......اما بعد"سودای سر که می گرفتیم"می رفتیم پیش حکیم که "انفیه برای راحتی بساز

      می گفت: وقت ندارم فردا بیا!!!فردامی گفت: انفیه فرصت نشد بسازم!!به جایش تنقیه ساختم!!!

      بدم خدمتتان؟!!

     

     حالا سال گذشته چند نفری بولتن جشنواره ی نمایش سر هم کردند!! وقتی به اعتراض می گویی کم

     گذاشته اید"می گویند فرصت نبود"ال"بل"شنگل" این جواب است!!

     برای گرفتن پول بی زبان وقت بود؟آن هم قریب سه چوب!!!!دهانشان هم مزه کرده! امسال

     که  قصد کردن کارا به کار دان با فرصت بدهند!!!قهر چساندند!!!!

 

     بولتن را بردیم مغازه ی قصابی دایی جان گوشت بگذارد لایش!گفت: غیر بهداشتی است!!

     بردم عطاری عمو خان برای پیچاندن دارو گفت:بعض مطالب و عکس های هنر ی ا ش مریض ببیند

     وبخواند قبض! می شود!!!

     بردم خانه پیش ننه برای پاک کردن چمری گفت:ورقش خط می اندازد روی عتیقه!! بده به ابجی

     کمی خیس کند!بچه اش را تمیز کند!!دستش ترکید از بس کهنه شست!!

    

    این بود ماجرای چگونگی اختراع دستمال مر طوب  ایزی لایف!!!

     خدا خیر تان بدهد ..........تا بعد