بیچاره کدخدا
سلام من گاومش حسنم.هرکی نیومده بود خونه کدخدا جاش خیلی خیس بود.مثلا صاحب حائری زاده که گویا همچنان دنبال جعل روزمه اس.از همینجا بهش میگم صاحب جون بجای اینکه دنبال کلک باشی باید زمانی که سربازی بودی بجای مرخصی گرفتن و دنبال یللی تللی رفتنت میرفتی نمایش کارمیکردی و مث عباس ملازینلی باخیال راحت مینشستی آبگوشتتو میخوردی.بگذریم.خلاصه هنرمندان اگه رزومه داشتن که تنهایی اومده بودن اگه هم رزومه نداشتن مثل یزدانی با مشاورشون اومدن.شوق هم اومده بود که کمافی السابق نمک بخوره و نمکدون بشکنه.چریکهای مبارز هم از پناهگاهشون بیرون اومدن بودن در جمع قلم به مزدها حضوری سنگین داشتن.چگوارا و پدرفیدل و میرزا کوچیکشونم وسطشون مث خورشید میدرخشید.اولش محمود عالیشوندی نیومده بود.من که گاوم فکر میکنم محمود بعداز اونکه فهمید حاجی مهدی نژاد هدایای توی صندوق عقبشو نیاورده ولی بجاش اونجا انجیربازاره،خیالش راحت شد و اومد.ظاهرا مذاکراتی هم با خودتبعیدی ها هم داشتن که نتیجه اون مذاکرات این جمله معروف بود.هرچی مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامیگیم باید همون بشه. بیچاره کدخدا
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد