گلایه نامه
با عاشقستان تقدیر کردیم...تشویق کردیم...تشکر کردیم و گفتیم اگر واقع بین باشیم گلایه هم میشود کرد...
برای رفتن به نخستین جشنواره ملی تئاتر قرآنی برهان بسیار تلاش کردیم و خدا را شاکریم که مزد آن را گرفتیم...اما در این راه چه شد و چه ها نشد قابل ذکر است:
روزی که خبر دادند انتخاب شده ایم بسیار خوشحال شدیم اما لحظاتی بعد غم چگونه رفتن و با چه هزینه ای دکور را به گرگان بردن بر دلمان نشست...رفتیم ارشاد...آقای عبدالحسینی گفتند پول نداریم ولی ماشین هایس را در اختیارتان قرار میدهیم...پرسیدیم هزینه حمل دکور و تنخواه جهت خرج گروه چه میشود...عبدالحسینی گفت همین هایس هم ۲میلیون هزینه اش میشود که وقتی از بخش خصوصی سوال کردیم گفتند ۱میلیون...اما هایسی که به ما دادند بخاری که نداشت هیچ ... باد از پنجره ها چنان به داخل می آمد که در مسیر یاد فیلمهای در سرما مانده و در برف تلف شده هالیوود افتادیم...
و اما چه لطفی به ما کرد ریاست حوزه هنری...دست مریزاد میگوییم به امامی میبدی که لحظه لحظه ما را حمایت کرد و در تماس بود که چه میکنیم...با پیگیریهای مکرر او ماشینی جهت حمل وسایل دکور از طرف استانداری در اختیارمان قرار دادند و شک نداریم که اگر او نبود با لطف دوستان پشت پرده هرگز ماشین در اختیارمان قرار نمیگرفت چرا که عده ای سعی داشتند هرطور شده جلوی رفتن ما را بگیرند که دلیل این ادعا تعویض ۳راننده بود که آن می آمدو آن نمی آمد...بگذریم...جناب آقای امامی میبدی گروه عاشقستان مدیون شماست...
در لحظات آخر که راهی گرگان بودیم محمد رضا عباسیان مسئول کانون بسیج هنرمندان نیز عاشقانه عاشقستانی ها را یاری نمود...
از محمد رضا عبقری مدیر عامل موسسه محک هم سپاسگزاریم که همواره در کنار ما بوده و ما را یاری نمودند...
اینها شکوائیه نبود بلکه گلایه ای بود که وقتی به گرگان رسیدیم دیدیم چگونه باید مدیر بود و چگونه باید بر مسند ریاست صندلی ای نشست که متولی فرهنگ و هنر اسلامی ست...کار ما مذهبی بود و شایسته حمایت...مگر اداره ارشاد باید از چه کاری حمایت کند؟!...
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
دست تک تک بچه های گروه رو میبوسیم که در مسیر بسیار لرزیدند و ترسیدند و خندیدند و گفتند خاطره میشود...مسیح دهقانی که سکوتش پر از فریاد بود ولی میخندید...علی دهقانپور که نگاهش باعث دلگرمی بود...حسین وکیلی که حضورش پر از عشق بود...مهدی قانع که با همه سختیها و مشکلاتش تنهایمان نگذاشت و آمد...سمیه بلیانی که میدانیم چه عاشقانه دل در گروه عاشقستان داده بود و با همه مشقت ها آمد و تنها سکوت کرد...علیرضا حائری زاده که وای اگر نبود نمیدانیم چگونه در آن سرما گرم میشدیم...الهه کیانفرد که خسته نباشید جانانه میطلبد...هدیه کیانفرد که یک تنه جور خیلی ها را کشید و خم به ابرو نیاورد...محسن نشاسته گر نازنین که به وجودش افتخار میکنیم...حمید شهامتی دوست داشتنی که حضورش ثبت خاطرات کرد برای مستند بودن ادعاهایمان...مجتبی دهقان که تکیه گاه ما بود و خدا را به خاطر حضورش شاکریم...علیرضا دهقان که تنها راننده نبود و خنده هایش امید بخش بود...محمد حسین تشکری و امیر مشروطه دوست داشتنی که اگرچه نتوانستند همراهمان بیایند اما موسیقی شان را همراهمان کردند...و ... که یاریمان کردند عاشقستان بدرخشد...
ما را ببخشید اگر سخت گذشت ... برادران حائری زاده(صاحب و محسن)
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد