صالحیه شکست خورد. فقط او شکست نخورد،آن چند ده نفری هم که با او بودند طعم شکست را چشیدند. با اینکه صالحیه چندسالیست موسسه تبلیغاتی نسبتا موفقی دارد نشان داد که تفکرات تبلیغاتی او از تبلیغ برای چند اداره و کارخانه فراتر نرفته. دانستن اینکه یکنفر برای بدست آوردن رای مردم باید چه بگوید و برای که بگوید و چگونه بگوید و برای اینهمه از چه ابزارهایی استفاده کند، لازم و ضروریست. حرف از هنر و قول اعتلای هنر در شهری که در تاریخش، نه هنر دغدغه مردمانش بوده و نه تابحال هنرمند درخوری داشته کاری مغایر با فهم تبلیغاتی است. بدتر آنکه کسی بخواهد به جمعیت کمی که مثلا هنرمند هستند تکیه کند و از این بدتر به بخشی از هنرمندان  کوچک که هنوز نتوانستند بر سر یک آیین نامه داخلی در انجمنشان باهم به توافق برسند.

برای رفتن به شورای شهر آحاد مردم یزد باید صالحیه را میدیدند. اگر صالحیه کمی دقت نظر داشت که باید میداشت و نداشت، برای تبلیغات باید از رسانه ها و شخصیت های "زرد"بهره میبرد. نشریات موفقیت،خانواده سبز و..... نشریاتی هستند که در بین آحاد مردم مشترکین زیادی دارتد و محل مناسبی برای تبلیغ یک جوان به اصطلاح "موفق" بود که با کمی دست و دلبازی بیشتر، عکس، و یک عنوان دهن پرکن میتوانست موفقیت صالحیه را تضمین کند. سایتهایی با ژستهای هنری و روشنفکری، محل مناسبی برای جلب نظر آحاد مردم نیستند. 

 دعوت از شخصیتهایی که بیشتر اعتبارشان به تفکرشان است و نه به چهره، نمیتواند جذابیت تبلیغاتی برای مردم ایجاد کند.حضور دو بازیگر جوان و زیبا  و پرطرفدار، مناسب تر از خسته کردن یک پیرمرد محترم بود.

  ائتلاف بدترین بخش عملکرد صالحیه بود، دو نفر با "کت و شلوار". دو تیپ کاملا اداری که ترکیبشان با صالحیه هیچ جذابیتی نداشت.درحالیکه صالحیه میتوانست با یکی از نامزدهای زیبا رو که کم هم نبودند ائتلاف کند، شاید بخت و اقبال بیشتری نصیبش میشد و مردم صالحیه را هم میپسندیدند.

اینهمه گفته شد چون صالحیه را دوست دارم و به او رای دادم. صالیه موسسه تبلیغاتی مارلیک را خوب مدیریت کرده اما تبلیغات برای آحاد مردم ظرایفی دارد که اگر صالحیه آن را بداند چهار سال آینده موفق خواهد شد. به قول حافط:

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند             نه هرکه آینه سازد سکندری داند

هزار نکته باریکتر زمو اینحاست                    نه هرکه سر بتراشد قلندری داند