دولخ
...!...تو ده ما وقتی دولخ میشه ،کدخدا میگه کسی گاوش رو ول نکنه تو کوچه و صحرا ،چون وقتی همه جا گرد و خاک باشه ،نمیشه بفهمی گاو کی شاخ بر کی زده و ...حالا حکایت این فرهنگ و هنر یزده که فضاش پر دولخ بدبینیه و با سم کینه و دشمنی مسمومه .برای همین ،مش حسن جان من میگم یه کم مواظب گاوت باش که خدای نکرده تو این دولخ اشفته بازار، نه چشم خودت میبینه نه گاوت و یه وقت شاخ میزنه تو دل و دنده اشنا و بد میشه ...این قضیه فقط به تو گاوت خلاصه نمیشه، همه بایستی حوب چشمامونو باز کنیم و تو این هرکه هرکه و مه گرفتگی وهم انگیز بی هنران اجازه ندیم تو اب گل الود اونایی که دشمن هنرن ، ماهی خودشونو بگیرن ... پس اول بایستی همه کمک کنیم دولخ بخوابه، بعدش سم زدایی کنیم و نذاریم کسی دیگه دولخ را بندازه ،که تو هوای مسموم خوب و بد مسموم میشن وتر و خشک هنر میسوزه ! وقتی هوا روشن شد اونوقت هم چشم کدخدا میبینه هم ملا غیاث هم اطبا مفهمه کی چش میشه ؟ اتصال هم گل هم وصلش میکنه و تو و گاوت هم میفهمید باید بر کی شاخ بزنید و همه میفهمیم باید اونی که داره اب از سرچشمه گل آلود میکنه و حرف سهراب را زیر پا میگذاره ،تا ماهی چاق و چله بیگیره، هدف قرار بدیم و شاخ که چه عرض کنم گنده ترش بزنیم تو شکمش...دولخ بیداد کرده یک عده از همین هنرمند نماها هم پا تو خاکستر میزنن که این هوا کثیف تر بشه و کسی نفهمه کی حالیشه، کی نیست و کار خودشون بکنن پس تا فرو نشستن ،دولخ و سم زدایی کامل حواسمون جمع باشه...بعضی از این اداره جات عاشق این فضای مسموم تو هنرن اونا حتی سم تفرقه و کینه هم ول میکنن تو هنریا و از قدیم گفتن تفرقه بنداز و ...حواسا رو پرت میکنن و به جای اینکه هنرمندا به فکر خلق اثر هنری باشن میرن تو فکر جنگ و دعوا بین خودشون و میشه اون چیزی که از اواخر خونه نمایش تا حالا رخ داره میده و همه میدونن حتی خواجه های قجری...!!!
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد