...!...تو ده ما چند ساله رعیت جماعت از سر خشک سالی جو میکارن اونم دیم ، اونم چه دیمی که این زمین بد مسب نزدیک شش ساله بارون ندیده بعد اون ترسالیهایی که مردم ناشکری کردن و کدخدایی که دلش به حال این رعیت میسوخت و حتی نمذاشت دزدا بریزن و گندم و چند تا هم رعیتی که اعتراض مکنن ببرن و بزننشون...خلاصه جو میکارن و وقت درو که میشه به خیال گندم میچینن از سر عادت ، اما اونی که میخره و خرد میکنه و میخوره که خر نیست میفهمه بابا اینها جو فروش گندم نما هستن...حالا حکایت بعضی کارای اینروزا هه کاکا این کدخدا که سنگ این رعیت سینه میزنه نمیدونه که این ماسک بر چهره زده ها ،روی جوالشون گندمه و تا ته کیسه جو ،شاید قاطی جو ها چند تا گندم هم باشه ،تازه اون چند تا گندمی که رشد میکنه میون اینهمه جو ،وقت بذر پاشیدن، تو کرتش چسیدن ،برا همینه که  چهار تا گندمی که لابلای جو هه پوکه و افت داره، حالا همه اینها به کنار خنده دارش  اینه که تو این خشکسالی و وقت درو دزد بیریزه تو مزرعه واز ترس ماشالا احمد سکته کنه... مش ممد میگه گندم اب میخواد وخاک و کود و جو زجو