فرهاد با حکایت راسخ راد وماکان دغل که به تخت نشست راهی پایتخت می شوند تا در بزرگترین جشنواره تئاتر کشوری شرکت داشته باشند .

آخرین حضور راسخ در یزد با نمایشی خیره کننده فاصله تئاتر یزد را باتئاتر های درجه چندمی کشور نشان داد و  جایگاه  ممتاز دکتر مرتاض راد را در بین بین بیمارستانهای درپیتی تئاتر شهرستان تثبیت کرد . گرچه دکتر یزدی هستند و هنرشان همواره افتخار ما خواهد بود اما بی شک پیروزی اخیر ایشان را به هیچ وجه نمی توان طبق معمول به یزد نسبت دهیم مگر اینکه تنها تاثیر  مثبت یزد آن بوده که دکتر را از شهر خود فراری داده است .

 واما شهریار تئاتر یزد نمونه یزدی شده دکتر است که چون در دیار بی گل وبلبل باقی مانده  هنوز شهریار است و دکتر نشده . اما این شهریار  صحنه ها افسون های زیادی بلد است و از این رو هر بار که ماری از آستین بیرون می آورد کلی پیشکسوت و پس کسوت تئاتر را انگشت به دهان می کند چون گاهی از سر غفلت کمی فکر می کند کسانی هستند که سخت دوستش ندارند وچون بطور متناوب افتخار می آورد کسانی سخت خودشان را به او منگنه می کنند  برخی هم که سن وسالشان  بالا رفته و هنرشان به رمقشان نمی رسد گاه اورا در اردوگاه خود می خوانند و گاه به اردگاه غیر میرانند . اما ماکان افسون گر هر جور شده خود را به پایتخت می رساند و بار دیگر فاصله خود را با اهالی آویزان  آرزو به دل تیارت ثابت می کند .

با همه این داستانها بی انصافیست اگر به این دو هنر مند تبریک نگوییم