ديروز ؛امروز ؛ فردا
....
نوشته ايد منتقدان به اين نكته توجه كنند : " شورا مشورتي هست و قرار نيست در كار هاي اجرايي دخالتي داشته باشد " اگر فكر مي كرديد مخاطبانتان گاگول هستند بايد بگويم بنده يكي از اين گاگول ها هستم كاش توضيح ميداديد اينكه گفتيد يعني چه ؟ يعني شما مي فرمائيد و ديگران انجام ميدهند ؟! يا شما مشورتتان رامي فرمائيد و بعد ميرويد خانه تان استراحت مي كنيد ؟! البته سطور زيادي در باب اين نوشته ايد كه اي عزيزان اين شورا چيز دندان گيري نيست و چه بسا برخي شورا را به هواي كانون ها رها كنند و در كنار شما قرار گيرند ولي باور كنيد تلاشتان حتي من گاگول را هم قانع نكرد .
در اين جلسه كه بخيال برخي براي يافتن راهي بهتر براي مديريت تئاتر بوده است . شما اعتراف كرده ايد كه :
" بیشترین تاکیدی که در نشست اعلام نتایج انتخابات هم از سوی مدیرکل محترم هم رئیس انجمن و مشاور هنرهای نمایشی و همچنین هنرمندان شرکت کننده شد همگی بر یک نکته اتفاق نظر داشتند. حفظ حرمت افراد و جلوگیری از تخریب و اهانت و فحاشی. جالب این است که چند مطلب و اعلام نظری که در دنیای مجازی در واکنش به انتخابات شد همگی مطالبی سخره آمیز و بعضا توهین کننده بودند. "
چرا در اينچنين جلسه اي شما اينقدر نگران هستيد ؟؟ مگر براي حفظ آبروي خودتان جلسه كرده ايد؟ يا خداي نكرده مي خواهيد كاري بكنيد كه از قبل مي دانيد همه مي فهمند كه نيت شما چيست ؟
اگر شما دوست داريد از صبح تا شب در فضا هاي مجازي از شما تعريف كنند و بنويسند نه تنها حرمت داريد بلكه در گذشته و آينده هم ادمهاي با حرمتي بوديد و هستيد بايد بگويم باز مشكل تئاتر حل نمي شود . اگر با آقا و استاد گفتن و تقدير نامه مشكلات تئاتر حل مي شد كه شما بايد سال ها پيش اين مشكلات را حل كرده بوديد . آن زمان كه در دور طلائيتان در خانه نمايش دور هم جمع شده بوديد و همه به شما احترام مي گذاشتند و استاد استاد و پيشكسوت از دهانشان نمي افتاد . يادتان رفته انقدر پيشكسوتي مد بود كه حتي دوستان جوانتان هم سعي ميكردند در شكل ظاهر هم كه شده به قيافه خود قدمتي بدهند تا در اين دنياي پيشكسوتي تابلو نباشند !! نويسند گمنام و دلسور حالا كه سالها سپري شده بهتر است براي يكبار هم كه شده كمي باينديشيد همه اين حفظ حرمت ها براي چه بود ؟ جواناني كه مي خواستند از طريق دوستي و ارتباط با بزرگان وارد دنياي جادويي تئاتر شوند ؟! ترس از اينكه فردا جلوي كارشان را نگيريد ؟ نگران از اينكه بعنوان شاگرد بر سركلاس استاد بازيگري كه دولت پولش را مي دهند راهشان ندهيد ؟ تئاتري ها را به دو دسته با سواد و بي سواد تقسيم نكنيد ؟ توي داوري ها زيرآب كارشان را نزنيدو راي هاي كارشناسانه تان را در كيسه دوستان پيشكسوتتان نريزيد ؟ يادتان رفته چگونه از دوستان تئاتري خود براي بقول شما مسئولين غير تئاتري پرونده سازي مي كرديد و برايشان مدرك جمع ميكرديد .... و هزار نگراني ديگر كه خود مي دانيد و بسياري از ديگران نيز . اگر در پي آن احترام ها و حرمت ها هستيد بايد فقدان آن را در كارنامه خود جستجو كنيد و بجاي آرزوي محال واقع بين تر باشيد.
گذشته :
حدود بيست سال پيش در تئاتر يزد بزرگ ترين حرمت شكنان ؛ بزرگترين اساتيد امروز بودند كه براي دريافتِ يك ربع سكه به قيمت انزمان به استاد ؛ رفيق ؛ همشهري و همكار خود ركيك ترين فحش هاي ناموسي را ميدادند .آن وقتها جوانهاي زياد ي از بد روزگار آنجا بودند و نگاهشان به دهان اساتيد بود . فكر ميكنيد اگر انروز ها فضاي مجازي بود بقول شما وقتي مدير كل براي بررسي تاريخ تئاتر يزد كليد جستجو گر را ميزد چه چيزها ي را مي خواند !!!!!!!!!! تويت و يوتيوب كه وامصيبتا ......... امروز حاصل گذشته است و همان بهتر كه مديران يا بقول شما مدير كل محترم از گذشته خيلي مطلع نيست .
احترام و حرمت واقعي انسانها در يك فضاي آزاد و انساني بدست خواهد آمد و در اين صورت براي داشتن احترام ديگر كسي مجبور نيست فضاي ديگري را تنگ وخفه كند تا به او احترام بگذارند . اگر كسي براي غير از خودش كاري كرده باشد در انديشه و غم ديگران قدمي برداشته باشد و در پي دريافت مزدش از ديگران نباشد و همين راز كوچك باعث مي شود ديگران از صميم قلب او را دوست داشته باشند و به او احترام بگذارند گرچه اينگون انسان هاي كم ياب از احترام ديگران بي نياز هستند . انسان بزرگ و قابل احترام نه حتك حرمت دنياي واقع و نه مجاز ذره اي از اعتبار و محبوبيتش نمي كاهد .
اما كوچك مرد بزرگ نما هر نقدي ؛ هر طنزي يا هر صداي بحق يا ناحقي را حتاكي به خود تلقي كرده و دير يازود شراره هاي آتش انتقام مابقي انسانيتش را خواهد بلعيد !!!!!!!!!!امروز :
دنياي مجازي نه وظيفه دارد و نه كارش دادن راهكار است وگرنه برايش چند تا صندلي و حقوق مجازي مي ساختند گرچه انوقت هم امكان داشت عده اي به طمع منافع مجازي جنبش پيامكي راه مي انداختند و برايش يك شوراي مشورتي مي ساختند كه ما مجاز تر از بقيه هستيم . في الحال كه چنين نيست بياد داشته باشيد كه تداوم هر تشكيلات گروهي اجراي عدالت است و عدالت به زبان فارسي يعني داد و داد بر گرفته از داتا ( زبان پهلوي ) يهني قانون است و به زبان خيلي ساده يعني برابري همه افراد يك جمع و تشكيلات در برابر قانون .
و در هيچ اجتماع و تشكيلات افرادي كه سالها سوابق قانون شكني و نابرابري را در كارنامه حرفه اي خود دارند را براي چندمين بار مجري گستردگي قانون نمي كنند و اگر بكنند هم مي شود همين مشكل امروز شما .
آينده :
" اینک که کشور درحال چرخش مدیریت است فرض کنید... "
من مي گويم فرض نكنيد دوست ناشناس ؛ آقاي نويسند واقع بين باشيد اين چرخ هر چقدر هم بچرخد نمي تواند چهره روشن بين و خير خواهانه شما و رفقاي محدودتان را كه فقط در اين چرخش ها بند رفاقت تان به هم گره مي خورد را ببيند !!
آقاي نويسنده اين چرخش ها اگر اتفاقي براي شما چند صباحي نان شود اما ديري نخواهد گذشت كه وقتي مويتان سپيد شد بدنبال احترام و حرمت سخت بزحمت خواهيد افتاد .
براي ديدن آينده لازم نيست بچرخيد انهم زوركي ؛ آيند در همين امروز است . براي بدست آوردن سخيف ترين امتياز ها نسبت به دوستان و نزديكانمان نابرابري روا نكنيم . با جهل ؛ خود خواهي و منفعت طلبي حقيرانه دوستان خود را به انسانهاي گريزان از دوستي تبديل نكنيم .نسبت به اشتباهات ديگران آسان گير باشيم .
فحش ناسزا و بي ادبي باد هواست كه بسوي گوينده باز مي گردد و جاي تاكيد ؛ نگراني و تشكيل جلسه ندارد از طمع بزرگ آدم هاي كوچك بترسيم از زهر ناپيدا در قهوه تلخ !!!!!!!!!!!!!
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد