امیر چخماق  نزدیک به سی ساله  پاتوق مهاجر های عرب و  افغانی و گاهی هم چند توریست پیر و بی پول اروپایی  شده بتازگی گوشه ی این چهار راه پر رفت وآمد توی سالن کوچک شرف الدین علی صادق نصیری مدتی است که چراغ صحنه نمایش را با متنی از سعید شهریار و همت بازیگرانش روشن کرده.

اولین چیزی که توجه من رو جلب کرد این بود که بعد از سالها دوباره بازی سعید شهریار را دیدم و برام جالب بود . گرچه شروع نمایش رو نپسندیدم و از کل اجرا یه جورای جدا بود ولی بعد داستان کشش  لازم را پیدا کرد و تا آخر ما را در آن سالن دلگیر و سرد نگه داشت  . باید بگم یه میز هم جلوی صحنه کاملا مزاحم بود ولی نصیری جوری کار کرده بود که نمی شد داستان سعید رو دنبال نکرد هر چند بنظر من رفت وآمد ها گاه بی مورد بنظر می رسید و یا بازیگر ها نتونسته بودن اونها رو خوب منطقی کنندو مانند حرکات تند و غیر واقعی بدنشون با عث نا موزون شدن رفتار و عواطفشون می شد . چیز دیگه ای که متوجه نشدم این بود که ظاهرا کار گردان مسیر خطی داستان رو به هم زده بود که بیشتر باعث شده بود متن مشکل پیدا کنه .

اما با این همه نصیری نشون داد که نتنها عاشق کارشه بلکه کارش رو خوب میشناسه . در انتخاب متن وسواس داره و می تونه تماشاگر را راضی و مشتاق نگه داره . توجه به متن  یاد آور این است که هر وبلاگ نویس . قلم به مزد .  یا میرزا بنویس شاید در خانه و پیش دوستانش  نویسنده باشد اما درام نویسی کار درام نویس است واز این رو باید کار شهریار را بعنوان یکی از نادر درام نویسان یزدی اجر نهاد