نظر خوانندگان 3
حسین وکیلی زارچ(مجری و گوینده) :
سلام...چندیست کمتر به خانه ی مجازی ام می آیم و از اخبار بی خبرم..اما امروز شنیدم فردی که گاه سحرش میخوانند آمده تا یزد و یزدی و فرهنگش را نقدکند..اما چه عرض کنم نقد که نه ، توهینی واضح به مرام و منش مردم غیور و فرهنگ دوستی که پیشه شان مهربانی و مهمان نوازی است...
هرچه بر سر ما می آید از خودمان است((از ماست که بر ماست)) اینقدر ما میهمان دوستیم و درب خانه هامان بر روی غریبه های از شهرشان جا مانده باز است که نمک میخورند و نمکدان میشکنند.همین غریبه هایی که از ترس خود را پشت اسم های مستعار قایم میکنند و از مرام و مهرورزی مردمان کویر سوء استفاده میکنند و بعد مانند گاوی از پشت پا بر سطل شیرشان میزنند که حتی 9 من شیر ده نشده ادعای شیر دهیشان گوش فلک کر میکند.
گاه سحر جان( این جان برای این بود که مثل آن خدا بیامرز سربه زیر بنشینی تا چند سطری در گوشت یاسین بخوانم،امید آنکه مقبول افتد)
شما یزد را از منظر چشم های نشسته ات دیدی و خدا کند این چشم ها حقایق را ببیند نه منظره ایی که شایسته کلان شهر های بی درو پیکریست که هزاران فرهنگ دوست و فرهنگ نشان حتی خود جناب حافظ نتوانستند جلوی این بی فرهنگی ها را بگیرند .حتی ادب دوستان آمدند و به طنز طعنه ها زدند و نشد..
گاه سحر جان( باز هم به همون قصد) تقصیر از ما یزدی هاست که شما با فرهنگ های بی فرهنگ را به دیاری راه دادیم که شمار ادیبان و شاعرانش را نمیتوان محاسبه کرد.نه می خوری را علم میکردند و نه با یار عیش و نوش که یارشان ربی بود که برایش مسجدها ساخته اندو فرهنگشان زینت دیوارهای کاشی کاری شده اش هست..این فرهنگ بومی است،نه وارداتی مثل کلان شهرهای شما..
اینجا ادیبان رنج راه دیده اند و زخم زبان چشیده اند نگویید نام فرخی را نشنیده ایید
و اینکه از نظر شما فرهنگ چیست و نقد را به چه گفته و نوشته ایی میگویند..نمیدانم افتخار داری در یزد باشی یا نه که اگر در یزد بودی اساتیدی بودند که یادت دهند..
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد