بالاخره نبض سرخ کلاغ ایستاد هرچند که خوب میزد
بالاخره موفق شدم یک نمایشو قبل از اینکه تموم بشه ببینم هرچند که بعدش پشیمون شدم چرا زودتر نیومدم نمایش "نبض سرخ کلاغ" رو ببینم
بالاخره سعید شهریار نمایشنامه ای نوشت که دغده شخصیتهایش عمیقتر از مسائل سیاسی در بستر توهم توطئه بود،هرچند هنوز تحلیل های زرد دبطور کامل دست از سرش بر نداشته اند.
بالاخره صادق نصیری در مقام کارگردان خواست برای احترام به سلیقه مخاطبش شکل روایت متفاوتی را از یک متن اجرا کنه،هرچند اینکار نیاز به بازنگری بیشتری در متن بود.
بالاخره مریم هاشمی تونست با وجود متنی مناسب و کارگردانی دقیق، یک بازی خوب به نمایش بذاره، هرچند هاشمی نقشهای زیادی بازی کرده که نشانگر تواناییهای اون نبوده.
بالاخره مهدی زبرجدی تونست توی یک فضای مناسب توان بازیگریشو نشون بده هرچند که از مهدی انتظاری غیر از این نمیرفت
بالاخره یک نویسنده یزدی تونست شخصیتی چند بعدی و جذاب بنام "تئو"خلق کنه،هرچند "تئو"در نهایت قربانی پایان نمایش شد چون باید نمایش پایان میافت.(بیچاره تئو)
بالا خره صادق نصیری موق شد با بازی بد نظام الدین محمدزاده، اطلاعاتشو در مورد طراحی صحنه به رخ بکشه، هرچند که طراحی صحنه خالی از ایراد نبود.
بالاخره یک نمایش تونست بواسطه جذابیتهای دراماتیک و تمهیدات مناسب کارگردانی و بازی همراه با درک صحیح متن توسط بازیگران،مخاطباشو تا پایان نگه داره،هرچند که پایان نمایش، شایسته متن نبود.
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد