گفتگو با حمید محسناوی پور ( 2 )
این گفتگو به بهانه اجرای نمایش اخرین نامه به کارگردانی اقای محسناوی پور ترتیب داده شده است
محسناوی : ...من نمایش هایی چون ناگهان پنجره ای سرد - اسماعیل اسماعیل - جبهه ای در شمال شرقی - پیچ تند و اخرین نامه را کارگردانی کرده ام البته تو همه اونها بازی هم کردم اما باور کنید بابت اخرین نامه خیلی اذیت شدم
گمبه : ظاهرا شما دل پری دارید خوب هرچه دل تنگتان میخواهد بگویید
محسناوی : راستش میخوام بگم من چون تحصیل کرده این رشته نیستم شاید اقایان کمتر توجه میکنند ایا من با این کار اخری ام ابروی یزد را حفظ نکردم ؟ شما خودتون دیدید که اگر ذره ای غافل کرده بودیم ما رو از جشنواره ملی مقاومت حذف کرده بودند چون کسی دنبال کار ما نگرفت نه ارشاد نه انجمن نمایش اصلا یادشون هم نبود بماند که قبل از اون هم دوستان همه زورشان را زدند که اصلا چرا مارفتیم جشنواره منطقه ای .ایا اگه کسی دیگه کار کرده بود یعنی نور چشمی ها هم اینگونه با کارشون برخورد میکردند چند بار تو طول تمرین ها و جشنواره ها تصمیم گرفتم دیگه کار نکنم اما شما بنیاد شهید زو نگاه کنید وقتی میگه حمایتتون میکنم واقعا کمک میکنه از همین جا از اقای یغمایی معاونت هنری و اقای استاد نیک ایین و اقای بحری تشکر میکنم
گمبه :مگر مشکلتون چی بوده ؟
محسناوی : راستش مشکل اول و اخر پوله اقا من توقع زیادی ندارم ولی ارشاد گفته اگه کسی بره فجر پنج ملیون تومانش میدن خوب ما فجر نرفتیم اما یه جشنواره ملی مهم دیگری رفتیم ایا نباید کمکی بکنن حالا نمی گیم به اندازه فجر بدن اما نصف اون مبلغ رو میتونن بدن که .به هرحال برای یزد اعتباری بوده .از طرف دیگه این نمایش قراره به عنوان یکی از برنامه های ارشاد در ایام دهه فجر اجرا بشه خوب چطور تبلیغات میکنن مطرح میکنند اما وقتی درخواست پول میکنی کسی جواب گو نیست زشته بگم چه مبلغی را میخواهد به ما بده اونم قراره بدن . اما من مطمئن هستم مدیر جدید اقای عبدالحسینی توجه ویژه خواهند کرد و هوای ما را دارند که از ایشان هم تشکر میکنم. من هزینه های چاپ تبلیغات رو همه خودم تا حالا دادم اخه من چند ماهه وقتم را روی این کار گذاشتم کلی هم هزینه ریز و درشت تا حالا کردم که هیج جا پیدا نیست
گمبه : در پایان چه توصیه ای برای بهبود وضعیت تئاتر یزد داری ؟
خیلی ساده است به جای این همه جلسه کار تئاتر بکنن .به حاشیه نپردازن حالا تعریف خود نباشه و من نسبت به بزرگان کسی نیستم اما در این چند سالی که در این فضا بودم سعی کردم به حاشیه نپردازم و کاری به این حرف های خاله زنک نداشته باشم امدم کارم را کرده ام و رفته ام هیچ وقت هم به این همه حرف و حدیث و جلسه و برنامه های انچنانی اعتقادی نداشتم اخه اول بیان یه کاری بکنن بعد به حاشیه هاش بپردازن .تا قدیمیها و کسانی که این همه در باره تئاتر حرف میزنند نیایند وسط و کار نکنند هیچکس به حرف اونها اعتماد نمیکنه ما خوشحال میشویم که در کنار پیشکسوتها تجربه کسب کنیم و حرفی هم با این کسانی که تحصیل کرده هستند و هی اصطلاحاتشون تو سر ما میزنن دارم خوب اگر شما بلدین خوب بیایید به ما هم یاد بدین تا با تجربه هایی که کسب میکنیم با هم برویم جلو تا همدیگر را قبول نداشته باشیم وضع همینه . کلاس بذارن مشاوره بدن و خلاصه هرچه تو دانشگاه یاد گرفتن به همه انتقال بدن نه این که هی کلاس بذارن که تحصیلکرده هستن .
بذارید یه حکایتی براتون بگم که از بابام شنیدم که بدونید مشکل تئاتر یزد چیه، پدر ما میگه صیاد های خرچنگ هیچوقت در زنبیلی که خرچنگ صید کردن رو نمی بندن ،می دونید چرا؟ برای اینکه هر خرچنگی که میخواهد بره بالا و خودشو نجات بده یکی از زیر میگیره میکشدش پایین فکر کنم ما هم همینجوری هستیم نمی تونیم ببینیم یکی داره میره بالا سریع میکشنش پایین . راستی میخواستم در مورد کار جدیدم بگم
گمبه : بفرمایید فقط خلاصه
محسناوی : متن اخرین نامه رو من از......................ادامه دارد

مسیح دهقانی - حمید محسناوی پور و مصطفی راغب در صحنه ای از نمایش اخرین نامه
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد