ملکه موریانه ها با اتوبوس به فجر رفت

هیات داوران بیست و سومین جشنواره تئاتر منطقه ای یزد نمایش های اتوبوس از خراسان جنوبی و ملکه موریانه ها از خراسان رضوی را جهت شرکت در سی امین جشنواره بین المللی تئاتر فجرمعرفی کرد.

 هیات داوران این جشنواره همچنین به دبیرخانه جشنواره  پیشنهاد داد که نمایش سپنج رنج وشکنج  از خراسان رضوی در جشنواره تئاتر فجر حضور داشته باشد.

مسافران زیباکنار

جشنواره کشوری بسیج در "زیباکنار" با حضور پررنگ فیلمسازان یزدی.
چندی از شرکت کنندگان و برگزیدگان جشنواره فیلم کوتاه "سکانس بیداری" به جشنواره کشوری بسیج راه یافتند.

احمدمعین قفقازی،رقیه توکلی،مجید انتظام،حسین نظری،محبوبه سلطانی،مسعود آستانداری،علیرضا دهقان،روزبه رایگان،از مسافران زیبا کنار میباشند.

مدیریت خدایی

برگزاری جشنواره تئاتر منطقه ای در یزد یک رکورد بی سابقه از خود به جای گذاشت شاید این اولین جشنواره ای باشد که در این سالها در یک شهرستان برگزار میشد که همه اجرا ها سر وقت بود و اگر هم بعضی از اجرا ها دو سه دقیقه ای دیر شروع میشد مقصر دیر امدن داورها عاملش بود ما ایرانیها به خصوص شهرستانیها عادت کرده ایم به این که زمان برایمان مهم نباشد میگوییم ساعت فلان اما ساعت فلان و چند دقیقه کار میکنیم و این انهایی که منظمند را به شدت می ازارد

انچه از روز های نخست در جلسات هماهنگی برگزاری جشنواره منطقه ای یزد مورد تاکید بود سر تایم بودن و نظم و انظباط در جشنواره بود که کارمندان ارشاد که چندان به خوش نظمی معروف نیستند با همت و اراده و برنامه ریزی خوب توانمستند یک جشنواره مثال زدنی را برگزار کنند این شامل بقیه ایتم های ان هم میشود

گمبه به ارشادیها توصیه میکنه همین روال رو برای بقیه کارهاشون هم ادامه بدن که بتونن مردمو ارشاد کنند که از قدیم گفتن رطب خورده کی تواند منع رطب کند .

همچنین گمبه معتقده که این نطم از برنامه ریزیهای حاج محموده که از کنار خونه خدا با موبایل به حسن دستور میداده تا اون به حسن تئاتر بگه و اونم به ورشویی و اونم به احسان تا همه چیز خوب پیش بره اگه حاج محمود همین روحیه خدایی که الان داره رو حفظ کنه میتونه این دفعه مدیر نمونه دنیا بشه اخه مدیریت بر هنر مندان بی هنر یزد خودش یه مسئله عجیبیه که همه از پسش بر نمیان ...خلاصه این مدیریت رو باید مدیریت خدایی دونست...

با این ترتیب یک شنبه با مشهدیا اجراها تموم شد به خوشی و میمنت حالا منتظریم ببینیم فردا کدوم استانها با خاطره خوشتر از یزد بیرون میرن البته هر که از یزد بره حتما کام شیرین میره و تازه کام بقیه رو هم شیرین میکنه با پشمک یزدی و باقلوا و قطاب با تاکید بر (ق)

حالا از امید نیک محظر برای این که باعث روشنایی اجراها شده هم برای پر کردن مطلب تشکر میکنیم

فرا نقدی بر پیچ خطرناک از کرمانا

بزرگراه زندگی بشر به سوی اینده کشیده شده است اما گروهی از ادمیان در نقطه ای بر خلاف مسیر جاده با دوچرخه ای درجا زده تقلا میکنند ...!!!

همان زمان ها که افرادی خودسر به اصطلاح در مسیر جریان تاریخ ، فکر  می کردند می توانند سکان دار این کشتی رها شده در اقیانوس بلا باشند هم در پیچ های خطرناک بد جوری میپیچاندند جماعت را...!!!

و روی ارامش به خود ندید کرمانا...!!!...یزد و تهرانا...زابل و سرخس و خرمشهر و استارانا...!!! ... چشم در چشم دوخت و از حدقه برون اورد ریشه دیدن را و جالب اینجاست هنوز کوریم و کر ...و دختران قالی باف خانه می بافند بر تار غم ،بر پود درد ، نقش جهل را از سر ترس ...

و پیرمردان حنزر پنزری روزگار همیشه ما چه بسیار تکثیر شده در هر روز ...

و حاصل بیهودگی ...اضمهلال ...پوچی و تباهی...بیا خودکشی کنیم اما این رشته زندگی انقدر سست است که تحمل وزن سنگین جاهل را ندارد ...

دی دی :پس چیکار کنیم

گوگو :بیا باز هم انتظار بکشیم

... : گودو میاد ...اینو خودش گفته حتما میاد و ما رو از این مرداب جهل بیرون میکشه...

و همچنان رکاب میزنیم بر خلاف جهت اتوبان تا در پیچی دیگر ...اما اینبار شاید بیشتر مواظب چشمانمان باشیم ...امدیم چشممان را حفظ کنیم  دلمان را بردند و به جای قلب سنگ درونش گذاشتند

شاید چیزی در همین حدود...

اجرای موثر پیچ خطرناک با دوری از ساختار ارسطویی و ساخت خوش موفق شد تا وقتی تماشاچی کف زد تازه بیندیشد که ...تئاتر امروزه باید به فکر وادارد . سرگرمی را به نمکی ها واگذاریم تا چون مسخره ها به لودگی بپردازد و بر جهل مردم خاک بپاشد ...و هنوز انکه در مسیر اتوبان و شاید چیزی در همین حدود قرار گرفت شب دراز است و جاده دراز و پرپیچ ...پیچ خطرناک...

این نمایش را مازیار نیستانی نوشته و مهدی حشمتی کارگردانیش را...منصور محمد حسینی سگویش ـمینا اخوان  گانارش ـ سید مجتبی ناظمی اقا محمد خانش ـ محسن خراسانی و رضا ایرانمنش سربازاش رو بازی کردن...نازنین و رویا کردستانی و مهتاب محمدی و فرشته بوستان قالی باف بودن ...

آتش روشن کرمانیها

نمایش"آتش خاموش" کاری از گروه نمایشی کرمان، به اتفاقات اجتماعی در سطح یک جامعه سنتی پرداخته است.مردی نمیتواند با زنش همخوابگی کند.زن که ریحانه نام دارد دلباخته مرد دیگری بوده و بواسطه یک سری اتفاقات با مردی ازدواج میکند که توانایی برقراری ارتباط زناشویی را ندارد.ریحانه از طعنه های همکارانش در کارگاه قالی بافی به تنگ میاید و  با مخفی کردن پارچه زیر لباسش وانمود میکند که باردار است....... این نوع نگاه به یک موضوع از این لحاظ حائز اهمیت است که مخاطبش را از معضل همیشگی  هنر نمایش که همان سیاست زدگی است میرهاند و نشان میدهد موضوعات غیر سیاسی هم برای نگاه کردن وجود دارند.نمایشنامه حرکتی آرام و منطقی در پرداختن شخصیتها و ماجراهای پیرامونشان شروع کرد.یکی از ویژگیهای نمایشنامه آتش خاموش استفاده از ادبیاتی است که واژگان بکار رفته در آن جزء واژگان نیمه مرده لهجه کرمانیست.همراه با نوع ادای کلمات که حروف پایانی کلمات ادا نمیشوند.این نوع ادبیات گفتاری را شاید پدر بزرگ همین بازیگران بکار میبرده اند ولی در دهه های اخیر لهجه کرمانی به صورت کتابی شده تری بیان میشود.همینجاست که اهمیت کار بازیگران این نمایش را نشان میدهد،با اینکه این نوع گفتار از این نسل خیلی فاصله دارد ولی بازیگران نمایش بخوبی از عهده ادای کلمات این  ادبیات نیمه مرده برآمده اند.آنچه که نتوانست این نمایشنامه نسبتا" خوب را به نماییشنامه ای خوب تبدیل کند، پایان بسیار بد و غیر حرفه ای آن بود.در واقع این نمایش تمام شد چون باید تمام میشد. بد به سرانجام رساندن منطقی ماجراهای متولد شده. معضلی که تقریبا ادبیات نمایشی ایران به آن دچار است.از متن که بگذریم کارگردان سعی کرده بود ریتم کار را به نسبت تواناییهای متن و بازیگرانش تقسیم و آن را تا پایان حفظ کند که تا نیمه های نمایش موفق شده بود.ولی از جایی که "ریحانه" برای کودک فرضی اش لالایی میخواند تا به این نتیجه برسد که باید به دروغ بگوید باردار است،زمان زیادی از از وقت و فضای صحنه را به خود اختصاص میدهد که همین امر باعث افتادن ریتم نمایش میشود.اگر تواناییهای بازیگران این نمایش مخصوصا آنکه نقش "زری" را بازی میکرد ،نبود این نمایش تماشاگرش را از دست میداد.آنچه در پایان از مخاطبان نمایش "آتش خاموش" میشد فهمید این بود که همه راضی بودند.

پایان روز اول

جشنواره روز نخست خود را با نظمی مثال زدنی و با اجرای به موقع هر سه نمایش به کار خود پایان داد جلسه نقد و برسی هم در سینما دانش اموز برگزار شد انچه قابل توجه است همت و عزم جزم اداره ایها در برگزاری هر چه بهتر جشنواره است تا به اهالی تئاتر بفهمانند که ما قبلا هم می توانستیم جشنواره های تئاتر برگزار کنیم اما به دلیل اعتقاد به خود اهالی تئاتر انرا به اهلش واگذار میکردیم که به جز چند جشنواره ای که در دوره خانه نمایش برگزار شد بقیه از ضعف های بزرگی برخوردار بود که صد البته این ضعف ها از جانب شخص خاصی اعمال نمی شد انچه میتوان در باره برگزاری ضعیف جشنواره هایی که در این چند سال اخیر اتفاق افتاد گفت این است که خود هنرمندان عرصه نمایش مقصر اصلی بوده اند کنار کشیدن با تجربه ها و عدم توجه مدیریت ماضی به مقوله نمایش هم بر این ضعف افزوده بود ولی اگر واقع بین باشیم عدم همت و یک دستی هنرمندان تئاتر و از همه بدتر بی سوادی و بیگانه بودن با علم تئاتر باعث ضعف در اثار ارائه شده و همچنین سازمان تئاتر شده است چند دستگی و تفرقه بین خود نمایش ها می تواند تصویر بدی از انها به بیرون ارائه شود و اعتماد دستگاهها و متولیان امر را به انها کم کند  برگزاری پر حاشیه جشنواره استانی که هنرمندان تقصیر را به گردن اداره و اداره تقصیر را به گردن هنرمندان می اندازد تجربه ای بود که باید هم اهالی هنر و هم متولیان امر از ان عبرت گرفته و نقاط مثبت و منفی انرا ارزیابی کنند تا شاهد رشد سریع این هنر و همکاری مسئولین و هنرمندان این عرصه باشیم ...

اما اجرای دوم جشنواره کار اصفهانی ها بود که در تالار هنر اجرا شد و کار اخری هم نمایش مجلس جنیان در باز اوردن سر بریده به کارگردانی منوچهر صبوری بود که در سینما دانش اموز به روی صحنه رفت این نمایش هم مانند کار هرمزگان بر بستر تعزیه و شبیه خوانی  استوار بود و نویسنده با دستاویز قرار دادن مسائل و مشکلات یک گروه تعزیه به یک مشکل اساسی در جهان بینی قدرت و استفاده ابزاری از دین پرداخته بود ایده و متن بسیار قوی تر از اجرا بود . انچه در این کار مشهود بود عدم بروز کامل استعداد و توان گروه اجرایی در تفسیر و به نمایش در اوردن خواسته های متن بود که در اجرا عقیم ماند...

در کل نقطه قوت این جشنواره که اگر چشم نزنیم  نسبت به جشنواره منطقه ای هرمزگان سر وقت اجرا شدن کارها بود که جا دارد از دست اندر کاران و برنامه ریزان جشنواره باید تشکر کرد همچنین از محسن جاور که مسئولیت همراهی داورها را بر عهده دارد و نامش از قلم افتاده بود همینطوری تشکر می کنیم  حضور حسن مفیدی که جانشین دبیر است از صبح تا اخرین لحظات در ایجاد نظم و خیلی چیزهای دیگر بی تاثیر نیست

گمبه از ستاد جشنواره میخواد اگه امکان داره عکس اجراها در اختیارش بذاره تا متناسب با مطالبش درج کند

اخرین نامه بالاخره ارسال شد

حمید محسناوی پور کارگردان نمایش اخرین نامه در تماس با گمبه و ارائه نامه و فرم پذیرش جشنواره مقاومت، جامعه هنری یزد را از نگرانی به در اورد !!! البته اگر کسی بابت نرفتن این کار نگران شده باشد؟!؟ اخر مسئولین ما چندان رغبتی به این که بدانند چه اتفاقی دارد در فرهنگ و هنر می افتد ندارند!!!

حوشبختانه مطلع شدیم که نمایش اخرین نامه که به دلیل دیر رسیدن فیلم کار جهت بازبینی نامش در جدول اجراها نرفته بود بعد از ارسال ان ،کار پذیرفته شده است ،  گروه ۵ نفره اخرین نامه دوشنبه عازم تهران میشوند تا بعد از اسکان در هتل پرشیا به اجرای خود در سیزدهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت که از تاریخ ۱/۹/۹۰ تا ۴/۹/۹۰ برگزار میشود بپردازند

گمبه ارزوی موفقیت برای محسناوی پور و گروهش دارد و به کسانی که متولی امر هنر این شهر هستند گوشزد میکند که از هیچ تلاشی در حمایت از این گروه که نماینده استان می باشد دریغ نفرمایند  

سوال شمر

اولین نمایش جشنواره منطقه ای در سالن سینما دانش اموز به روی صحنه رفت . برگ و زین از هرمزگان .

نمایش با دستاویز قرار دادن خیر و شر و سیاهی و سفیدی ،سبز و سرخ و در اختیار گرفتن تعزیه سعی در کنکاش میان این دو نیرویی که سر منشا انسانی ان هابیل و قابیل است دارد و تا پایان نمایش سعی میکند به سوالی که از جانب شر مدام از خیر پرسیده میشود پاسخ دهد...

...گروهی در حال اماده شدن برای شبیه خوانی هستند که شمر شبیه تلفن میزند که نمی اید ...شبیه عباس به انباری تاریکی در زیر زمین می رود تا وسایل تعزیه را اماده کند که ناگهان در خلوت ذهنش با شمر کربلا روبرو میشود...

...شمر مدام از عباس می پرسد چرا من ؟ و به ظاهر برای عباس امان نامه اورده است اما این شمر که گویا به قول خودش کابوس کربلا رهایش نمی کند به دنبال پاسخی است که سوالش را در همان ظهر ننگین از خود پرسیده بود ...او مامور بوده و معذور !!! تازه خصلت های قومی اش را هم بر می شمارد و ایمان مصممش که نشانه های این ایمان حافظ قران بودن است و نمازهای طولانی و هم بازی بودن با حسین بن علی و سردار فاتح و دلیر  جنگهایی که در راه اسلام بوده و...

...او بهانه هایی برای ان سو ایستادنش بر می شمارد هر دو سپاه اهل نمازند یک سو فرزند رسول الله یک سو امیر المومنین یزید ...اما سوال دست از سرش بر نمی دارد از عباس میخواهد تا سرنوشتش را عوض کند اما ظاهرا تقدیر عزم خود را جزم کرده تا شمر شمر باشد و عباس عباس !!!

...اجرای نمایش بسیار ساده و روان است و از دکور بهره مناسب برده است انتخاب زیر زمین محیطی می شود تا عباس در نه توی درونش با شمر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا رو برو شود و پنجره ای که به روی تماشاچی و خود و شمر گشوده انگار صحنه خیمه شب بازی تقدیر شوم روزگار است و اشاره به شبیه بودن و نمایشی بودن وقایع ...جدا کردن عالم درون و بیرون از دیگر کارکرد های این طراحی صحنه بود کارگردانی هرچند دچار تکرار میزانسن ها شده بود اما از کلیشه های رایج در کارهای مشابه پرهیز کرده بود و با سادگی تمام روح زندگی در جریان ادمهای قصه را به تصویر کشیده بود بازی خشن ،اگاهانه و گاها تکراری شمر در جلوه گر ساختن شخصیت شمر بسیار موثر و کارا مد بود از هوشیاری کارگردان استفاده داز اشیا و وسایلی که برای بیننده اشناست برای حذف زیاده گویی ها ست

در کل نمایش برگ و زین از جمله تلاش هایی است قابل ستایش که سعی دارد تا شخصیت های تک بعدی و صرفا سیاه و سفید این گونه اثار را بعد ببخشد و تونالیته هایی از خاکستری ابعاد شخصیت به کنکاش وادارد...

فردا _ یزد _ تئاتر

جشنواره منطقه ای تئاتر فردا در یزد اغاز به کار می کند نکته عجیب در این جشنواره عدم حضور تئاتریها در برگزاری ان است شاید این اولین جشنواره ای باشد که تئاتریها در ان نقش مستقیم ندارند ...!؟!

دبیر جشنواره : محمود عالیشوندی ـ جانشین دبیر :حسن مفیدی ـ امور مالی جشنواره :مسعود حاجی ده ابادی ـ دبیر اجرایی : هادی ورشویی ـ حراست جشنواره : حکیمیان ـ مسئول دبیرخانه : حسن شریف بیگی ـ  مسئول کمیته فنی : احسان نیک محظر ـ مسئول هماهنگی اجراها : حسین نوابی ـ مسئول اسکان و پذیرایی : سعید رجبی نژاد ـ مسئول روابط عمومی : مجید جوادیان ـ مسئول جلسات نقد و برسی : نادر نظافت ـمسئول گریم اجراها: جعفر دلدلزاده ـ مسئول فنی صحنه و دکور جشنواره و اجراها :ابوالفضل سلیمی دربرزی ... دیگر اعضای ستاد برگزاری : کارمندان اداره کل فرهنگ و ارشاد استان  و شهرستان یزد !!!

در ترکیب داوری محمود پاک نیت حضور داره و علی اصغر راسخ راد به عنوان داور ناظر و نماینده مرکز هنرهای نمایشی انها را همراهی می کند . 

اولین اجرا : جمعه ساعت ۱۰ صبح ـ مکان : سینما دانش اموز ـ نمایش برگ و زین از استان هرمزگان شهرستان رودان ـ کارگردان : حسین درویشی

نمایش های منتخب استانهای : خراسان رضوی ـ کرمان ـ اصفهان ـ هرمزگان در  تالار هنر و سینما دانش اموز  به مدت سه روز به رقابت می پردازند  اختتامیه هم دوشنبه  ساعت نه و نیم صبح ۳۰ ابان ماه  در تالار فرهنگ برگزار می شود

این نکته هم خالی از لطف نیست که :تئاتریها که در همه جشنواره ها کاره مکاره بودن از فردا باید به دنبال بلیط ورودی برای دیدن اجراها باشند که شاید به گوشه قبای بعضی ها بر بخورد ...گمبه به ستاد جشنواره  پیشنهاد میکنه اولا حواسشون تو برگزاری جمع کنن که اگه بد برگزار کنن اونوقت دیدی دیدی برای خودشون ثبت میکنند. دوما یک کارت مخصوص هنرمندان خاص یزدی با چاپ برجسته  و بزرگ به گردن خواص بیاویزد تا احتمالا قضیه جشنواره استانی پیش نیاید و بزرگان هنر نمایش که معروفیت اکثریت انها از چهار دیواری تالار هنر و شرف تجاوز نمی کنه بدشون نیاد و خدای نکرده قهر نکنن و این جشنواره فرا استانی از وجودشون محروم بشه...!!! حراست هم خودش رو به زحمت نندازه...

سوء قصد به جان کدخدا

سلام.من گاومش حسنم.گویا کدخدادر خیابان ولیعصر تهرون تصادف کرده.اگه دیدید کدخدا یوری سوار خرش شده تعجب نکنید،چون از شانس روزگار یه "لِکسوز" زده زیرش.کدخدا اولش نمیدونست با چی تصادف کرده، وقتی حالیش کردن اونی که بهت زده تراکتور ماشالا شوفر نبوده و لکسوز بوده، کدخدا کلی حال کرده و بجای خسارت پلاک ماشین یارو رو ازش گرفته.بعدشم تو ولیعصر دنبال کراوات میگشته که بخره.من که گاوم فکر میکنم کدخدا وقتی درختای خیابون ولیعصرو دیده جوگیر شده فکر کرده تو دهشونه،همینجور که داشته فکرمیکرده کدوم درختو باید ببره که آخور درست کنه، ماشالا تهرونی زده زیرش.حالا کدخدا کراوات میزنه و راه میفته دو ده میگه"در شهر به مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سوءقصدهایی شد.

قطار گلایه های جاور

شب ـ داخلی ـ واگن ۹

کارگردان تئاتر که تازه از اختتامیه بیرون امده در فکر است و سری به نشانه تاسف تکان میدهد

کارگردان: میبینی چطور ادمو بی پشتوانه رها می کنند تو شهر غریب ...هر استانی که نگاه میکنی یه مسئولی یه بزرگتری ادم معروفی همراهشون بود اما ما یزدیها ...امکانات اولیه هم نداشتیم(بعد هم زیر لب میگه حوزه ما رو میفرسته ارشاد که به ما کمک کنه اما فقط نامه و...ته ماجرا هیچی )

قطار در دل تاریکی به سوی یزد پیش میرود حالا ملافه ها رو توزیع کردند کارگردان خسته انرا میگیرد و بلافاصله بر سر میکشد و در تاریکی گلایه هایش را به سقف کوتاه بالای سرش پرتاب میکند

کارگردان (زمزمه):میبینن دکور من خاصه و نمی شه تو سالن اجرا کنن نور میخوام نیست نمیدن...کابل میخوام باید توی تهرون بگردم پیدا کنم...اخرش چی باید برم رو صحنه اجرا کنم ...اخه مگه یزد چندبار رفته  ماه که حالا اینجوری برخورد میکنن ...عجیبه تو یزد مهم نیست چه کاری میکنی .مهم اینه که چه کسی کار میکنه ...حالا اگه جای من یکی از نور چشمی ها کار میکردن وانت پر نور که چه عرض کنم خود مدیر هم میره اونجا ...

کارگردان اذر لبخندی از رضایت میزنه و با ذوق میگه :من که جایزه ام رو از عزت الله انتظامی گرفتم چون میون اینهمه گروه و ادم منو صدا میکنه و یه ساعتی با من صحبت میکنه و از هر دری صحبتی و ...و این راهنمایی های استاد از همه حمایت هایی که مجموعه فرهنگی استان یزد از من نکردن بیشتر می ارزه...

...اداره کل هنر ...اداره شهرستان هنر...انجمن نمایش...حوزه هنر...بسیج هنر...ادمهای پر مدعای هنر ...عجیبه وقتی یکی میخواد بره جایی جشنواره  اینهمه هنر و اداره به هیچی نمی ارزه ...تازه حالا بد میشیم بین هنرمندان بزرگ انگار من باعث شدم فلانی کارش پذیرفته نشه ...هی چوب لای چرخ پنجر تئاتر گذاشتن به خدا هنر نیست...یه کم از مشهد و تهرون و ...یاد بگیرین...

همینجوری میگفت تا اینکه قطار رسید تو ایستگاه یزد ...کارگردان زد تو پیشونیش که حالا تازه باید جواب بدم چرا من علی  جاور رفتم جشنواره....حالا کار ما که تموم شد اقلا کار محسناوی رو دریابید اگه راست میگین ...

کاملابی ربط

....اما بعد"مهمان عزیزی در یک سخنرانی در یزد فرمودند"من بامولوی وسعدی مخالف هستم"مخالف خرج کردن بیت المال برای برگزاری بزرگداشت برای انها هستم! شعر موسی و شبان در مثنوی دخالت کردن مولوی در کار رسالت موسی است!شعر "عبادت به جر خدمت خلق نیست....به سجاده و تسبیح ودلق نیست مال سعدی است این گفته غلط است!خدمت خلق هم می تواند عبادت باشد ولی همه ی عبادت نیست!حالا که این ملا مخالفت می کند با کسانی" که عده ای سالیان عمرشان را بر ای شناخت انها  گذاشته اند و عاقبت مولوی شناس و سعدی شناس شده اند"وشرح های بسیار بر مثنوی معنوی نوشته اند"نگاه کنید به شرح مثنوی علامه محمد تقی جعفری"ودیگران"چه طور ما که ملا هستیم نمی توانیم مخالفت کنیم با جناب مدیر!!که هیچ کس وقت برای شناخت ایشان نگذاشته و هنوز عالیشوندی شناس نداریم!و گنگره و بزرگداشتی هم برگزار نشده برایشان  "الان مخافت کنیم بهتر است تا ایشان شناخته شوند! البته اگر مخالفت ان ملا دلایل قوی دارد"مخالفت من ملا هم دلایل قوی دارد!!

خدا خیرتان بدهد ......تا بعد

ابهام در  اخرین نامه

حضور نمایش اخرین نامه به کارگردانی حمید محسناوی پور در جشنواره بین المللی مقاومت در هاله ای از ابهام ؟!؟ خبرها حاکی از ان است که نام نمایش در جدول برنامه های این جشنواره نیست حال سوال اینجاست که چگونه کاری در حضور صدها نفر، توسط داور و با قول مساعد مدیران برجسته نمایشی  اعلام و برایش ان همه کف و سوت و صلوات میفرستند این گونه از چرخه خارج میشود ...ایا بازی با احساسات یک عده هنرمندی که بهر امیدی از ان لحظه تا کنون به تمرین پرداخته و ...کار درستی است !؟!

امید است مسئولین استانی و به خصوص شخص مدیر این مسئله را پیگیری نماید تا دیگر شاهد این گونه مسائل نباشیم سهل انگاری مسئولین فرهنگی شهر ما باعث شده همیشه یزد از سهمیه و اعتبار کمی در مجامع هنری بر خوردار باشد.

...!...هیئت ده ما هر وقت میخواد بره جایی سینه بزنه چون رییس هیئت ادم بی خیال و کم جربزه ایه همیشه اخرین هیئته و تازه وقتی که نوبتش میشه میگن امشب دیگه وقت نیس ایشالا فردا شب ...ده شب محرم تموم میشه و هیئت هر شب سرما علم به دست میرن پشت در  و سینه نزده بر میگردن ...مش ممد میگه اینا نه تو حسینیه خودمون عزا داری میکنن نه اونجایی که دعوتشون کردن ...خلاصه محرم تموم میشه و این دهات ما مثل ادم عزاداری نمی کنن چون رییس هیئت مدیر نیس ، بلد نیس ،اصلا حرفش نمی خونن ... ماشالا این ده کوچیک بیست تا حسینیه داره و هفتاد تا هیئت و ۱۵۰ تا هم رییس هیئت و دستور بده...

 

آذر داره میاد یزد اما...

دیشب اختتامیه جشنواره ماه بوده و آذر جاور یزد یک جایزه بازیگری اورده و کار خیابونی نادری پور و کاتوزیان هم ایده اش مقام اورده، هر چند جوایز قابل توجه نیست اما همین که یزد حضور داشته جای شکر و تشکرش باقیه اخه خیلی جشنواره تو ایران و دنیا برگزار میشه که اصلا یزد ی ها خبر دار هم نمی شن ...اخه اگه کسی بره جشنواره جایزه نیاره از دید ما یزدیها طرف هنر نداره در صورتیکه رفتن تو جشنواره خودش بزرگترین هنره!!!

...!...تو ده ما مسافرت کردن فقط برای زیارته ولاغیر، تا حالا کسی یاد نداره بگن، ماشالا فلانی از راه شمال رفته مشهد یا سوریه که میرفته تو ترکیه کسی پیاده شده باشه مگر برای رفع حاجت...اما وقتی مشهدی ، مکه ای ،جایی که زیارتگاهه میرن ،بازار رفتن وسوغاتی رسمه و بدجوری هم رسمه ... زائر که بر میگرده ده همه میان خونه اش به بهونه دیدنی اما هدفشون سوغاتیه  ! تا اینکه امسال ماشالا غلام میره مکه و دست خالی میاد ده و برای کسی سوغاتی نمیاره ... همه جا هو می افته :ماشالا رفته مکه و  سوغاتی نیاورده ... نه کسی پیشوازش رفته نه خونه اش رفتن ،تازه به هم دیگه گفتن  هیچکه حق نداره به اون بگه حاجی ...!!! همو غلومکی که بوده نصفش زیادیه !!!

دست تا همیشه بر فراز

....اما بعد"دستش که در دستش نشست و به بالای سر فراز شد"آغاز سر فرازی شد

    صدا صحرا به صحرا رفت"گوش به گوش"زبان به زبان مکرر شد" انانکه سر در ولایت صاحب مدثر داشتند اکنون به

    دف و کف می کوبند"که ولی امرشان صاحب حدیث تطهیر است

    اما هرگاه که دستی به حق بالا می رود ناکسانی می رنجند به فرود آوردند!

   کدام علیل می تواند "دست خدا را به زیر کشد؟ید الله فوق ایدیهم"علی دست خدا است تا همیشه ی زمان

   و بی زمان

   تاج پر زبرجد ولایت امیر مومنان علی عالی (ع)بر سرهمه ی مسلمانان و عدالت جویان خوش نشین باد

  خدا خیرتان بدهد..........تا بعد



فرار کورش از نقاشی

گاونیوزـحسن نقاشی در آستانه یک موفقیت دیگر با مستند"مهرا"

به گزارش گاونیوز فیلم "مهرا"به کارگردانی حسن نقاشی برای دریافت جایزه بهترین فیلم مستند کوتاه در جشنواره سینما حقیقت کاندید شد.گاومش حسن در تحلیل این خبر گفت:این بیل و کلنگی که حسن داره اینروزا کُند شدنی نیست،هنوز اسطوره و افسانه و مرده چند هزار ساله پیدا میکنه.من که گاوم برای حسن خوشحالم ولی برای کورش کبیر یکم ناراحتم.این حسن که من دیدمش وقتی همه رو از گور کشید بیرون ایندفعه میاد سراغ کوروش اونوقت که همه باید برن پاسارگاد و فریاد بزنن کورش مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااکه در رفتیم توهم پاشو فرار کن که حسن داره میاد. 

طرح ملی

....اما بعد"اکنون که به دلیل بالا بودن سرانه ی بهداشتی خانوارها و مدارس شپش ها جا خوش کرده اند در سر بعضی از دختران دانش آموز! پیشنهاد میشود سه وزارتحانه ی ارشاد"بهداشت"اموزش بی پرورش! طرح زیر را اجرا کنند!

1-گروهای موسیقی را اماده  کنند تا در مناطق الوده"شعر"کشتم شپش شپش کش شش یارا "حما سه خوانی کنند"وپوف کنند به سر بچه ها!

2-گروهای نمایش " نمایش کک به تنور افتاده را در مناطق الوده اجرا کنند!تا شپش ها از عاقبت کک ها درس عبرت بگیرند و صحنه را تر ک کنند!

به این می گویند همکاری وزارتخانه ها برای اجرای طرح ملی! البته سهم فرهنگ معلو م است که بیشتر است!

خدا خیرتان بدهد............تا بعد

فوری فوری - انفجار مهیبی تهران را لرزاند

ساعاتی پیش صدای انفجار مهیبی پایتحت را لرزاند صدای انفجار به قدری بود که در مناطقی از تهران شیشه ساختمانها شکست .

خبرهای ضد نقیضی در مورد علت این حادثه  مخابره شده  ولی تحلیلگر گمبه صدای مذکور را به کارهای هنرمندان یزدی در پایتحت مربوط میداند که هر چند وقت یک بار مانند بمب صدا می کند . . .

شما را در جریان تازه ترین اخبار این حادثه قرار خواهیم داد . 

رئیس پست مدرن

سلام.من گاومش حسنم.گویا دانشجویان تدوین دانشکده علمی(؟) کاربردی(؟)،دارن یه برنامه طنز به مناسبت عید غدیر آماده میکنن.قراره تو این برنامه طنزشون با آقای معین حکمی رئیس این دارالفنون هم شوخی کنن.من که گاوم فکرمیکنم،برای اینکه کسی بتونه نقش آةقای رئیسو بازی کنه،باید یک نکته مهمو حتما" در نظر داشته باشه و اون اینه که این آقا تنها "رئیس پست مدرن" در تمام نهادها و سازمانها و دوایر دولتیه.البته در پستش با همه روئسای دیگه شریکه چون رئیسه.بخش متفاوتش مدرن بودنشه.هیچوقت کت و شلوار چروکیده تنش نیست ولی عوضش دوتا دوتا پیراهن روهم میپوشه که معمولا پیراهن زیرش از زیر پیراهن روش بیرونه. پولو همون اول از همه دانشجویان میگیره تازه به کارمنداشم گفته برن خودشونو به روانپزشک نشون بدن.خیلی باحاله، رئیس از این مدرنتر دیگه خدا نیافریده.من که گاوم به کارگردان این برنامه طنز توصیه میکنم ینفرو پیدا کنه که نقش این ساختمون مجهول الهویه واقع در وسط حیاطو بازی کنه که هم زبون داشته باشه به ما بگه که اساسا" این ساختمون اسمش چیه بعدشم که اسمشو گفت زحمت بکشه از سر راه دسشویی بره کنار.ینفرهم نقش مش حسنو بازی کنه شاید مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مااااااای گاوشو فهمیدو اومد بردش. 

ربط و بی ربط

.....اما بعد"مارتین لوتر اصلاح طلب پروتستان بوده است" که نسبتهای ناروای به نبی اکرم(ص) داده و بی شرمانه سخن رانده است و سخنان او الگوی شد برای دیگر نویسند گان مسیحی که وقیحانه به رسول خاتم(ص)و شریعت اسلام بتازند!!!اکنون رسانه ی ملکی!!بار ها نام این فرد را در بر نامه های مختلف می آورد و مدعی است اعتراض اخیر مردم آمریکا ریشه در اعتقادات و اعتراضات مارتین دارد!!! عجب تحلیلی دارند این برادران رسانه ای!!

ملا الان می گوید با شواهد ی که خود شاهده بوده!!جریان انحرافی!در رسانه ی ملکی ورود پیدا کرده است!!

می گوید نه!! حتما شما درست می فهمید که می گوید نه!!

البته مطلب بالا در هیچ کدام از کتابهای که الان در تالار هنر روی میز ها چیده شده نیست!!نمایشگاه کتاب مورد در خواستمان بود که به خواسته مان رسیدیم!! کاش آرزوی دیگری کرده بودیم!! بعضی از عنوان های کتاب هارا می گویم که علاقه مندان بشتابند

چگونه در ده روز لاغر شویم"چگون اندام خودرا پرورش دهیم"چه بخوریم که صاحب دختر شویم"نگهداری صحیح طوطی"روشهای نوین ماساژ"چرا کودکمان شیر نمی خورد"روش جوجه کشی از مرغ عشق"ابیاری گیاهان اپارتمانی"پدر و مادر خوب"کلبه ی عشق" انچه باید شوهران بدانند"اشپزی بدون ملاغه"روانشناسی برای همه

وخیلی کتاب های ادبی و تاریخی دیگر" زنبیل فراموش نشود"بیچاره ها آتش به مالشان زده اند!!

خدا خیرتان بدهد......تا بعد

انتقام پیغمبری از میرکریمی

گاونیوزـ "یک حبه قند" بدون میرکریمی در سینما تک اکران شد.

به گزارش گاونیوز سرانجام حوزه هنری توانست "یک حبه قند"را به یزد بیاورد.در غیاب رضا میرکریمی، فرصتی پیدا شد تا منتقدان یزدی خودشان را نشان دهند.گاومش حسن در توضیح حواشی این خبر گفت:اکران یک حبه قند در یزد مث زیره به کرمون بردنه ولی خدائیش چسبید.فقط بد حرف زدن بازیگرای غیر یزدی یکم آدمو اذیت میکرد که با تهرونی حرف زدن حسین پیغمبری جبران شد،بازیگرای تهرونی با این تهرونی حرف زدن حسین خان حسابی شکنجه شدن و انتقام گرفته شد.ماجرای انتقام گیری به همینجا ختم نشد،عباس گلرسان با مجری گری به شیوه عهد بوق و تعارف بازی بین ولدی و پیغمبری و سقفی(؟؟؟)بعنوان منتقد با چاشنی بیمزه بازیهای پیغمبری حسابی بازیگران مهمونو شکنجه داد.من که گاوم هنوز نفهمیدم  وقتی بازیگرای مهمونو دعوت میکنن بالای سن،حضور اون سه تا منتقد که قراره همش حرف بزنن به چه منظوریه یا اگه قرار بود منتقدا حرف بزنن بازیگرای بدبختو چرا بردن بالا؟؟بگذریم   .نکته جالب توجه این بود که محمد ملک ثابت هنوز فکرمیکنه مسئول حوزه هنری یزده،بیچاره نیکونژاد هیچ رقمی نمیتونه حالیش کنه "بابا بیخیال شو،رئیس منم". به هر حال اگه نیکو نژاد بجای این همه اصرار به هنرمندان یزدی برای پر کردن صندلیهای سینماتک به خود میر کریمی اصرار میکرد و اصل جنسو میاوردکه در مورد فیلمش حرف بزنه، خیلی بهتر از این نقدای ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااست و خیاری بود.

 

بود و نبود

....امابعد"بابا ملا" گاهی که یک حرف را چند بار می گفت و از اهالی خانه همه گوش کر ی سر می دادند!! در دستگاه بیات تر ک می خواند: چه به خر گوی "چه به در گوی" چه به دیوار گچی!! واز خانه بیرون می رفت!! من ملا"این را از بابا ارث برده ام "حرفی بزنیم که کسی برای ان تره خورد نکند!دست را می گذاریم انجا یمان!منظور درگوشمان است! و همان لفظ بابا را باریتم شش و هشت می خوانیم واز خانه بیرون میرویم!!

یکی شایعه کرده بود که حاجی در تا لار هنر آفتابی شده! رفتیم دیدیم "اشتباه گرفته بود!!مشابه حاجی بود"البته باهر کس دم خور شوی به هیبت او در آی" صورت وسیرت!!! البته آن حاجی در این حاجی مستتر است!!انکه را اشتباه گرفته بود خورشید نام بود که گویا پا گشاشده اند توسط جناب حسین خان!! بعد از ان همه قسم های جامع و مانع!!!البته آدم گاهی حرفی میزند از سنگینی شکم!نباید که" پای بند آن باشد!!!البته ایشان هم به هر دلیلی آمدند مغتنم است!!باد کنک حاجی دنباله هم می خواهد منظورم حاجیین است!!!راستی دو عجم به عربی می شود عجمین دو حاجی به عربی چه می شود!!!

الان نزدیک یک ماه است اداره ی فرهنگ و ارشاد بی مدیر است!! آب از آب تکان نخورده!!بودند همین بود الان هم که نیستند همین است!! ای بابا این چه کاری است یک نیروی خدوم را معطل کنی برای کاری که بود و نبود ایشان برایش  تفاوتی ندارد! حا لا که خرج سفر کرده اند بمانند همان جا کسترش فرهنگ ایرانی اسلامی بدهند آخر ملت مسلم چه گناهی کرده اند که باید محروم از فیض شوند!!!

خدا خیرتان بدهد............تا بعد


"بُز گاندی"

سلام. من گاومش حسنم. اخیرا" با تغیر اسم حمیدحاجی محمد زاده به "نظام الدین محمد زاده"، احساس میشه یک ناهماهنگی در اسامی اهالی فرهنگ و هنر بوجود اومده.من که گاوم فکرکردم باید همه با پیروی از حمد حاجی...ببخشید! جناب نظام الدین،اسماشونو با این هنرمند خود ویرانگر هماهنگ کنن،این دوستان که از فرهنگ و هنر طرفی بر نبستند، شاید با اسامی جدید، بخشی از رجال به حساب بیان.اسامی پیشنهادی بشرح زیر میباشد.
صاق نصیری(قطب الدین دوم)،مهدی نژاد(بیات الهنر)،تقی احتیاط(تقی خان جُلشویک)،فرید سعادتمند(مزقون میرزا)،علی امیدی(گوشه میرزاعبداله)،حسین گرجی پور(گوشه ابوخطا)،حاجی ده آبادی(حساب الدین اشرفی)،بردستانی(ملک الموت)،محمودعالیشوندی(حاجی واشنگتن)،احسان نیک محضر(حسنک وزین)،نیکونژاد(قُل قُل میرزا)،ملک ثابت(حوزة الممالک)،شوق الشعرا(نق نق میرزا)،حسن مفیدی(قائم مقام فراوانی)،ابوالحسنی(ساتورالدین)،محمد بهابادی(میرزا محمد نجار)،پیغمبری(جادار میرزا شرغینی)احمد ندافی(محب الذکور)،ملازینلی(رزومه میرزا)،مهدی زبرجدی(اُتُل خان)،امیرخانی(آمیز قلمدون)،علیرضا خورشیدنام(اشک اول)، سعید شهریار(بیات تُرک)،رامین قادری نسب(دار دار میرزا)،بقائیان(ضخیم الملک پشمکی)،حسین روشن بخش(مِن مِن میرزا)،یزدانی(لسان الچرت)، حسین ملک رضایی(جودالممالک)،حسن آسایش(تابان میرزا)،حسینی مهریزی(مطیع الملک)،میروکیلی شهردار(گرجی پور).
از اونجایی که جناب سردار فلاح زاده استاندار،شخصا" در تقسیم غنائم فرهنگی از خودش هنر به خرج داده زین پس ایشان هم از اصحاب فرهنگ و هنر بحساب میاد و اسم هنری"کُلُنل خان ابرقویی" براش در نظر گرفته شده.
با این همه رجالی که در عرصه فرهنگ و هنر یزد فعالیت میکنن درست نیست که من گاو مش حسن باشم. حالا که اینجور شد منم "بُز گاندی" میشم تا دوباره بتونم با این رجال هم صحبت بشم.   

گاو گمبه را چه شد

چندی است صدای ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گاو گمبه طنین انداز نیست. بگردید بگردید  بیابید بیابید  که این گاو کجا شد بمیرید بمیریم بمیرند اگر گاو نباشد اگر شاخ نباشد  نیش نباشد عیش چه اسان ، اگر شاخ نباشد گاو فراوان ، اگر گاو نباشد گمبه ویران ... مش حسنک کجایی... کدخدا ریش حنایی اش را جنباند و فریاد زد اهااااااااااااای  اهووووووووووی  اهاااااااااااااااااای یعنی دلمان تنگ شده است مش حسن کجایی ...اگر گاو بمیره ؟الیناسیون گمبه ای !!! عمو حسین گاو شیر ده دارد چه فایده؟ شیر که از چین داخل قوطی می اورند اما شاخ ؟؟؟چینی اش هم نیست ...نکنه  شاخش را در سوراخی کرده چون پطروس ...ریزعلی تو قطاری را که گاو می برد ندیدی؟ اخر فقط تو با لباست مشعل ساخته بودی ...ریز علی هم جواب داد جسته ایم ما   انچه یافت می نشود انم ارزوست ...من هروز قطاری میبینم که بز می برد ...که روز مرگی را نشخوار میکردند و زندگی پسا مدرن تکثیر میکردند و از پسای خویش دانه دانه در نخ زمان می کردند ...عجیب تر انکه قطار بع بع میکرد ؟!؟کدخدا حرف ریزعلی را قطع کرد و گفت ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گاو مان می خواهیم

ماشین بر صحنه

نمایش ماشین به نویسندگی بابک طبا طبایی و کارگردانی محمدرضا زبرجدی از تاریخ  ۱۶ لغایت ۲۴ ابان ماه جاری به روی صحنه میرود ، این نمایش حاصل گروه چاپار است

این نمایش که در جشنواره استانی شرکت کرده بود ، جایزه اول طراحی صحنه ، بازیگری زن و کارگردانی را از ان خود کرد و از جمله کارهای تجربی و خلاق محسوب می شود ، توصیه میشود از ان دیدن کنید

در این نمایش صدیقه مطلق  ،پاشا بدرود و علی محمد ناصر بافقی به ایفای نقش می پردازند  ،وحید زبرجدی هم طراحی صحنه و لباس زیبا و خلاق انرا بر عهده دارد و احسان نیک محضر هم نور انرا طراحی و اجرا کرده است .

از شما دعوت میشود تا به عنوان مسافر در ماشین تئاتر که به تازگی  قصد قرار گرفتن در مسیر را دارد همراه شوید

بلوار شهید صدوقی   روبروی کتابفروشی اگاه  کوچه تالار هنر  ۱۶ الی ۲۴ ابان ساعت ۲۰

کیسه یادتون نره و الا خان تو کاره

احسان نیک محظر علاوه بر این که مایه روشنی اداره کله ،نور نمایشها هم میده .این پسر تپل مپل و اخرین بازمانده خانواده نور محضر هاست  اول خود حاجی بزرگ نور محضر (ایشالا بهتر باشن) بعدش پسر بزرگش بعد هم امیدشون امروزم احسانشون ، باقی ها رفتن دنبال کار دیگه ای و راحت شدن، اخری هنوز مونده(این هم طولی نمکشه میره یعنی فرار میکنه) ...خداییش هم زرنگن هم تو نور سر رشته دارن  ... اما درسته که خودشون بلدن اما وسیله هم مهمه!؟!

چیزی که جالبه اینه که چندسال پیشتر امیدشون با یک تریلی پرژکتور و نور رفت قشم و شهری رو نور پردازی کرد اما امسال احسانشون با دست خالی فرستادنش، اونم با پرواز ! ؟ اخه نور پرداز بدون نور ؟؟؟حالا این وسط کی کم هشته خدا میدونه .اخه اونجا ابرو یزد در خطر بوده... 

همه اینها گفتیم که بگم برای این چندتا گروهی که دارن میرن جشنواره های ملی و بین المللی و... دیگه اینجوری نشه ، احسان رو بفرستن با نورش ،یعنی نور و نورپرداز !!!

چند روز دیگه کار جاور و محسناوی پور و نادری پور و پور های دیگه ...میرن این ور اون ور اقلا از لحاظ فنی ساپورتشون کنید اقایون ارشادی ،اینها اونجا ابروی یزدن...فنی ها هم کیسه شون  یادشون نره...و الا خان تو کاره...

 ..!...تو ده ما  خواجه ماشالا  هم تو ده خودمون ختنه میکرده هم دهات های دیگه اخه همه مردهای ابادی یکبار زیر چاقوی تیزش رفتن...،هرجا میخواسته بره اول کیسه چاقو تیز برش و قوطی مرکرکرومش  رو ،ور میداشته، یکبار چون میخواسته بچه خان پشم اباد که بعد ۴۰ سال خدا یکتا پسر بهش داده بوده ختنه کنه ،اقدر وسواس خرج میکنه تا اخرش یادش میره کیسه و چاقو نرم برش، ور داره ،...ده پشم اباد هم خیلی دور بوده، وقتی میرسه میبینه ای داد و بیداد وسیله اصلی یادش رفته بیاره ...خلاصه یکتا چاقو گوسفند کشی بر میداره که بچه خان رو ختنه کنه ...چاقو بزرگ بوده و نفس بچه کوچیک ، دست ماشالا هم میلرزیده ...شده  اونچه نباید میشده!  نفس بچه گیر میکنه به سر چاقو و کنده میشه ... ! خان هم دستور میده مقابله به مثل کنن !!!حالا هر که میخواد بره جایی کاری بکنه ،مثال ماشالا خواجه،میزنن که :داری میری کیسه ات یاد نره ...والا خان تو کاره...

شادی و غم هم ازاوست

....اما بعد" گوسفندی را که خریده بودم کشان کشان آ وردم کنار گودال"نگاهی کردم به یک طرفم!دیدم عربی دارد قربانی می کند" باعربی شکسته بسته گفتم:یا سیدی انت الحمل انا را الذبح میفرماید قبلا از اقدام شما اشکر!! نگاهی به من کرد وسری جنباند لبخندی زد که معنای سفیدی را فهمیدم با خودم گفتم چقدر خمیر دندان مصرف کنم که این قدر دندانهایم سفیدشود"!اگر لسان! عربی بلد بودم حتما !از او سوال! می کردم"کارش تمام شد با کاردی تمیز که نفهمیدم از کجایش دراورد!!امد به سمت من و گوسفند من!!قرار بود من من نکنم!!که نشد!!گفت: اخوی اب به ای بی زبون دادی!!!! تعجب کردم!!گفتم: فی ایه بلد!!یعنی مال کدام کشوری!!گفت:زور نزن مو مال آبادانوم!!!

لبخند خشکی نشست روی لببم!گفتم: می خواستم امتحانت کنم خوب عربی بلدی ها!!!خب زحمت قربانی ما راهم بکش داداش!!گفت:رو چشوم"بسم الله گفت روبه آسمان و برید!!!گفت :از کدوم شهری؟

حالا دیگر اشک در چشمانم حلقه زده بود بی جواب گذاشتمش!گوشه ای پهن زمین شدم به قربانی وقربانگاه زل زدم"که چرا قربانی نمی شود خود خواهی های من"چرا به مذبح نمی کشانم سر پر نخوت خودرا"چرا کارد زیر گلوی دلم نمی گذارم" پارسال هم که قربانی کردم!قبول نبود!! که امسال هم امدم!!؟؟ گوسفند من!شهر من!حج من!!نماز من!! چرا این من تمام نمی شود!همیشه بامن است!!به دلم گذشت زنگ بزنم به ایران به بچه ها بگویم برای امدن من!!یک گوسفند چاق وچله بگیرند!برای ابروی من!!

دستی به سر شانه ام به خودم اورد"گفت حاجی جان التماس دعا!کاری با مو نداری!؟بمونم قر بونی همه حجاج رو باید سر ببروم!!! گفتم اجرت با صاحب اسمم گفت مگه اسمت چیه؟ گفتم :حسین

ول کرد خودش را کنارم !!بلند بلند گریه کرد"دست به سرو رویش کشیدم و من هم!!!گریه

زیر لب بیشمار گفت :یا ذبیح العطشان....یا ذبیح العطشان........یا ذبیح العطشان

عرفه و قربان بی حسین همه چیز کم دارد!!سر بر دوش هم "نوحه خوان شدیم"عید قربان من است..عید قربان من است....این اکبرو این اصغرم......عید قربان من است......

عید پر ارج قربان بر همه خود شکنان و بت شکنان فرخنده باد

خدا خیر تان بدهد.............تا بعد



. . . باز هم اميدي

کنسرت گروه موسیقی راز/ یزد 20 تا 23 آبان ماه/ سالن هلال احمر/ نویسنده: نادر نظافت/ تار و سه تار: علی امیدی/ آواز: حجت اشرف زاده/ دف: سیاوش ناظری/ سنتور: امید هدایتی/ تار و مراژ: مجتبی حبیبی/ هما: احسان توکل/ کمانچه: نیوشا بریمانی/ کمانچه: امیرحسین اسکندری/ بربط: امیر فرهنگ اسکندری/ قیچک باس: بیتا قاسمی/ سه تار: علی شکار انداز/ تنبک: علیرضا نظافت/ عودو، دهل و باران: حسین آستانداری/ عکاس: مصطفی امیدی/ طراح: سعید طامهری
مراکز فروش بلیط: فروشگاه چشمک/ کتابفروشی اندیشه: بلوار جمهوری/ کتابفروشی سروش: بلوار 17 شهریور/ استریو تخت جمشید: خ فرخی/ پاساژ آریا واحد 22 طبقه -1/ آموزشگاه موسیقی اوج: میدان ابوذر انتهای خ مادر/ آموزشگاه پرنیان جنب پمپ بنزین کاشانی/ حوزه هنری: ابتدای خ کاشانی


باز هم راسخ راد

متن نمایش  نبض سرخ کلاغ  نوشته سعید شهریار که توسط علی اصغر راسخ راد به جشنواره فجر ارسال شده بود در بخش چشم انداز به صورت قطعی پذیرفته شد ؟!؟

علی اصغر راسخ راد که به عنوان یک کارگردان با تکنیک مطرح است از ان دسته یزدیهایی است  هم در دوره ای که در یزد بود تاثیر بزرگی روی هنر تئاتر گذاشت و هم وقتی بار سفر بست و از یزد و نمک نشناسی هایش کوچ کرد و به تهران رفت و انجا هم مسئولیت هایی در زمینه تشکیلات تئاتر داشت و هم حالا که در  معاونت فرهنگی شهرداری تهران پست خوبی دارد هیچ گاه از دنیای تئاتر فاصله نگرفت و به طور میانگین سالی یک اثر نمایشی رو به صحنه برده یا در جشنواره های مختلف شرکت کرده که یزدیها باید از همت این تحصیل کرده نمایش بیاموزند ....

...!...تو ده ما هر که میره شهر دیگه بر نمی گرده. تا تو ده بود هیچکس تحویلش نمی گرفت با این که میدونستن این ماشالا تو زمینه کارچرخونی حرف نداره، هی چوب میذاشتن لای چرخش، حالا که رفته شهر هر وقت میخواد کاری برای ده بکنه دو باره بازی در میارن و نمذارن ...خلاصه این بد رسمیه که  ده ما داره... تازه باقی اینهایی که تو کار نقالی هستن پیش خودشون فکر میکنن که ما هم بریم شهر و از دست این دهاتی جماعت راحت بشیم حالا خود کدخدای ده هم فهمیده اونم اگر بخواد کسی بشه بایستی بره شهر و الا این دهی چشم رو ندارن... 

البته انچه به جای نرسد فریاد است

   ..... اما بعد"ملا رفیق محرم و نامحرم زیاد دارد!! محرم که می گویم یعنی رفیق گرمابه وگلستان

      یکی از این محرم ها ادم همیشه معتر ضی هست!!و دلیل دارد برای خودش! وقتی به او می گویم اخوی

      اخر چرا؟ می گوید: آدمهای تعریف کن و غلو نما زیادند"انها خوبی ها وراستی ها را می بینند و با صدای

     بلند در پشت تر یبون ها می گویند!! بگذارید اندکی چون من هم بدی ها و کجی ها را بگویند!!البته چون من

     ومثال من تریبون ندارند و البته بلند گو !!باید خودشان صدایشان را بلندکنند!!تا برسد به مورد اعتراض!!

    این رفیق که می گویم می گوید اعتراض به زشتی ها با صدای آرام نمی شود!! تربیت ملی و مذهبی هم

 این را نمی گوید!!! آخر شیر بی یال و اشکم که نمی شود!!! دم از دین بزنی بعد مصادره به مطلوب کنی!!



این اخوی گویا در جریان جشنواره نمایش به زشتی پیش امده!! اعتراض در گوشی همه را بلند فریاد می کند!!

فردی از ساکنان اداره ی به اصطلاح فرهنگ و هنر که به خاطر خوش خدمتی فعلا خر مراد را سوار است!!

می گوید:اسم این که ج...!! بازی در می اورد کیست!!؟؟

دوشتمان!!نام را می گویند!!!خر سوار می گوید::شناختم ایشان سال گذشته نیز به مدیر لایق ما اهانت

کرده است!!! زوتر می گفتید بایک تصادف ساختگی ایشان را یا جشنواره را از ایشان محروم و مرحوم

می کردیم!!

اخوی ما از این حرف خوف کرده و می گو ید: نکند"ننه اقای ماهم که در بازار خان زمین خورده و لکنش شکسته

کار این اقای پر تر س باشد!! البته پوست بادمجان با موز قاطی کرده بودند زیر پای ننه جا سازی کردند!!

می گویم: نه اخوی بدبین نباش به ننه اقای تو چکار دارند!!

می گوید: اگر این کار او نباشد"حتما اسهال عمه باجی کا ر خودش هست "بیچاره دوماه است لحاف

از کنار مستراح جمع نکرده!!عمه می گوید چیز خورش کردند"دیگر به مهمانی غریبه نمی رود!!

می گویم: نه اخوی عمه باجی اشتباهی قرص مسهل خورده است به جای زیر زبانی!!

می گوید: تو اخوی ما هستی یا خر سوار؟!! اینکه نزدیک انتخابات ریاست جمهوری پای ما راشکستند

چی؟ این هم کار خودش نیست؟!! اخر جوری حرف زده که آدم شک میکند بهشان!! صحبت از حذف می کند

فکر کنم از پارلمان آمر یکا(لعنت الله علیه) سر مشق میگیرد!!

می گویم: اخوی ادامه نده"حرف به بی راه بردی" خانم شقایقیان چه ربطی به اقای گودرزیان دارد!؟

ساکت شد و یا ساکت کردمش !نمی دانم!!

خدا خیرتان بدهد.............تا بعد