حکایت است  در روزگار ماضی  استمراری وقتی یکی از کارمندان ارشاد بی هوا داشت در سالن برای خودش ترانه  "های  های رشید خوان  سردار کل قوچان  " را می خواند مدیر خوشگل ارشاد گوشش را گرفت وگفت پدر صلواتی مگر اینجا قوچان است که برای خودت آواز می خوانی . کارمند بی پارتی گفت  :  قبله عالم  تصدقتان بروم  وقتی در پارک ملت ترانه معین میخوانند  شما گوش مرا چسبیده اید !!  مدیر گفت : اولا اندازه دهک خودت حرف بزن بعد هم زود برو و هزار نسخه از منتخب جشنواره مطبوعات محلی ...  

کارمند بی پارتی بخنده افتاد .... مدیر گفت مگه مطبوعات محلی خنده داره ... بخدا اگه یه بار دیگه بخندی دوباره  اون گوشت رو می پیچونم 

کارمند گفت از کی گوش ما هنر مند شده  قبله عالم ؟!

مدیر گفت از وقتی جشنواره باز شدی بلبل زبون  حالا برو وهزار نسخه از همین که بهش می خندی رو چاپ کن واسه چهار شنبه سوری امسال  ... می خوام یه آتیش فرهنگی را بندازیم 

کارمند بی پارتی گفت ایول ... معلومه که خون گرمی کا ... اگه مفید هم هست  اجازه میدین ماهم بیایم بپریم 

مدیر گفت  مفید که همیشه هست  تو هم اگه می خوای بپری باید  حالا بدویی اگه حالا ندویی آخر سال نمی تونیم بپریم ... اونوقت چهار شنبه سوری بی چهار شنبه سوری باید بری تو فکر جدای نادر از سیمین اونم  با دی وی دی کنج خونه تا آخر سیزده ... حالیت شد ؟!

کارمند گفت : حالیمه  و در حالیکه داشت شتاب می گرفت با خود زمزمه می کرد : امروز دو روز للو فردا سه  روز لو  ... رشید نمونه للو دلم میسوزه لو 

 و این اولین بار بود که دیده شد یک کارمند  ارشاد  ( بر خلاف مسیر توالت اداره ) برای انجام امری اداری در سالن ارشاد می دود