راسخ زلزله

گاونیوزـ طی یک حرکت نمادین در اداره ارشاد یزد، چندی از مسئولین بلند پایه، به ریش اصغر راسخ، خندیدند.

به گزارش گاونیوز علی اصغر راسخ راد یکی از هنرمندانِ تهران نشین،مدعی شد با اجرای نمایش جدیدش هنر یزد را تکان میدهد، بطوریکه صندلی عالیشوندی متزلزل شود.گاومش حسن در تحلیل این خبر،خطاب به استاد راسخ گفت: جناب استاد راسخ اگه ممکنه اول اون خاوریو که باهاش دکورتو آوردی یزد ولی اجازه اجرا بهت ندادن و از تو کوچه تکون بده،مردم میخوان ردبشن برادرمن!!!!. اگه میخوای هنر یزدو تکون بدی باید بری ته صف.به غیر از تو خیلیا میخواستن هنر یزدو تکون بدن،ولی یکیشون افتاد به شلغم فروشی(شلغم پُخته)،یکیشون تیرو تخته بهم میخ میکنه که نردبون ترقی بسازه،و..........اگه هم میخوای سلطان محمود عالیشوندیو  از صندلیش جدا کنی باید به گروه میرزا تقی خانِ چریک،ویار باغِش مُلحق بشی. موضوع اینه که من که گاوم میدونم، این قیافه هارو کسی میگیره که بخاطر گرفتن دوتا کتاب مجانی، سابقه و حیثیت هنریشو وسط نذاره.همین الانش کُلی تحصیل کرده تئاتر تو یزد هستن که، با داشتن مدرک مث تو، نمیتونن دوتا خط درمورد فواید گاو بنویسن.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  

 

!سدا و صیمای مرکز یزد در آماده باش کامل. برنامه ها بیست ساعته میشوند

بنا به خبر های رسیده اما تایید نشده ، شبکه تابان فردا  شاهد اتفاقات جالبی خواهد بود .گمبه تیتر این خبرها را اعلام میکند تا بعد از وقوع ان مفصل به اگاهی  خوانندگان محترم برساند:خلاصه خبرها ... فردا می ایند...استودیو جدید  افتتاح می شود...! آسایش میزبان معاون امور استانهای ضرغامی است...! برنامه های تلوزیون یزد ۲۰ ساعته میشوند ؟!؟دکور جدید خبر یزد رو نمایی میشود ...!فتوحی و ...!برای اولین بار در تابان برنامه چندین ساعته  صبحگاهی و برنامه های مرده با حضور معاون ضرغامی زنده نمایی می شود ...!احتمال شورش مخفی کارمندان سازمان در اعتراض به عدم وجود پارکینگ...!نور پردازان وعوامل فنی در اعتراض به ساختمان استودیو جدید غر غر می کنند ...! فرید سعادتمند فردا چه می کند...؟برای اولین بار دو تهیه کننده می خواهند یک برنامه بیست بسازند ...!محسن غلامزاده ومحسن عباسی سرچشمه در قرنطینه ...!درستکار نمی تواند در استودیو جدید مجری باشد...!گلرسان  فردا با یک چمدان لباس به تلوزیون می رود...!رایزنی هابا سازمان فاضلاب برای جلو گیری از قطع اب به استودیو پخش...!و دهها خبر خواندنی از سیمای اسایش ...!ماندن یا رفتن ..تا کی مدیر می ماند...!گمانه زنی ها از مدیر اینده سازمان در اذهان بعضی ها ...مدیر اینده کیست ...؟شب ابستن است ، تاچه زاید صبح........................................................................................................

................دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ....................ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ...............

!!!  تب تابش    

تابش نماینده، زده بر سیم آخر و گفته، شهر یزد، تشنه و قحطی زده است . ظاهرا گمبه تاثیر خودشو گذاشته، که اینجوری نماینده ها ،به تکاپو افتیدن ،والا اینا سه سال و اندیه اینکاره بودن، چرا تا حالا یادشون نبوده یزد آب نداره، چاهای اب شورشده، برنامه های تلویزیونش بی نمک شده، فرهنگ و هنرش وارفته و... معلوم مشه ،گمبه اقدر گفته خشکسالیه، که اینام، یاد گرفتن .نماینده اردکان ، که تو جمع آبی ها صحبت مکرده گفته:(...دولت باید نیاز آبی یزد تشنه و شبه قحطی زده را سریعا تامین نماید... ) حالا باید بعضی ها مثل اولیا، یاد بگیرن چطوری با قاطعیت حرف بزنن. کاشکی جاشون رو تو دوره بعدی با هم  عوض میکردن اونوقت شاید برای هنریهای یزد هم این آدم اینجوری محکم گف می زد ...!... تو ده ما یکتا، ماشالا محمود هه که وقتی مخواد بره تو شورا، مسئله آو قنات پیش مکشه، تا قبلش یادشم نبوده ،ده روز مونده به انتخاب کردن، با گف چاه مزنه و صدتا کار نسیه دیگه مکنه، تاجایی که اگر ولش کنن، برای این کوره ده فرودگاهم مزنه...به محضی که چار تا رای میاره،دوباره یادش میره...کدخدا همیشه این طور وقتا مگه: این ماشالا محمود ، روزی ده تا قنات مکنه، اما با زبون! هفتاد تا خونه مسازه، اما با زبون! صد تا خلا توش مسازه اما با زبون ! 

آنچه گذشت - از هالی تا نیاوران

در هفته فرهنگ و هنر یزد در پایتخت یکی از مشکلات هنرمندان اعزامی دوری زیاد هتل هالی ( محل استقرار هنرمندان ) از نیاوران بود که تقریبا به طور متوسط یک ساعتی رانندگی نیاز داشت این فاصله به حدی بود که مدیر روابط عمومی پارک نیاوران یکی از دلایل کمی استقبال از این رویداد را فاصله این مکان تا مرکز پایتخت عنوان کرد حالا این مسافت را جمع کنید به راننده نابلد راه هایس ارشاد که علی می خواندنش که بنده خدا علی رغمی که تهران را بلد نبود ولی با اعتماد به نفس هر دفعه راهی متفاوت را برای زودتر رسیدن بر می گزید که نتیجه اش را خودتان پیش بینی کنید و این همه را نیز جمع کنید به هنرمندان بی نشاط و بی خیالی که در هنگام حرکت از هتل حداقل نیم ساعت تاخیر داشتند من هم نگویم خودتان متوجه می شوید که در طول این ۵ روز حتی یک بار هم هنرمندان سروقت به نیاوران نرسیدند که البته از کثرت بی نظمی این تاخیرها هیچ وقت به چشم نیامد در پایان عکس گزارشی از داخل هایس مذکور در هنگام انتقال هنرمندان به نیاوران را برایاتان می گذارم تا شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل .

... - احمدی - کاظمینی - غیاثی - عجمین - عالیشوندی - ...

لاهنرا می آیند و می روند اما هنر این شهر تکانی نمیخورد ...!؟! میان هفت هنر این شهر بی آب ،تئاتر شاید مظلومترین باشد، زیرا بیشترین متخصص را داراست اما...؟ آنانی که عمری تجربه آموخته اند کجایند ...؟ انان که رنج تحصیل را تحمل کرده اند کجا...؟ آقای چندمین مدیر متولی فرهنگ! ای تجلیل کننده! ای غریبه ! وای تئاتری نمونه کل مدیر ایران و ای...!؟! آیا میدانی این شهر بی اثر فقط از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در هر پنج گرایش تئاتر فارغ التحصیلان کارآمد و متخصص پانزده سال پیش دارد. نام وگرایش آنها را میدانی یا بگم:ابوالقاسم دهقان (عروسکی) رئیس دفتر استاندار ! علی اصغر راسخ راد (کارگردانی) معاون فرهنگی شهرداری تهرون! نادر وخید (نویسندگی)   ؟ تهرون ! جلیل رفیعی (بازیگری ) مرکز هنرهای نمایشی تهرون ! ا..............ی ( طراحی صحنه ) نیمه بیکار ! بماند که در این چند ساله اخیر چندین نفر تئاتری خوش ذوق از دیگر مراکز علمی کشور فارغ التحصیل شده اند ودر یزد و تهران سرگردانند و در آرزوی فضایی مناسب برای کار ! همه اینها در شروع کار خود در اتاق های همین اداره ای که اکنون سکاندارش شمائید به ریشخند کارمندانت گرفته شده اند! عجبا وا عجبا! که این اداره جز تخریب کار دیگری نمی دانند! رتبه تئاتر یزد را در کشور مشاهده کنید، حضور ضعیفش را در جشنواره ها (ان شیرازی را نمی گویم که باعث تخریب روحیه هم شد و...) خلاصه کلام، جناب، این اواخر حکومتت یکبار هم که شده به داد این قوم برس ! چه کم داشتیم که در نیاوران بر کوس بی هنری یزدیها کوبیدی و آبرو، از نمایش نداشته امان بردی ؟به آنها که در این کار سر رشته ای دارند، بیشتر نظر کن که اگر غیر از این کنی چون پیشینیان مستحق لعنتی چون عجمین که تشت رسوایی اش از فلک هفتم افتاده است و تقش دوری است درآمده و ...!...تو ده ما کسی رو می برن، پیوند درخت بزنه که وارد باشه، کدخدا به دین و پیرش نگاه نمکنه به ریش و لباسشم نگاه نمکنه به خوبی وبدیش هم ،فقط به کارش نگاه مکنه، برای همینه که ده ما درختاش از همه جا بیشتر ثمر مده. تازه میوه خرابشونم، نمی ذارن رو سبد که ابرو خودشون ببرن تو نیاورون...................................................................................................................................!

دلم از این خرابیها بود خوش، زان که میدانم.................خرابی چون که از حد بگذرد، آباد میگردد فرخی یزدی

دل معماری هم درد می کند

از بخت بد کدخدا برای اومدن به شهر باید تو بیابونی رد بشه که توش دانشگاه آزاد تفت ساختن .دیروز دانشجوهای این مکتب مارو شناختن که تو گمبه گف مزنم جلو ما گرفتن و کشون کشون بردن اون تکا، تو دانشکده معماریشون ،دم درش که این بد سلیقه ها تو حوض آب ،علف کاشته بودن بعدش بردنمون تو لابی !؟ گفتم من اینجا نمیتونم وایسم دارم خفه میشم .یکتا این دانشجوها گفت:دیدید بچه ها این دهاتی هم فهمید دیزاین این جا غلطه .بعدش خدا روز بدتون نده یکتا سالن دراز این ورم، یکتا هم درازتر  پشت سرم ،ما که اول فکر کردم ،تو دیونه خونه تفت هستم، از بس شباهت بیمارستون میداد .خلاصه دراز و پشت سر گذاشتم و رفتیم پشت دستشوییا اونجا بهتر بود اما از گند و بو مکتبی ها و دود سیگار ، داشتم اروغ میزدم،یکهو یکتاشون بیخ مل ما گرفت وداد زد : اینایی که  میگمو تو گمبه بنویس والا...ما هم داشتم خفه میشدم گفتم ،چشم آخه هر روز بایستی از این بیابون رد بشم ،گفتم زود بگو ،اونم گفت ،بقیه هم پامنبری میکردن اینا مارو بیچاره کردن...همینی که این شاهکارو طراحی کرده رومیگم...بگو استادهای خوبو پرونده ...مدیر گروه معماریه ...به ما اصلا توجه نمیکنه...ای استاد، فلسفی میگوم دیدی چطو فرارش داد کاکو...این حرفاوو به هم دیگه گفتیما اما...این پشت بیابونس شبا میترسیم والا...سیرکولاسیون فخرالدوله خرابه ...جاسبی هم اومده اینجا قبلا ...از همه بدتر سطح اموزش پایینه...)صدا به صدا نمیرسید خلاصه ما فرار کردیم...!...تو ده ما کدخدا به هر بی سر و پایی اجازه نمیده نقشه بریزه وخودسر طویله بسازه ،فقط اوستا ماشالا خشتمال که وارده ،میتونه فضولی ساختمون بکنه .چون یک وقت میبینی سقف رو سر خر خراب شد ،یا دل این الاغ بدبخت میگیره و سقط میشه...کار باید بدن آدم کاردون .حالا اگر خونه آدمیزاد باشه ،فرق میکنه ،هر که ساخت و طرحش ریخت ریخت...

آنچه گذشت - دل دل، جاجاور

سلام.من گاومش حسنم. بعداز اینکه نمایش جاور با موضوع "صیغه" از طرف مسئولان برگذار کننده هفته فرهنگ و هنر در نیاوران ردشد،محمود عالیشوندی اشتباه دوم خودشو تکرار کرد و از جعفر دلدلزاده خواست با صاحب حائری زاده بیان نیاوران و یه مستراح دست و پا کنن و "فشار بین المللی" رو به تهرونیا نشون بدن. نزدیک بود فرهنگسرای نیاوران از بوی فرهنگ و هنر یزد آکنده بشه که جعفر دلدلزاده با نوشتن یک نامه به مدیر فرار رو به قرار ترجیح داد.صاحب حائری زاده هم فرداش یه وسیله پیدا کرد و گرخت.ولی این دونفر یادشون رفت مستراحشونو ببرن.برای همین بوی گند تصمیمات غیر کارشناسانه در نیاوران، هنوز به مشام اهل فرهنگ و هنر یزد میرسه.به قول مش حسن "خلایق هرچه لایق". بدتر از همه اینه که، توی این بوی گند اصلا کسی نمیتومه در مورد فواید گاو صحبت کنه.

مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

آنچه گذشت-دیپورت 3تفنگدار

سلام.من گاو مش حسنم. اتفاقاتی که تونیاوران افتاد،بعضیاشون از نظر اهمیت در حد المپیکن مهم و قابل ارزیابی هستن.دیپورت سه نفر از کارشناسای ارشاد توسط محمود عالیشوندی.داستان از این قراره که ینفر مجهول الهویه(برای گمبه)که میخواسته کنار دکان(غرفه)تجسمی ها غرفه کتابفروشی بزنه،از طرف تجسمی های جینگیل پینگیل فروش، سعید میرشمسی و حسن شریف بیگی و ینفر دیگه که من گاو نمیشناسمش،مورد اعتراض قرار میگیره. بنا به روایتی اون فرد کتابفروش به محمود عالیشوندی  شکایت میکنه و سلطان محمود هم،برای اینکه ثابت کنه کتاب و کتابفروش را باهم دوست داره، به این سه نفر میگه:من نمیفهمم این فرهنگسرا ۳تا کارشناس برا چی میخواد!!این سه نفر هم قهر میکنن و دست به "خود دیپورتی"میزنن. کار به همینجا ختم نمیشه.کاسه کوزه هایی که تجسمی ها به سرپرستی میرشمسی ،ازیزد سالم به تهران و به نیاوران آورده شده بود و سالم به نمایش گذاشته شده بود و سالم جمع شده بود و سالم به یزد فرستاده شده بود،در خاک یزد به خاک تبدیل و خُرد و خمیر  شدن.  حالا قرار شده میرشمسی از این خاکها گٍل درست کنه و از گٍلش،مجسمه یه گاو خوشگل بسازه.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

شتر گاو  پلنگ

۱ـ تصویر برداری شاه جهان ،ساخته حسن نقاشی در یزد تموم شد، این فیلم ساز جون و محقق یزدی در جایی گفته ،این فیلم در باره یکتا مبارز یزدی در دوره مشروطییته...؟...گمبه امیدواره که این شخصیت فیلم شده مثل شخصیت های تجلیل شده عالیشوندی نباشه که هرکه مشنوه اسفناج تو چشش سوز مشه به هر حال گمبه از حسن نقاشی به خاطر توجه به فرهنگ یزد تجلیل مکنه(هر چند که لهجه یزدی نداره!). ۲ـ حسن اکبری معاون اداره محیط زیست یزد نگرانی خودش را از خشکسالی و به دنبال اون نابودی حیات وحش یزد ابراز کرد او گفته تا کنون ۳۰۰ میلیارد ریال به حیات وحش خسارت وارد شده و...؟...ای کاش در بخش فرهنگ هم مدیری پیدا می شد که نگران خشکسالی های چند سال اخیر باشه که به فرهنگ و هنر خسارت زده  وبه دنبال اون حیات وحش خلق وخوی ادم ها  رشد بی سابقه کرده اما هنرمنداش از بی نونی در حال تلف شدن هستند . ۳ـ اولیاء نماینده ساکت دیروز و پر گوی امروز در یکی از بی شمار صحبتاش گفته ادغام میراث فرهنگی با ارشاد باعث تضعیف میراث مشه وبرسی اون تو  وزارت ارشاد غیر کارشناسیه...؟...جناب علی اکبر خان شما چه میدوند که اگر  چه به ضرر میراثه اما صد در صد به نفع ارشاده چرا که بعضی این ارشادی ها بهتر از میراث از عتیقه سر در میارن تازه این ادغام برای عالیشوندی و  مدیرای بعدی وقبلی مجوزیه که بتونن با خیال راحت راه میرزا محمد را ادامه بدهند تازه عجمین هم از بلا تکلیفی در میاد...!...تو ده ما به این اوضاع و احوال مگن شتر گاو پلنگ ،کدخدا وقتی چندتا حرف عجیب غریب تو ده باب مشه مفهمه یه اتفاقی مخواد بیفته فورا  یکتا مسابقه کشتی راه مندازه . ماشالا سبیل از محله پایین و کل باقر هم از بالا تازه پولشون مده که هیچکدومشون همدگه رو زمین نزنن تا چند روزی سر مردم گرم باشه .از بخت بد امسال که اومد این کلک بزنه همون اول فشار اومد رو شکم کلباقر وتیزکش در رفت و ول کرد و رفت مردم زارزار مخندیدن، حالا درد شده بود چندتا ،کدخدا دید هوا پسه سریع رف وسط مردم و گفت: این تیزک کلباقر نشونه شومیه، اجنه بناست به ده حمله کنن وحالا باید تا یک ماه کسی نه بخنده نه با کسی صحبت کنه تا نکبت این باد بی صاحب بی وقت در بره... مش ممدم سریع شعرش روبس که: سفت نگه دار خودت را بگاه نبرد .........که بدتر ز حزب باد در جهان زیانی نیس

 

 

آنچه گذشت- سلطان خنده و امضا, عالیشوندی

سلام من گاومش حسنم.امروز میخوام در مورد کسی بنویسم که بیشترین لطمه رو به هفته فرهنگ و هنر یزد در نیاوران زد."مهدی صفوی زاده" کسی که با یک عربونه(دف)تموم تهرونیا رو مشغول خودش میکرد و نمیگذاشت هیشکی از هنرنمایی دیگران فیض ببره.این آقای صفوی زاده،اصلا بلد نبود مثل تجسمی های جینگیل پینگیل فروش، دماغشو باد کنه و کلاس یزدو حفظ کنه.در واقع تمام تهرونیایی که به پارک نیاوران میومدن،دورش جمع میشدن و اونم لهجه و واژه های عهد بوق یزدی رو یادشون میداد. بعدش این تهرونیای مشنگ با اصرار ازش سی دی کاراشو میخواستن. همین کاراش باعث میشد غرفه های باصطلاح هنری و فرهنگی دیگه،نتونن با این آدم بی ادعا،خودشونو نشون بدن.تازه یه کار دیگه هم بلد بود.از آدمایی که دورش بودن میخواست روی وایت بُرد امضا کنن.اونوقت مهدی خان با امضاشون یه نقاشی تحویلشون میداد.محمود عالیشوندی که قصد داشت صفوی زاده رو ضایع کنه رفت یک امضای عجق وجق زد و ازش خواست اگه میتونه با اون امضا نقاشی بکشه، که اونم کشید.بعدش عالیشوندی در گوشش گفت:هرچی میخوای بٍکش فقط گاوو نٍکش.

مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا   

آنچه گذشت - موسیقی، رفوزه’ قبول

پس از انتخاب گروه جوان راز به عنوان نماینده موسیقی یزد در هفته فرهنگ و هنر حرف و حدیثهای فراوانی پیرامون این انتخاب به وجود آمد که با توجه به اینکه انتخاب تمام نمایندگان فرهنگ و هنر یزد مورد سوال بود این چیز جدیدی نبود عمدتا منتقدان این گروه مزقون نوازان فسیل شده خودمان بودند که جوانی را بهانه ای برای شایسته ندانستن راز برای نمایندگی یزد می دانستند و گروه دیگر از منتقدان که کلا مخالفند و موضوع و شخص و شرایط برایشان فرقی نمی کند . اما وقتی گروه راز برنامه خود را در نیاوران اجرا کرد با استقبال بی نظیر تماشاچیان روبرو شد . بعد از هر اجرا مردم سرازیر گروه می شدند و ابراز احساسات می کردند. البته از آنجایی که رسالت گمبه ای نمی گذارد هیچی نگویم این را هم اضافه کنم که بعد و قبل هر اجرا این گروه جر وبحثهای فراوانی با هم داشتند و آنطور که باید و شاید هم دل نبودند عمدتا مسئله سر اشتباه در اجرا و بدقولی بعضی نوازندگان بود تا آنجا که سرپرست گروه علی امیدی گفت من به این اجراها از ۲۰ هشت میدهم و جدیدا با خبر شدیم  متاسفانه به خاطر همین اختلافات امید انوشه نوازنده سنتور از این گروه جدا شد.

ولی با این حال با توجه به استقبال چشمگیر پایتخت نشینان هنر دیده می توان گفت در مورد موسیقی عالیشوندی بهترین انتخاب را کرده وقتی که  نمره هشت این گروه غوغا می کند ۲۰ آن دیگر چیست . هرچند بدبینی گمبه ای راز موفقیت راز را در این می داند که آنها نتوانستند آنچه تمرین کردند اجرا کنند .

 

آنچه گذشت-آسیب شناسی ارشاد به روایت گاو

سلام.من گاومش حسنم.امروز میخوام با توجه با مشاهداتم در فرهنگسرای نیاوران، ساختار کلی اداره ارشادو "آسیب شناسی" کنم.من که گاوم فهمیدم بزرگترین آسیب این اداره "احسان نیک محضر"ه. نگاه به بچگیش نکنین.با این سن کمش،باعث ناهماهنگی بین کارمندای ارشاد شده،به طوری که تقریبا همه کارمندای ارشاد ازش ناراضی هستن.میگن احسان هنوز بچه اس و نمیدونه که نباید بیش از حد تلاش کنه.تو فرهنگسرای نیاوران،تنها کسی که اصلا نمینشست و همش در حال رتق و فتق امور مربوط به ارشاد بود این جوان خام بود.احسان نیک محضر هنوز نمیدونه که باید مث بقیه کارمندان ارشاد سکه و سنگین بشینه سرجاش و مث برج زهرمار فقط به ارباب رجوع نگاه کنه. حالا بازم جای شکرش باقیه که مسئولین امور مختلف هنری،مثل احسان نیستن.چون اگه چهارنفر تو این اداره مثل نیک محضر باشن اونوقت هنرمندان هم باید بجای نق نق کردن و چریک بازی درآوردن،  برای تولید آثار هنری به تکاپو بیفتن. و اگه همه این اتفاقات بیفته متانت و آرامش فرهنگ و هنر یزد بهم میخوره. اینجاس که من که گاوم برای آرامش احسان دعا میکنم و میگم: "الهی پیر شی" شاید مث بقیه کارمندای ارشاد، بشینی سرجات و به فواید گاو فکرکنی.

مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آنچه گذشت - تقدیر از هنرمندان فراری

گمبه قصد دارد در یک هفته پیش رو به شرح وقایع هفته فرهنگ و هنر یزد در پایتخت با عنوان آنچه گذشت بپردازد .

تقدر از نخبگان فرهنگ و هنر یزد در روز افتتاحیه به شرح زیر

پروفسور رضا داوري اردكاني که البته با نامه ای به این مضمون از حضور در جلسه عذر خواهی کرد "كسي كه در سن و سال من است به ظاهر اختيار رفتن به اينجا و آنجا را ندارد. با همه علاقه‌اي كه به حضور در مجلس داشتم، ناگزير بايد با بيماري دمساز باشم "

فرهاد آييش ـ بازيگر سينما و تلويزيون ـ هنگامي كه براي تقدير به روي صحنه رفت در سخناني گفت: در اين چند سالي كه در تلويزيون كار مي‌كردم چند بار دلم خواست با لهجه‌ي يزدي فيلم بازي كنم، آخرين بار كه اين پيشنهاد را دادم، براي فيلم «شمس العماره» بود اما قبول نكردند و به من گفتند: اين شخصيت كه مي‌خواهي بازي كني، كمي شيشه خورده دارد و نبايد به لهجه‌ي يزدي بازي شود.

مرضيه برومند يزدي (بازيگر و كارگردان)، دكتر حميد كشمير شكن (دكتراي تاريخ هنر از دانشگاه لندن)، محمود رهبران (خوشنويس) بهروز رضوي (گوينده راديو) و سعيد مظفري زاده (داور بين‌المللي فوتبال) مورد تقدير قرار گرفتند.

احمد صادقيان (مدير عامل فرش ستاره كوير يزد) و مرتضي صفدري زاده (مدير عامل كاشي باستان) به‌ عنوان صنعت‌گران برتر تقدير شدند.

در اینجا ذکر چند نکنه خالی از لطف نیست

اول اینکه با تقدیر از هنرمندان نام برده به عنوان هنرمند یزدی تعجب خیلیها برانگیخته شد و ما که در سالن حضور داشتیم منتظر شنیدن نام محمد رضا شجریان و میرزا رضا کرمانی نیز بودیم انتظارمان هم بی حساب نبود زیرا نام این دو  نیز در کتابی به عنوان مفاخر یزد که چندی پیش تالیف شد آمده است . تقدر نشدن از این دو احتمالا به این خاطر بود که اولی نمی آمد و دومی با پسوند فامیلیش قضیه را لو می داد.

دوم اینکه با تقدیر از سعید مظفری زاده داور بین المللی فوتبال و تنی چند از صنعتگران معلوم شد که تقدیر از نخبگان فرهنگی هنری یزد بهانه ای بود برای تجلیل از مشاهیر یزدی چه بسا اگر محدودیتهای سیاسی نبود از چند تن از مقامات اسرائیلی که گفته می شود یزدی هستند نیز یاد می شد.

نکته آخر اینکه با تقدر از هنرمندان پایتخت نشین مسئولین فرهنگ و استان یزد تلویحا به این حقیقت اعتراف کردند که برای کسی شدن فرار از یزد بهترین راه است موءید این موضوع اینکه از هیچ هنرمند یزدی فعال در یزد تقدیر نشد .

...گند زدائی یزد...

بعد از درج  خبرهای آب بندی در فرهنگ وهنر یزد توسط گمبه و  اسراف بی رویه آن. مدیران وزارت نیرو در سالن برق راههای اتلاف انرژی را برسی کردند. همچنین بعدش داود احمدی نژاد (دبیر پدافند غیر عامل کشور !؟!)به همراه استاندار و قائم مقام وزارت نیرو از طرح گند زدائی یزد بازدید کردند. استاندار به موضوع خشکسالی اشاره واز اجرای طرح دوم انتقال آب از اصفهان  خبر داد...؟گمبه پیشبینی می کند اگر این طرح تا اول تیر ماه جاری افتتاح نشود با توجه به بالا رفتن ساعات پخش تلویزیون یزد با کمبود شدید آب روبرو شویم ، اما از آنجایی که طرح گند زدایی راه اندازی شده امید وار است دیگر شاهد گند زدن هیچ یک از ارگانهای استان به هنر نباشیم ای کاش این پروژه قبل از هفته فرهنگ وهنر راه اندازی شده بود تا ...!...تو ده ما برای اینکه آب حروم نشه مردم اونو تو زمستون رو پشت بوم هاشون  خشک مکنن، بر عکسش تابستون پگ خشک مکنن، که هم گند زدایی بشه هم زمستون با اون گرم بشن کاشکی شهریا هم یاد مگرفتن تا اینجور انرژی حروم نکنن و آب ببندن تو خیک فرهنگ و...

 

آسایش و  آسایش مردم

شبکه تابان از اول تیر ماه تابنده تر می شود .در سایت راه نیفتاده سیما و صدا، میون یک عالمه گل و بلبل نوشتن که :(از اول تیر ۹۰ برنامه های تلوزیون یزد ۲۰ ساعته مشه)...حالا  مردم یزد موندن بقیه اون ۴ساعت باقی مونده چیکار کنن .از آسایش تقاضا داریم فکری به حال آسایش یزدیها بکنن ، که خدای نکرده جوانای بیکارش  تو همین ۴ ساعت به کارهای خلاف کشیده نشن،یا عالیشوندی به نمایشی ها بگه یه چیزی بفروشن تا سر و دهن مردم بجنبه ...!...تو ده ما کدخدا برای اینکه مردم دنبال کارای خلاف نرن۲۴ساعت  روز رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرده، نصفش مردم برای کدخدا کار کنن، نصفشم برن بخوابن، که نصف فرداش بتونن برای کدخدا کار کنن، تابرای خوابیدن، امادگی داشته باشن که نصف فردا بتونن.......................(توضیح خبر تصادف:حسین پیغمبری در سلامت کامل در نقش صدای ٬ گل بابا  ، در تلوزیون آسایش در حال ایفای نقش برای آسایش کودکان یزدی می باشد.   قابل توجه نا فرخنده )

خواجه نصیر و عالیشوندی

گاونیوزـ وارد شدن محمود عالیشوندی به جمع موزه دارانٍ اسناد مکتوب.

به گزارش گاونیوز محمود عالیشوندی،قصد دارد نامه عذرخواهی "رضا داوری اردکانی"  بدلیل حضور نیافتنش در جشن فرهنگ و هنر یزد در نیاوران را ،بعنو ان یک سند با ارزش نگه دارد.گاومش حسن در تحلیل این خبر گفت. محمودخان شماهم بله!!!!!!! بابا جمع کرد سند و موزه درست کردن و موزه رو دزد زدن و دزد و پیدا کردن و...... اصول داره.هرکی هرکی نیس که برادرمن!! زحمت داره. اولاباید اون سندی که داری صاحبش هفتا کفن پوسونده باشه.دوما اگر اینجور موردی گیرت اومد نباید بگی صاحبش داوری اردکانیه باید بگی مال "خواجه نصیر طوسیه".برای اینکه باور کنن باید اون سندو بندازی تو آب و گل، چندتاهم جونور بندازی کنارش که حاشیه هاشو بخورن.آخر سرهم  به ینفر که وبلاگ داره و ترجیحا نق نق میزنه، پول بدی که درمورد این سند چیز بنویسه و بهت فحش بده،تا بازار سندت حسابی گرم بشه. اگه ینفرهم پیدا شد و پرسید خواجه نصیر تو این نامه چی نوشته با اعتماد بنفس بگی خواجه نصیر طوسی در این نامه، فواید گاوو به مغولها یادآور شده.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گمبه هک شد

متاسفانه همانطور که شاید بعضی از دوستان با خبر باشند وبلاگ گمبه دو روز پیش هک شد به همین خاطر است که چند روز از مطلب جدید خبری نبود . همکاران ما در بخش فنی در تلاش برای برطرف کردن این موضوع هستند .

آلودگی هوا واختتامیه هفته فرهنگ و هنر

هوای طهرون امروز به وضعیت هشدار رسید و هفته فرهنگ و هنر یزد هم به کار خود پایان داد اما سوال اینجاست که آیا حضور هنرمندان و آثارشان باعث این آلودگی بی سابقه  شده یا هجوم مردم برای خوردن پالوده یزدی در غرفه نمایش یزد مسبب این آلودگی بوده ،حال باید شکرگزار بود که نمایش دومی اجرا نرفت والا قطعا" این الودگی به گردن تئاتر یزد می افتاد ،آنوقت این گردن شکسته ،بو هم می گرفت ،تازه همه بی هنری یزدیها در نیاورن گردن نمایشیا افتید ...!...تو ده ما وقتی هوا دولخی مشه مردم مگن هوا پسه واز دست کار و کردار ادمها غمباد گرفته ،برای اینکه دوباره دلش وا بشه ،تقی نقال با ماشالا نقال انتر بازی در میارن تا هوا خوب شه ...اما ظاهرا دل اسمون پاتخت عکس این قضیه هه ...شعری از مشممد تقدیم به فرهنگ و هنر یزد:  از دست هنر های یزد، فریاد***هر یک ،بدتر زدیگری ،دل ،ناشاد***بزرگتر زهنر ،در این شهر، عیبی نیس ***مپرس، که این بی هنری بر عالیش ،چون افتاد***هنری یافت، می ،نشود در این خاک***چون نیست آب ،هرگز ،نشود این ملک آباد***اندک آبی که از چاه ویل آید ***سهم صدا وسیما هست وارشاد

!ماشالا فضول...

شهریار ـ شهریار .شجریان ـ شجریان .قادری ـ قادری . حسینی ـ حسینی . زینلی ـ زینلی .سعادتمند ـ سعادتمند . پیغمبری ـ پیغمبری ... ـ ...ادم گیج مشه ،تو شهری که چهار تا ،هنرمند نیم بند داره ،شباهت اسمی بیداد مکنه ،البته بعضیا رفتن ،اسمشونو شبیه ادمای مهم کردن، نه فکر وعملشون ،شما فکرش بکند این شجریان بی هنر کجا و  اون شجریان باهنرکجا ،این شهریار حرف مفت کجا و اون شهریار معروف کجا ،اما بعضیا همینجوری شانسی ،اسمشون شبیه شده مثل این دو سید بزرگوار پیغمبری ها.که از بخت بد هیکلا شونم شباهت هم مده ،هردو هنرمند ،هردو دوچرخه سوار، هردو ازادشهری...!...خلاصه این نا فرخنده شیرازی که پارسال حال تئاتریای یزدو گرفت ،این جاشو نخونده بود تیرش به سنگ خورد واشتباهی زدن به اون پیغمبری ،کدخدا از این بابت شانس اورد ،اما بابت خبر ،بدنوم شد ،حالا اقلا حسین شون حواسش جمع باشه ،خطر سر جاشه...!...تو ده ما تو محله پایین از دم زن و مرد اسمشون ماشالا هه ،خیلی چشی هستن ،اما مردم برای اینکه اشتباه نکنن ،برای هر ماشالا یه پسوندی ،چیزی هشتن ،مثلا مگن :ماشالا دزد -ماشالا دیونه -ماشالا نقال - ماشالا مطرب - ماشالا کلاغ -ماشالا سیبیل -ماشالا کدو - ماشالا ...چین -ماشالا گشاد -اما اگه ادم مهمی باشه یا زن باشه اول صفتش مگن بعدش ماشالاش مثه: ملا ماشالا- فضول ماشالا-صغری ماشالا-گنده ماشالا- یا مگن :کبری ماشالا ،بز ماشالا مردشور...حالا اگه بناس این اشتباها تو هنر یزدرخ بده بایستی فکری بکن مثلا بگن :شجریان پکانداز . شهریار مفگو .اما برای امثال پیغمبریا خیلی دشواره، همه چیزشون مثل همه ...!؟مشممد ماشالا ریش ،شعرش بسته که :***میون اهل هنر وگمبه ،جنگ چون اتش است ****بازینامه بدبخت ،هیزم کش است***

کدخدا  و عذر خواهی از حسین پیغمبری

مقدمه:(ساعت دو بعد از ظهر سه شنبه یکی از اقوام به من تلفن کرد و خبر تصادف اقای پیغمبری را  داد او که در بیمارستان فرخی در حال کار بود اظهار داشت که ماشین یکی از اشنایان ما به ایشان که دوچرخه سوار بوده زده و حالا در بخش مراقبت های ویژه تحت درمان است حتی گفت شجریان هم برای ملاقاتش به بیمارستان رفته واز من برای میانجی گری بین پیغمبری و راننده دعوت کرد من کلیه خصوصیاتی را که سئوال کردم به پیغمبری میخورد ...حالا اشتباه من این بود چون حامل خبر مورد اعتماد من بود بیشتر تحقیق نکردم)...حال کدخدا از این سهل انگاری سهوی از شخص اقای حسین پیغمبری پوزش طلبیده وعذر خواهی می کند (توضیح :دیگر اعضاء گمبه در این ماجرا هیچ تقصیری ندارند)همچنین من از همه کسانی که این خبر را خوانده اند رسما پوزش می طلبم ...!...تو ده ما یه   صغری کبری کلاغ   هست . یکبار برای اینکه خوش خبری کنه  رفت وسط ده وجیغ زد که کدخدا مرده ،همون ساعت کدخدا با خرش پیداش شد، صغری کلاغ برای اینکه لوطی نبازه جیغ زنون فرار می کرد و مگف اخ خاک تو سرم تا حالا ندیده بودم مرده سوار خر بشه...

شوخی دربرزی

گزارش مستقیم از هفته فرهنگ و هنر در نیاوران به روایت من که گاوم.

سلام. من گاومش حسنم.امروز نیاوران تحت تاثیر خبر کذب کدخدا درمورد تصادف پیغمبری بود. همه میگفتن چیزی که به پیغمبری زده ماشین نبوده بلکه کار و کردارش بوده که زده زیرش. من که گاوم  هروقت تو تهرون با کسی شوخی میکردم،بهم میگفتن شوخی شهرستانی نکن.کدخداهم خواسته با پیغمبری شوخی کنه،ولی از دسش در رفته و شوخی دربرزی کرده.با این شوخی که کدخدا کرد،اسباب ناراحتی رو در دو مرحله بوجود آورد.با انتشار خبر،خود پیغمبری ناراحت شد که، نکنه خبر درست باشه و تصادف کرده و خودش خبر نداره.ودر مرحله دوم،پس از تکذیب خبر،تمامی اهالی فرهنگ و هنر از کذب بودن این خبر ناراحت شدن.در هر صورت من که گاوم از حسین پیغمبری بابت خود خبر ،و از اهالی فرهنگ و هنر بخاطر کذب بودن خبر عذر خواهی میکنم و از همینجا اعلام میکنم گاو چندان فایده ای ندارد.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  

کولی نگاری در نیاوران

گزارش مستقیم از هفته فرهنگ و هنر یزد در تهران به روایت من که گاوم.

سلام.من گاومش حسنم. امروز تحت تاثیر کدخدا رفتم یه سری به غرفه تجسمی ها زدم.اگه اینا تجسمی کارها و مجسمه سازهای یزد هستن،پس باید دعا کنیم که استاندار کمک نوید خالصی رو قبول نکنه.اگه استاندار کمک این تجسمی کار پُرآوازه رو، مبنی بر ساختن مجسمه توسط ایشون ونصبش در سطح شهر رو قبول کنه، آبرومون میره. من که گاوم خجالت میکشم وسط میدونای شهرمون،پُراز جینگیل پینگیل باشه.مثلا  وسط میدون مجاهدین کوزه با جینگیل پینگیل آبی.وسط باغملی آینه با جینگیل پینگیل قرمز و..................  .همه اینا به کنار میترسم یروزی عباس مهدی نژاد و فاتحی و خالصی هوس کنن مجسمه گاوو بسازن.

مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

ارباب و وزیر

گزارش مستقیم از حواشی هفته فرهنگ و هنر یزد در نیاوران به روایت من که گاوم.

سلام.من گاومش حسنم.امروز قرار است که وزیر و کارمندان ارشاد برای بازدید از فرهنگ و هنر یزد بیایندنیاوران. فکر کنم زود برگردن وزارتخونه، سر کارشون.من که گاوم میدونم چیز دندونگیری برای نشون دادن به وزیر و همکاراش وجود نداره.ولی من زیاد ناراحت نیستم،اگه احتمالا کارمندای وزارت ارشاد هم مث کارمندای اداره ارشاد یزد باشن، جای نگرانی نیست.تازه جای شکرشم باقیه که جعفردلدلزاده و صاحب حائری زاده هم بدون اجرای نمایش  "فشار بین المللی"،بساطشونو جمع کردن و با شعار "خلا"یق هرچه لایق برگشتن یزد.دارم به این فکر میکنم،که با اومدن وزیر، جای ارباب حلقه ها(ذهبی) و دار و دستش خیلی خالیه.یه مشت مقوای بیکار تو فرهنگسرا ریخته.اگه ارباب حلقه ها اینجا بود میتونست از این مقوا های بزرگ و بی خاصیت، بجای زبون بسته و لبان دوخته خودش استفاده کنه.عوضش حالا که نیست احتمالا دوستای ارباب، یعنی همون تجسمی های کاسه و کوزه فروش، بهش خیانت میکنن و رو مقوا ها، فواید گاوو مینویسن.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

!یزد وصادرات ماهی

بعد از ارائه لایحه خاک، به مجلس توسط  نماینده بافق و بهاباد ،اینبار نظر جالبتری ارائه کرده که :صنعت شیلات را در مناطق شور ایران از جمله یزد توسعه بدهند. فرهمند  یاد اور شده که ما۴۰۰۰کیلومتر مرز آبی داریم، که زمینه مناسبی برای توسعه شیلات ،افزایش مصرف ، صادرات ماهی و اشتغال زایی است حالا چه ربطی به یزد داره احتمالا نماینده تو هفته  فرهنگ وهنر کارهای تجسمیهای یزد را دیده که ماهیها دور آینه ها بیداد میکردن وبه پیشنهاد گمبه فکر کرده که کشاورزی را با هنر ادغام کنه و...!...تو ده ما یه بنده خدایی بنام غلومحسین هوچی مخواست رئیس شورابشه هر کاری می کرد، مردم خنده ش می کردن، یکروز زد بر سیم اخر وگف: « برای اینکه دیگه هیچکه بیکار نباشه وهمه هم پولدار بشن وشهریا هم برگردن ده وزمینای کدخدا هم بیشتر بشه، من یک فکر بکری دارم »مردم گوش تیز کردن وگفتن: بگو ببینیم، چه فکری. غلومحسین هوچی هم رف بالای تقّای میون ده وبلند بلند گف:« اهای رعیت بدبخت ،می ریم شهر چندتا کامیون نمک میخریم میبریم، می ریزیم تو آب قنات. آب ده شور میشه ، آو قنات مکنیم تو زمین کشاورزی درختها خشک مشن، جون مده برای بخار شدن . اونوقت مشه معدن نمک، همه مردم شریک مشن، هو نمک پارو مکنیم بعدش هم پول . اونوقت زمین گرون مشه اینایی که رفتن بر مگردن و...غلوم هینجور مگف که کد خدا با عصاش اُفتید دنبالش ومردمم پشت سر کدخدا.، غلوم رئیس شورا که نشد هیچی ،زنش زد تو خونه درش کرد، حالا بدبخت چوپونی ده پائین مکنه...

خبر فوری !؟!گزارش های تکمیلی از حادثه تصادف...

گزارش ها حاکی از دست های پشت پرده سلمان فرخنده در اجیر کردن یکی از نزدیکان ابوالفضل بیهق الیونولیت برای ترور بزرگترین تئاتری و تصویر بردارو تهیه کننده برنامه های کودک یزد است.با این توطئه شوم فرخنده هم از بیهق الیونولیت به دلیل گردن نگرفتن حادثه برش سقف مینی بوس در شهر کرد انتقام می گیرد هم یکی از رقبای خود در جشنواره یزد از سر راه بر می دارد همچنین با این خوش خدمتی به کودکان یزدی که انها را از دست برنامه های او نجات می دهد باعث اجازه حضور مجدد در جشنواره  میشود وبا این اقدام زیرکانه دل مردم یزد  را به دست می اورد مشاهدات  صحنه تصادف حاکی از برخورد شدید پیغمبری به اتومبیل ضارب می باشد که باعث له شدن بخش عظیمی از این وسیله ترور شده است با توجه به اینکه هزینه های مربوطه به عهده فرخنده است حالا او علاوه بر پرذاخت خسارت مینی بوس میراث شهرکرد باید همه خسارت وارده به اتومبیل تروریست اجیر شده هم پرداخت کند از عالیشوندی عاجزانه تقاضا داریم برای پرداخت این ضوایع سنگین سریعا دستور پرداخت مابقی طلب سه نخ اخر را در همان نیاوران صادر کند

خبرفوری !؟! حسین پیغمبری در کما

... یک اتومبیل ناشناس به دوچرخه حامل حسین پیغمبری زد بعد از تحقیقات به عمل امده راکب از نزدیکان کدخدا می باشد حال چه مسائل پیچیده ای پشت این ترور نافرجام بوده در حال برسی کارشناسان گمبه وصداوسیما و ارشاد یزد است حتی بعضی از مفسران مسائل فرهنگی این تصادف را با همزمانی هفته فرهنگ و هنر تهران بی ار تباط ندانسته اند گمانه زنی هایی هم از دست داشتن فرخنده به دلیل نقد بی ربط مصدوم علیه او در جشنواره استانی وجود دارد گمبه بعد از برسی علت و چگونگی این حادثه دلخراش گزارش تکمیلی را به اطلاع جامعه هنری استان  خواهد رساند دوچرخه اسیب جدی دیده است البته نه به خاطر ضربه ماشین بلکه فشار بیش از حد راکب...!؟! این حادثه در فلکه سوم ازاد شهر روی داده است

گٍل بازی نیک محضر

کزارش مستقیم از حاشیه های هفته فرهنگ و هنر در نیاوران به روایت من که گاوم

سلام.من گاومش حسنم.جوانترین کارمند ارشاد یزد و به گفته اکثریت کارمندان آن اداره، محبوب ترین و دوسداشتنی ترین آدم یعنی احسان نیک محضر با عینک آفتابی ـ امنیتی،در حال "گٍلبازی" دیده شد . نشسته بود پشت چرخ سفال و مرتب قُلک درست مکیرد.من که گاوم دو چیزو نفهمیدم یکی اینکه چرا فقط قُلک درست میکرد،دوم اینکه چرا براشون سوراخ نمیگذاشت.تو همین فکرها بودم که محمود عالیشوندی رسید و همین سئوالایی که تو ذهن من که گاوم بود، از نیک محضر پرسید. احسان هم گفت:دارم قُلک درست میکنم که هروقت پول این اهالی فرهنگ و هنرو که آوردی اینجا مچلشون کردی دادی،پولشونو بریزن تو قُلکشون.محمود عالیشوندی با تعجب پرسید:این چه قلکیه که سوراخ نداره!!!!؟احسان گفت:خُب محمود خان آدمیزاده، شاید نخواستی پولشونو بدی،برا چی دل این هنرمندارو،  به یه سوراخ قلک خوش کنی؟؟محمود عالیشوندی از درایت احسان خوشش اومد و به احسان لقب "احسانٍ نیک قُلک"داد.احسان هم از خوشحالی شروع به ساختن یک گاو گٍلی کرد.

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  

مسابقه 10سئوال گاوی از بردستانی

گزارش مستقیم از حاشیه های هفته فرهنگ و هنر یزد در نیاوران،به روایت من که گاوم

 

سلام.من گاومش حسنم.امروز افتخار اینو داشتم که با رضابردستانی،مسئول بنیاد آذر،یه مسابقه ۱۰سئوالی داشته باشم.

گاو:آقای بردستان از اینجا شروع میکنیم،باتوجه به اینکه هوا گرمه،شما چه ماهی از سال رو دوسداری

بردستانی:آذر

گاو:بهترین داستانی که از بچگی یادته چه داستانیه؟

بردستانی:تصمیم آذر

گاو:اون که کبری بود!!!!!

بردستانی:اون اسم هنریش بود اسم واقعیش آذر بود

گاو:بزرگترین گناه چیه؟

بردستانی:آذر آزاری

گاو:کپسولی که با اون آتیشو خاموش میکنن چیه؟

بردستانی:کپسول آذرنشانی

گاو:مصراع دوم این شعر چیه.  اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

بردستانی:من وم ساقی بهم سازیم و بنیاد آذر بر افرازیم

گاو:بی مزه ترین نوسنده گمبه کیه؟

بردستانی:گاو آذرخانوم

گاو:اگه منظورت منم، من که گاو مش حسنم!!!!!!

بردستانی:چون گاوی نمیفهمی،تو مهریه آذرخانومی

گاو:پدر ادبیات کودک کیه؟

بردستانی:!!!!!!!!!!!!!راهنمایی کن

گاو:یزدیه.... چندتا کتاب کودک نوشته

بردستانی!!!!!!!!!!!!!یه راهنمایی دیگه.لطفا

گاو:معروف ترین کتابش "قصه های خوب برای بچه های خوب"ـه

بردستانی:آهااااااان یادم اومد.مصطفی رحماندست؟

گاو:نه بابا."مهدی آذریزدی" ـه

بردستانی:اووووی گاو تکلیفتو روشن کن اومدی مصاحبه کنی یا اومدی............

گاو:خُب بابا عصبانی نشو یکی از مهمترین فواید گاوو بگو و خلاص

بردستانی:هرجایی که گاو باشه دیگه موش جرات نداره اونجا پیداش بشه و میو میو کنه

ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کاسه و کوزه _ زنگ و زنگوله _ آئینه و مدیر

عباس مهدی نژاد و خالصی در هفته فرهنگ و  نیاوران ،حضور عجیبی داشتند ،این دو نفر با غرفه دو نبش دم در ورودی سالن تجسمی ها ،اشیاء به ظاهر بی ربطی را در معرض گذاشتند!مردم می پرسیدند: اخر ارتباط سفال و زنگوله و ائینه چیچیه!؟...گر کسی دوره های کاری عباس مهدی نژاد را مورد برسی قرار دهد متوجه این ارتباط خواهد شد:این تجسمیکار در دوره مدیریت کاظمینی به سبک کاسه چنمبل وعتیقه کاری روی اورد.در دوره غیاثی هیچ اثری خلق نکرد.درعصر پر تلاطم عجیبین به هنر غریب زنگوله و اویز های تزئینی وگردنبند بز و گوسفند روی آورد و در دوره معاصر وعالیشوندی به حکاکی  گل و بلبل پیرامون ائینه پرداخت او در باره سبک اینده اش گفت بستگی به مدیر بعدی  ارشاد وسبک مدیریت وی دارد !...!...تو ده ما اون قدیما یک گله کولی یک مش اینه ماینه ،بشن خر وقاطر، اولینگون می کردن وبا صدای دلینگ دلینگ زنگوله وکاسه کوزه می اومدن وسط میدون ده بساط می کردن درست مثل همین هفته فراشوندی فکر کنم اینام مال همون جا ها بودن ،دور اینه هاشونم همینطر شکلک کشیده بودن...حالا ایا این هنر عباسنژاد با محمودوندی ارتباطی داره یا نه ،باید کارشناس تجسمی ارشاد نظر بده...؟

؟!؟ من شما رو یه جایی ندیدم

غلی اصقهر راسخ راد دیشب(میون همهمه افتتاحیه) از اینکه هیچ کس اورا هنرمند حساب نمیکرد و نمی دانستند که وی چه زحمتی!برای تئاتر یزد کشیده بسیار براشفته بود تا جایی که بردستانی می خواست پول کتاب اذر یزدی را به زور از او بگیرد که جعفر دلدلزاده به دادش رسید وگفت این اقا ادم معروفی است ،راسخ زیر لب غرغر میکرد که:ائیش وامثالهم شاگردای من بودن، از ما تجلیل که نمی کنن هیچ تو جمع سبک مون هم می کنند اقای عالیشوندی تجلیل پیشکشت ،بذار بیام یزد تئاترم را ببرم اجرا ،من ادم با انصافی هستم زیر قیمت مرسوم یزد کار میکنم همش 20000000(بیست ملیون)تومن بسمه،!!!...تو ده ما یه بنده خدایی تو ده راش نمیدادن مرتب احوال خونه کدخدا مپرسیده،تقی تفنگچی میخواسته با یکتا تیر خلاصش کنه که یک دفعه معلوم میشه این بنده خدا ،برادر زن چهارمی زن سومی مباشر دومی کدخدای اولیه...!!!