....اما بعد" ملای ژولیده ای  وارد ولایتی شد از زور گرسنگی سر به داخل ساندویچ فروشی گذاشت که خوراک مغزی بده! صاحب دکان گفت سکه ای" جواب شنید ندارم! دکاندار حرفی نزد و لی با یکی از انگشتانش حرکتی کرد که ملا بسیار رنجید و گفت به سبب این حرکت فرنگی و تهاجم دار! ان مرغان که کنار در شکمشان با چیز های دور ریختنی انباشته ای و بریان می کنی به پرواز می دهم" دکاندار خندید وگفت اگر این کار نشد لگد به پایین شالت می زنم و اگر شد پول مرغان بریان به زور می گیرم! ملا کنار در امد و کش کشی کرد مرغان همه پرواز کردند با جلز و ولز و روغن چکان" کسانی که عابر بودند و تما شا چی مبهوت گرد ملا را گرفتند که افرین تو مستجاب الدعوه هستی و خدا به تو لبیک می گوید" دکاندار به سر سزنان که پول مرغان را بده" گفت از این مریدانم بگیر و گرفت"

مردمان در پی ملا روان و هرکدام حاجتی و ملا گریزان که رهایم کنید قضای حاجت دارم و نمی کردنند! ملا به ناچاردر انظار کار خود به سامان رساند" مردمان از کنارش گریختند و می گفتتند این مردک دیوانه است و بی ادب و لا ابالی!!

ملا گفت جماعتی که به کشی مرید می شوند به فشی هم مرتد می خوانند!!به یاری نیرزند و خسبید!!

ماهم که ملا باشیم از این برادرمان درس نگیریم مجسمه ی بلاهت را الگو هستیم!!

اکنون که چندی سکوت کرده ایم می گویند ملا را خریدند فکر می کنند ملا هم جنس ژاپنی هست که بشود ارزان خرید" قیمت بالا بدهند ماهم هستیم مثل دیگران که بودند!!

خدا خیرتان بدهد ......تا بعد