیر تیغ زیر میزی

محمد رضا ضیغمی فیلم ساز وتصویر بردار باسابقه یزد بعلت بیماری باید زیر تیغ جرا حی رفته و نیمی از شش و قلوه را از بدن خارج کنند .

شنیده ها حاکی از آن است که محمد رضا برای تهیه هزینه جراحی و زیر میزی های لازم قصد دارد ماشین هیوندای آلبالویی رنگ خود را به  مدل ۹۴ بفروشد . از علاقه مندانه به هنر مند یا خیرین بورس باز دعوت میشود چنانچه تمایل به بیرون آوردن شش و قلوه یا خرید ماشین دارند با ضیغمی تماس بگیرند .

در ضمن به نیکوکار خریدار ماشین یک عدد فیلم دی وی کم و سیم کارت ایرانسل  از طرف " بنیاد خیریه   جگرکی اکبر زاغی وشرکا  "  هدیه داده میشود .

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

نظر خوانندگان 1

حسینی :

گمبه یا هنرمندی نیست که جوابی به "گاه سحر" بدهد ؟

بنده به سهم خودم فقط به یک نکته بسنده میکنم که ایشان یزد را "شهر کوفه صفت" نامیده اند و از حافظ گفته اند که گرفتار یزد بوده است . که این قدری ناسپاسی است . ایشان بداند که در شهر یزد همان حافظ گفته که سر ناسپاسان و حق ناشناسان به عنوان توپ چوگان مورد استفاده قرار میگیرد . چرا که بعد از اینکه حافظ از یزد رفت و از شیراز هم خیری ندید قدر یزدیها را بهتر دانست و غزلی سرود و به ثنای یزدیان پرداخت :

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثنا خوان شما

و از شیراز هم خیری ندید و از ماندن در شیراز هم خشنود نبود که گفت :


سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

و در نهایت هم بیرون رفتنش از شیراز به مانند یک آرزو شد که میگفت :

ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز
خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند

البته بنده به شیراز و شیرازیها ارادت دارم اما چون این آقا یا خانم "گاه سحر" غیرمنصفانه با موضوع برخورد کرده و یزد را بدترین شهر و شیراز را بهترین شهر جلوه داده و به مردم یزد با نسبت دادن صفت "کوفی صفت" توهین کرده بود خواستم به سهم خودم جوابی داده باشم .
از صمیم قلب آرزومندیم آقای عالیشوندی در شیراز موفق باشند و به مانند حافظ از رفتن به شیراز اینچنین پشیمان نشوند و همین که در جمع خنده خانه حضور یافته نشان میدهد که دل در گرو یزدیها دارد که جای بسی خوشحالی است .

پیام تبریک

وقتی صاحب حائری زیر فشار بین الملل وسط جمعیت آنچنانی سر پا نشسته بود و عبدالحسینی و مفیدی می خندیدند از دوتا حیاط اونطرف تر هم میشد فهمید که صاحب موفق شده .

 از همینجا به حائری وگروهش . دوستان وهمه کسانی که تو این کار کمکش کردن بخصوص محمود عالیشوندی تبریک میگیم و امیدواریم جعفر دلدلزاده تحت هر فشاری که هست باز هم با خلاقیتش گروه رو همراهی کنه و خانه خنده بشه خانه هنر مندان  و علاقه مندان واقعی هنر.

قابل توجه

پربیننده ترین خبرهای هنری در دوازده ساعت گذشته»!!!

 پاسخ اصغر فرهادی به پیام‌های تبریک 
»
موفقیت نماینده سینمای ایران توقف ندارد «جدایی نادر از سیمین» نامزد نهایی جایزه سزار فرانسه شد 
»
جانی دپ بهترین بازیگر 10 سال اخیر سینمای جهان شد 
»
عیادت معاون اول رییس جمهور از محمدعلی کشاورز 
»
نامه جمعی از اصناف به دبیر جشنواره فیلم فجر 
»
مجموعه بازیگران «ساقدوشان» جوایز اسکار را اعطا می‌کنند |
»
/ خبرهای دریافتی هنری / از اکران «گاو» مهرجویی تا اجرای یک نمایش کودک 
»
بخش استانی سی امین جشنواره تئاتر فجر در بجنورد گشایش یافت 
» عالیشوندی: آرت اکسپو گامی برای توجه به اقتصاد هنر است 
» مسئول بخش نمایش فیلم‌های سه بعدی جشنواره‌ی فجر: با حضور بخش خصوصی توانستیم تجهیزات سه بعدی را فراهم کنیم |

در این خانه خنده هم خندید

.....اما بعد"بعضی ها و قتی چوب لای چرخشان می گذاری چرخ را می گذارند و الفرار!بعض دیگر این قدر چرخ را می گردانند تا چوب و دارنده ی چوب را می شکنند!گروه دیگر چرخی که چوب لایش است را رها می کنند و چرخ دیگری بر می دارند!

اولی ها ترسو وشاید پر کار هستند! دومی ها کله شق و حتما بیکار هستند! سومی ها خلاق و ازبی کاری کار درست می کنند!!

صاحب خانه ی خنده را ملا در گروه سومی ها قرار می دهد"وکوتاه می گویم که شعار این باشد بهتر است"چند می دهی تا بخندی؟نه این شعار که چند می گیری تا بخندی"

حالا که در محیط همه ی ابزار ها  به کار گرفته می شود تا اشک ادم را دربیاورند!خنده خوب است"البته خنده برکسانی که اشک در می اورند کفریشان می کند"این افتتاح می تواند در بالا بردن ظرفیت ها کمک کند"وهرکس که مردم رابه شوخی گرفته است به شوخی گرفته شود و به کارش نه خودش خنده شود!!

اصولا خنده می تواند خواب را از چشم ها برباید و خواب زدگان را بیدار کند از صدای بلند خنده!!این یک پیشنهاد است"می شودتبسم هم  کرد که همان معنی رابدهد"به هر صورت به اهالی خانه ی خنده خسته نباشید می گویم و ارزوی ادامه ی راه رابرایشان بدون دردسر و پر خنده دارم

خدا خیرتان بدهد...........تا بعد(دوستتان دارم)