شوق سبز شدن از نم کوزه و غم آلوچه
بتازگی غم درخت آلوچه از چنان اهمیتی برخوردار شده که حتی سبزه کوزه هم دلسوز شده و بر سادگی آلوچه مویه می کند که چرا هرسال بیخود وبی جهت زودتر می رود به استقبال بهار . حالا چرا سبزه کوزه غم آلوچه دارد بماند گویا باور دارد که راست راستی بهار با اجازه او می آید .
روزگاری در این سرزمین از غیاب روشنفکر و سیاستمدار صاحب اندیشه هرچه شاعر ونویسنده ونمایشنامه نویس بود شده بودند روشنفکر و سیاستمدار و دائم سوار برخط سیاست نظر میدادند ناله میکردند و هی به چپ وراست حزبی این پهلو و آن پهلو میشدند تا جای که اگر از سر تفن هم شاعر می نوشت رنگ عشق آبی ست فردا صبح همه می گفتند وای وای که چقدر آبی ست ای داد ای بیداد که چهره اش پیدا نیست .
حالا که دوران آبی روشنفکری هر میرزا بنویسی سر آمده گویا بنویسهای دست چندمی نگران شده اند که هنوز بهار نیومده چرا آلوچه شکوفه زده و غم درخت آلوچه میخورند که چرا اینقدر ساده است . درخت آلوچه اگر ساده هم باشد لوچ نیست که هر سبزی را سبزه ببیند .
آلوچه ها ی ساده هم خوب میدانند بعضی سبزه ها از نم کوزه سبز شدند نه از طبیعت پر بهار .
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 1:31 توسط اطبا, المصور
|
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد