کدخدا .جواب . اعتراض . سوال. پاسخ .تحمل . ظرفیت . کوره دهات . هنر . فارابی .
کدخدا : جناب فارابی نیازی نیست کسی کدخدا رو از برق بکشه خودش خودشو قطع میکنه...
دوست داشتم با اسم و رسم یا با تلفنی چیزی منو اصلاح کنید نه مثل اسمای جعلی سنگ پرتو کنید تو سر مردم
دوست داری یکتا خط فحشی چیزی بدم شما بخندی ...حال کنی ...
اونی که کوتاهه و خنده داره بهش میگن جک که هر روز تو تلفن ها و موبایل ها داره رد و بدل میشه
فکر نمی کنم جاش تو یه وبلاگ فرهنگی هنری باشه ...شاید هم باشه
اگه کوتاه و خوندنی و خنده دار میخوای وبلاگ زیاده ...کارت دعوت که برات نفرستیدم بخونی ...حواهش میکنم شما که جک میخوای نه بخون نه نطر بده...ادم میتونه بره بالی صحنه نمایش که صد هزار نفر بیان و همه شون قهقه بخندن ...فقط کافیه بازیگر تمبونش تا نیمه راه بپوشه اونوقت به نطر شما درسته هم خلاصه هه هم خنده دار ...
فارابی : اینکه من کجا برم چی بخونم نظر بدم یانه به خودم مربوطه.نوشته های توهم بی شباهت به جک نیست منتهی جک طولانی که آدم حوصله خوندنشو نداره.
آخه همش از کور دهات درب رز نوشتن هنره؟درضمن یه کم تحمل داشته باش برادر
کدخدا: گفتم که برادر محترم من اونقدر تحمل دارم که به خاطر رضایت شخص شما هم که شده به عنوان مطلب اصلی ننو یسم .قضیه اون کسی که اومد دم مغازه عطار و...بعدش هم خوابید و مرد ... . البته من مثل اون درویش نیستم اما بلدم اداش رو در بیارم .پس نه دیگه از دهاتمون میگم نه جک طولانی مینویسم میرم ده و خفه میشم و میمیرم فارابی جون خلاصه از ...هستی دیگه من با نوشته های بی مزه ام اذیتتون نمی کنم کاش اینو تلفنی یا کامنت خصوصی میگفتی اگه...من از اول هم گفتم نویسنده نیستم ادعام هم نمیشه . فقط از دهاتمون بلدم بگم اخه شهر خیلی بزرگه شناختن و سر گفتنش کار ما نیس ما اگه بتونیم همون ده خودمون بشناسیم برای هفت پشتمون بسه اخه میگن هر کس که خودشو بشناسه خدا رو شناخته ...حالا من میگم هر که دهشونو بشناسه . دنیا رو شناخته...
فارابی : هنرمند باید شادی را حراج کند,رنج را باهنرش تخفیف دهد,نشود باعث آزار دگری,مهربانی را با هنرش ارزانی عالم بکند,دانشش را بی منت بپیچد لای حریر احساس,به آن گره عشق بزندبه خوانندگانش هدیه کند(نه اینکه مثل جنابعالی با عصبانیت بگه دیگه نخون نظر نده)
کدخدا :حق با فارابیه هر چی باشه فارابی دانشمنده و نمیشه با یکتا کدخدای اهل کوره دهات مقایسه اش کرد اونم کوره دهاتی که قضیه هاش هنر نیست اما شهر فارابی سراسر هنر و هنر ریزی .تازه مطالبشون میپیچن لای حریر و مثل پشمک و قطاب هدیه میدن به خونندگانش .تخفیف هم میدن ! حالا نمیدونم منظور امثال شجریانه یا فارابی های این دوره! شجریان که هر چی باید لای هر چی بپیچن دادن و رفت .کدخدا هم مله لای سبیل کم پشتش تا هم پر پشت بشه هم تا دهشون بدو ه و دیگه قضیه های اون کوره دهاتشون بر نداره بیاره شهر ی که خودش هنر خالیه و ...شیره به کرمون نبره!!!
برای رضایت و عدم ازار امثال فارابی کدخدا خفه میشه و پیشنهاد میکنه وقتی فارابی هست و میتونه عشق بپیچه لای حریر و بده خوننده ها چرا باید کدخدا بیاد سرگین بپیچه لای جل خر و بده کسی. زشته نیس؟ پس منتظر چیزای لای حریر فارابی هستیم منم نظرش میدم اما لای حریر نیس و بو میده...خدا حافظ
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد