...............این جشنواره باعث خشنودی
باعث خشنودی کسانی که نمیدونن چطور میشه با استفاده از اسم نمایشنامه، شاخ توی جیب بازیگرای پرافاده کرد.
پلی از جنس شیشه (علی جاور)
باعث خشنودی فقط جاورا
پناهنده (دلدلزلده)
باعث خشنودی کسایی که میدونن امسال رامین قادری نسب در جلسه نقد و بررسی اجازه پرحرفی به جعفر دلدلزاده نمیده
خاموشی دریا (محمد کریم پور)
باعث خشنودی کسایی که از بد حرف زدن بازیگرا رو صحنه عذاب میکشن.کریم پور متنی انتخاب کرده که دوتا از سه بازیگرش خوشبختانه اصلا حرف نمیزنن. اون یکیو یجوری میشه تحمل کرد
دختر و سرباز (مهدی مرعشی)
باعث خشنودی کسایی که چیزی به عنوان "صاحب اثر" نمیشناسن و دوسدارن کاراهای آماده رو مال خودشون بدونن.
سی مرغ سیمرغ (جواد آقایی)
باعث خشنودی کسایی که دلشون میخواد فضای تئاتر 20سال پیش رو از نزدیک تجربه کنن
کسی زیر سنگها آواز میخواند (صادق نصیری)
باعث خشنودی اتوبوس داران و شرکت حمل و نقل "رجا" و کلیه وسایلی که وظیفه حمل و نقل مسافر به تهرونو دارن.
کشمکش عربده کشان بی نشان (احمد ندافی)
باعث خشنودی کسایی که از دیدن نمایش خسته میشن ولی نمیخان نمایشی رو از دست بدن ولی حضور احمد ندافی توی جشنوارا این اطمینانو بهشون میده که با ندیدن نمایش چیزی جدیدی از دست نمیدن.
مصاحبه (حامد مهریزی زاده)
باعث خوشنودی کلیه پست مدرنها،پساپست مدرنها و فراپسا پست مدرنها و کلیه کسایی که کاری به سر و ته چیزی ندارن.
گمبه همان یزدی شده کلمه پاتوق می باشد